مدیرالنفیسه

  • خانه 
  • In the name of Allah the merciful and the compassionate 
  • تماس  
  • ورود 

تلاش کردن مهم است اما ..........

02 خرداد 1398 توسط مدیر النفیسه

موتور کشتی بزرگی خراب شد . مهندسان زیادی تلاش کردند تا مشکل را حل کنند اما هیچکدام موفق نشدند ، سرانجام صاحبان کشتی تصمیم گرفتند مردی را که سالها تعمیر کار کشتی بود بیاورند، وی با جعبه ابزار بزرگی آمد و بلافاصله مشغول بررسی دقیق موتور کشتی شد ، دو نفر از صاحبان کشتی نیز مشغول تماشای کار او بودند، مرد از جعبه ابزارش آچار کوچکی بیرون آورد و با آن به آرامی ضربه ای به قسمتی از موتور زد ، بلافاصله موتور شروع به کار کرد و درست شد. یک هفته بعد صورتحسابی ده هزار دلاری از آن مرد دریافت کردند. صاحب کشتی با عصبانیت فریاد زد : او واقعا هیچ کاری نکرد، ده هزار دلار برای چه میخواهد بگیرد؟ بنا بر این از آن مرد خواستند ریز صورتحساب را برایشان ارسال کند . مرد تعمیر کار نیز صورتحساب را اینطور برایشان فرستاد :
ضربه زدن با آچار : 2دلار
تشخیص اینکه ضربه به کجا باید زده شود : 9998 دلار

و زیر آن نیز نوشت :

✅تلاش کردن مهم است اما دانستن اینکه کجای زندگی باید تلاش کرد میتواند همه چیز را تغییر بدهد.

 نظر دهید »

راهِ درست زندگی کردن و موفق و خوشبخت شدن

02 خرداد 1398 توسط مدیر النفیسه

? تحقیقات روان‌شناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان‌ زده می‌شود، (چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، پر از خشم و نفرت و یا محبت افراطی و … ) عقل و خِرد او «به یک‌ سوم، افت پیدا می‌کند» ! ! !

? یعنی اگر ما 180 درجه IQ (ضریب هوشی) داشته باشیم و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجان‌زده شویم، ضریب هوشی‌ مان به 60 می‌رسد (نُرمالِ ضریب هوشی، 100 است)، یعنی مثل یک آدم عقب‌مانده تصمیم می‌گیریم !

? خونسردی، آرامش و متانت و تصمیم نگرفتن در لحظه های خشم و عصبانیت و یا عشق زیاد (!) ، راهِ درست زندگی کردن و موفق و خوشبخت شدن است.

 نظر دهید »

به راحتی می‌شود ......

02 خرداد 1398 توسط مدیر النفیسه

?✍️

به راحتی می‌شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد،
ولی به سختی می‌شود اشتباهات خود را پیدا کرد

به راحتی می‌شود بدون فکر کردن حرف زد، ولی به سختی می‌شود زبان را کنترل کرد
به راحتی می‌شود کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم،

ولی به سختی می‌شود این رنجش را جبران کنیم

به راحتی می‌شود کسی را بخشید، ولی به سختی می‌شود از کسی تقاضای بخشش کرد

به راحتی می‌شود قانون را تصویب کرد، ولی به سختی می‌شود به آن‌ها عمل کرد

 نظر دهید »

*خوشبختی" حراج روزانه دنیاست!*

02 خرداد 1398 توسط مدیر النفیسه

*خوشبختی”
حراج روزانه دنیاست!*

اینکه ما قدمی برنمیداریم و قیمت پیشنهاد نمیکنیم؛
داستان دیگریست…..
“خوشبختی” پیداکردنی نیست!
“خوشبختی” ساختنیست…
سه پند لقمان به پسرش :
در زندگی بهترین غذا را بخور …
در بهترین رختخواب جهان بخواب …
در بهترین خانه ها زندگی کن …
پسر گفت :
ما فقیریم چطور این کارها را بکنم ؟

لقمان :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری ،
هر غذایی ، طعم بهترین غذای جهان را میدهد .
اگر بیشتر کار کنی و دیرتر بخوابی ،
هر جا که بخوابی بهترین خوابگاه جهان است ،
و اگر با مردم دوستی کنی ، در قلب آنها جای میگیری ،
و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست … !

 نظر دهید »

*معناگرایی و آینده‌سازی*

02 خرداد 1398 توسط مدیر النفیسه

?*معناگرایی و آینده‌سازی*

همسرم به مدت چندین سال به یک اردوگاه در صحرای (ماجوی) کالیفرنیا فرستاده شده بود. من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل‌مکان کردم و این در حالی بود که از آن مکان نفرت داشتم.
همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و من در یک کلبه کوچک تنها می ماندم. گرما طاقت‌فرسا بود و هیچ هم‌صحبتی نداشتم. سرخ‌پوست ها و مکزیکی‌های آن منطقه هم انگلیسی نمی‌دانستند. غذا، هوا و آب، همه‌جا پر از شن بود.
آنقدر عذاب می‌کشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و حتی قید زندگی مشترک‌مان را بزنم.
نامه‌ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه‌ی دیگر هم نمی‌توانم دوام بیاورم. می‌خواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. پدر، نامه‌ام را با دو سطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند و زندگی‌ام را کاملا تغییر داد.
«دو زندانی از پشت میله‌ها بیرون را می‌نگریستند؛ یکی گل‌و‌لای را می‌دید و دیگری، ستارگان را!»

بارها این دو خط را خواندم و احساس شرم کردم. تصمیم گرفتم به‌دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت فعلی من چیست؟ با بومی‌ها دوست شدم و عکس‌العمل آنها باعث شگفتی من شد. وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی را که به توریست نمی‌فروختند را به من هدیه کردند. به اشکال جالب کاکتوس‌ها و یوکاها توجه می کردم. چیزهایی در مورد سگ‌های آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا می‌کردم. دنبال گوش‌ماهی‌هایی می‌رفتم که از میلیون‌ها سال پیش، وقتی این صحرا بستر اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند.

?چه چیزی تغییر کرده بود؟

صحرا و بومی‌ها همان بودند…این “نگرش” من بود که تغییر کرده و یک تجربه رقّت‌بار را به ماجرایی هیجان‌انگیز و دلربا تبدیل کرده بود. من آنقدر از زندگی در آنجا مشعوف بودم که رمانی با عنوان ”خاکریزهای درخشان” در مورد زندگی در صحرای ماجوی نوشتم. من از زندانی که خودم ساخته بودم به بیرون نگریسته و ستاره‌ها را یافته بودم.

▫️▫️اگر به فرزندان و عزیزان خود، رویارویی با سختی‌های زندگی را نیاموزیم، در حق آنها ظلم کرده ایم …!

#دیل_کارنگی

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 151
  • 152
  • 153
  • ...
  • 154
  • ...
  • 155
  • 156
  • 157
  • ...
  • 158
  • ...
  • 159
  • 160
  • 161
  • ...
  • 1264
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 <   >
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

مدیرالنفیسه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ابزار کاربردی
  • اجتماعی
  • احکام
  • امام خمینی
  • امام زمان (عج)
  • امام شهید
  • ایام مذهبی و ملی و مناسبتی
  • ایت الله خامنه ای
  • بارداری
  • بدون موضوع
    • نهج البلاغه
  • بهداشتی
  • تاریخی
  • تربیت کودک
  • تربیتی
  • تغذیه
  • جنگ
  • حدیث
    • تربیتی
  • حکایت
  • خانه داری
  • خانواده
  • خانواده
  • سیاسی
  • سیره وسخنان بزرگان
  • شبهات
  • شهدا
  • طنز
  • طنز
  • عصر بخیر
  • فن بیان
  • قائد شهیدمان
  • قانون
  • قرآن
  • متن ادبی
  • مقام معظم رهبری
  • نشر کتاب
  • همسرانه
  • یک صفحه کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

کاربران آنلاین

  • ترنم
  • معصومه دایخی مفرد

رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 6
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 6
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 9
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس