مدیرالنفیسه

  • خانه 
  • In the name of Allah the merciful and the compassionate 
  • تماس  
  • ورود 

پیامبر(ص) از ۱۰ نشانه انسان عاقل و جاهل می‌گوید

05 شهریور 1405 توسط مدیر النفیسه

 

علم در آموزه‌های اسلامی از جایگاهی ویژه برخوردار است و قرآن کریم و روایات اهل‌بیت(ع) بارها بر ضرورت و ارزش دانش‌اندوزی تأکید کرده‌اند. در این نگاه، علم و عقل از مهم‌ترین ویژگی‌هایی هستند که انسان را از دیگر موجودات متمایز می‌کنند.

از منظر دین اسلام، اهمیت علم و عقل تا آنجاست که هدایت انسان و حتی عبادت و شناخت خداوند، با آن‌ها پیوند خورده است. به همین دلیل، مسلمانان تنها به کسب دانش دعوت نشده‌اند، بلکه علم‌آموزی و انتقال دانش نیز از ارزش‌های مهم دینی به شمار آمده است.

در آیات قرآن و سخنان معصومان(ع) مطالب فراوانی درباره فضیلت علم و جایگاه دانش بیان شده است. قرآن کریم می‌فرماید:

«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»؛ خداوند حکمت را به هر کس که بخواهد عطا می‌کند و کسی که از حکمت برخوردار شود، خیر فراوانی به دست آورده است و جز خردمندان پند نمی‌گیرند. 

حکمت در دل متواضع جای می‌گیرد
امام کاظم(ع) درباره جایگاه علم و حکمت می‌فرمایند:

«انَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فى السَّهْلِ وَ لا يَنْبُتُ فى الصَّفا فَكذلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمُرُ فى قَلْبِ الْمُتَواضِعِ وَ لا تَعْمُرُ فى قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبّارِ!»

یعنی همان‌گونه که زراعت در زمین نرم رشد می‌کند و روی سنگ نمی‌روید، حکمت نیز در قلب انسان فروتن جای می‌گیرد و در دل فرد متکبر و سرکش ماندگار نمی‌شود.

از این سخن می‌توان دریافت که برای رسیدن به دانش، تنها برخورداری از استعداد یا امکانات کافی نیست؛ بلکه فروتنی در برابر حقیقت، استاد و کسانی که دانش بیشتری دارند نیز ضروری است.

انسان متواضع، وقتی با مطلبی ناآشنا مواجه می‌شود، ناآگاهی خود را می‌پذیرد و برای یادگیری تلاش می‌کند. در مقابل، تکبر می‌تواند راه آموختن را ببندد. فرد متکبر معمولاً پذیرش سخن حق از دیگران را دشوار می‌بیند و اگر حقیقتی با غرور او سازگار نباشد، ممکن است به جای پذیرش، آن را انکار کند. به همین دلیل، جهل و تکبر در بسیاری از موارد در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و انسان را در «جهل مرکب» گرفتار می‌کنند. 

پیامبر(ص) علم را چگونه معرفی می‌کند؟
در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) درباره علم، عقل و جهل، نکات گسترده‌ای بیان شده است. آن حضرت می‌فرمایند:

«قَالَ: تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِيحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ وَ تَعْلِيمَهُ مَنْ لَا يَعْلَمُهُ صَدَقَةٌ وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَةٌ…»

پیامبر(ص) در این فراز می‌فرمایند: دانش بیاموزید؛ زیرا آموختن آن نیکی است، گفت‌وگو و بررسی دانش، تسبیح خداوند به شمار می‌آید، جست‌وجوی آن جهاد است و آموزش آن به فردی که از آن آگاهی ندارد، صدقه محسوب می‌شود.

ایشان در ادامه، بخشیدن دانش به اهل آن را وسیله‌ای برای نزدیک شدن به خداوند معرفی می‌کنند؛ چراکه دانش، معیار شناخت حلال و حرام است، انسان را در مسیر بهشت قرار می‌دهد، در تنهایی مایه انس است و در غربت همراه انسان خواهد بود. علم همچنین راهنمای انسان، وسیله مقابله با دشمنان و زینت دوستان معرفی شده است. 

بنابراین، علم در این حدیث تنها یک سرمایه فردی نیست؛ بلکه دانشی است که می‌تواند در ارتباط انسان با خدا، جامعه و دیگر افراد نیز اثرگذار باشد.

علم؛ عامل سرافرازی انسان‌ها
در ادامه این روایت، پیامبر(ص) از نقش علم در رشد و تعالی افراد و جامعه سخن می‌گویند.

خداوند به واسطه علم، برخی انسان‌ها را رفعت می‌بخشد و آنان را در مسیر خیر به جایگاهی می‌رساند که دیگران از آن‌ها پیروی می‌کنند. اعمالشان مورد توجه قرار می‌گیرد و آثارشان برای دیگران الهام‌بخش می‌شود.

پیامبر(ص) علم را «حیات قلب‌ها» معرفی کرده‌اند؛ دانشی که دل انسان را زنده می‌کند و دیدگان او را از نابینایی می‌رهاند. علم همچنین می‌تواند انسان را از ضعف و سستی خارج کند.

در این روایت، جایگاه عالم تنها به دنیا محدود نمی‌شود؛ بلکه دارنده علم به مقام دوستداران خدا نزدیک شده و از همنشینی با نیکان در دنیا و آخرت بهره‌مند می‌شود.

از سوی دیگر، علم زمینه اطاعت و عبادت خداوند را فراهم می‌کند. انسان به کمک دانش، خدا را می‌شناسد، به یگانگی او پی می‌برد، صله رحم را به جا می‌آورد و حلال و حرام را از یکدیگر تشخیص می‌دهد.

در نتیجه، یکی از مهم‌ترین پیام‌های این بخش از حدیث آن است که علم می‌تواند زندگی انسان را از جهات مختلف متحول کند؛ زیرا او را نسبت به حقیقت آگاه می‌سازد و مسیر حرکتش را به سوی سعادت روشن‌تر می‌کند.

«علم» پیشوای عقل است
یکی از کلیدی‌ترین جملات این حدیث درباره رابطه علم و عقل است:

«وَ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْلِ»؛

علم، پیشوای عقل است.

بر اساس این تعبیر، دانش نقش هدایت‌کننده عقل را دارد. عقل نیز زمانی می‌تواند انسان را در مسیر درست قرار دهد که از معرفت و آگاهی بهره‌مند باشد.

پیامبر(ص) در ادامه، ویژگی‌های انسان عاقل را بیان می‌کنند. از جمله اینکه فرد خردمند در برابر کسی که با او رفتار جاهلانه دارد، بردباری می‌کند؛ از ظلم دیگران می‌گذرد؛ در برابر افراد پایین‌تر از خود فروتنی دارد و در انجام کارهای نیک، از کسانی که از او پیشی گرفته‌اند عقب نمی‌ماند.

انسان عاقل پیش از سخن گفتن می‌اندیشد. اگر سخنش خیر باشد، آن را بیان می‌کند و از آن بهره می‌برد؛ اما اگر سخن او پیامد نامطلوبی داشته باشد، سکوت را انتخاب می‌کند تا گرفتار آسیب آن نشود.

چنین فردی هنگام مواجهه با فتنه، به خدا پناه می‌برد و زبان و دست خود را کنترل می‌کند. اگر فضیلتی را مشاهده کند، فرصت را از دست نمی‌دهد و آن را غنیمت می‌شمارد.

حیا از او جدا نمی‌شود و حرص و آزمندی در رفتارش آشکار نیست. پیامبر(ص) این ویژگی‌ها را از جمله نشانه‌هایی می‌دانند که انسان عاقل به وسیله آن‌ها شناخته می‌شود. 

انسان جاهل چه نشانه‌هایی دارد؟
در برابر ویژگی‌های انسان عاقل، پیامبر(ص) صفات انسان جاهل را نیز بیان کرده‌اند.

فرد جاهل کسی است که به اطرافیان خود ظلم می‌کند، نسبت به زیردستان رفتاری تجاوزگرانه دارد و در برابر افراد بالاتر از خود گستاخی می‌کند.

سخنان او بدون فکر و تدبر است؛ اگر سخن بگوید، ممکن است مرتکب گناه شود و اگر سکوت کند، دچار غفلت و بی‌توجهی شود.

چنین فردی هنگام روبه‌رو شدن با فتنه، به جای دوری کردن، با شتاب به سوی آن می‌رود و سرانجام گرفتار پیامدهای آن می‌شود. اگر فضیلتی را ببیند، از آن روی برمی‌گرداند و برای انجام کار خیر تعلل می‌کند.

از گناهان گذشته خود بیمی ندارد و برای اصلاح رفتار در ادامه زندگی نیز تلاش نمی‌کند. نسبت به کارهای نیک سستی نشان می‌دهد و در برابر فرصت‌هایی که برای خیر و نیکی از دست داده است، بی‌اعتنا می‌ماند.

پیامبر(ص) این ویژگی‌ها را نشانه‌های انسان جاهلی می‌دانند که از عقل محروم مانده است. 

رابطه علم، عقل و رفتار انسان
مجموعه این سخنان نشان می‌دهد که در نگاه پیامبر(ص)، علم زمانی به کمال خود می‌رسد که در رفتار انسان نمود پیدا کند.

دانش، آگاهی انسان را افزایش می‌دهد؛ عقل این آگاهی را در مسیر انتخاب و تصمیم‌گیری به کار می‌گیرد و نتیجه آن باید در اخلاق و عملکرد فرد دیده شود.

از همین رو، در این حدیث، میان علم و عقل پیوندی روشن وجود دارد. علم «پیشوای عقل» معرفی شده و عقل نیز در رفتارهایی مانند بردباری، گذشت، تواضع، کنترل زبان، دوری از فتنه و توجه به فضیلت خود را نشان می‌دهد.

در نقطه مقابل، جهل صرفاً به معنای ندانستن یک موضوع نیست؛ بلکه می‌تواند در رفتارهایی مانند ظلم، تکبر، بی‌تدبیری، سخن گفتن بدون اندیشه، شتاب در فتنه و بی‌توجهی به کار خیر آشکار شود.

جمع‌بندی
در فرهنگ اسلامی، علم جایگاهی بسیار فراتر از افزایش اطلاعات دارد. قرآن کریم حکمت را خیر فراوان معرفی کرده و روایات اهل‌بیت(ع) نیز بر فراگیری، جست‌وجو و آموزش دانش تأکید کرده‌اند.

حدیث پیامبر اسلام(ص) نیز ابعاد مختلف این جایگاه را روشن می‌کند. بر اساس این روایت، علم می‌تواند زمینه شناخت خداوند، تشخیص حلال و حرام، عبادت، ارتباط صحیح با دیگران و حرکت انسان در مسیر سعادت را فراهم کند.

مهم‌تر از همه، پیامبر(ص) علم را «پیشوای عقل» معرفی می‌کنند؛ بنابراین، دانش و عقل در این نگاه از یکدیگر جدا نیستند. علم، مسیر شناخت را روشن می‌کند و عقل باید این شناخت را به انتخاب و رفتار درست تبدیل کند.

در نهایت، انسان برای رهایی از تاریکی جهل، تنها به دانستن نیاز ندارد؛ بلکه باید دانش را با عقل و عمل همراه کند. آگاهی هنگامی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که انسان را به فروتنی، خیرخواهی، خویشتن‌داری و دوری از گناه برساند.

 نظر دهید »

«تحلیل ساختاری و اخلاقی رهنمودهای امام حسن عسگری(ع)»

30 مرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

حجت‌الاسلام‌والمسلمین امیرعلی حسنلو، استاد حوزه و مدیر گروه تاریخ و سیره مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه‌های علمیه یک یادداشتی با عنوان «تحلیل ساختاری و اخلاقی رهنمودهای امام حسن عسگری(ع)» را در اختیار ایسنا قرار داده است که متن آن را در ادامه می‌خوانیم:

در دوران حیات امام حسن عسگری(ع)، جامعه اسلامی با چالش‌های بی‌سابقه‌ای روبرو بود و فشار سیاسی خلافت عباسی، گسترش جریان‌های کلامی و فکری انحرافی (مانند غلات، واقفیه و زندیق) و از سوی دیگر، شکاف‌های اجتماعی و اخلاقی، امانت‌داریِ رهبری را ایجاب می‌کرد، رهنمودهای امام در این دوره، صرفا توصیه‌های اخلاقی فردی نبود، بلکه نوعی «نقشه راه» برای حفظ هویت مذهبی و پایداری ساختار اجتماعی در دوران گذار از حیات مستقیم ائمه به دوران غیبت صغری بود. این متن به بررسی ابعاد مختلف این توصیه‌ها در سه سطح: فردی، اجتماعی و سیاسی-کلامی می‌پردازد.

رهنمودهای تربیتی و تکامل فردی (تزکیه نفس)

اولین و بنیادی‌ترین لایه از توصیه‌های امام عسگری (ع)، بر «بازسازی درون» متمرکز است. امام معتقد بودند که اصلاح جامعه بدون اصلاح زیربنای انسانی آن ممکن نیست و توصیه‌های امام در زمینه تقوا، فراتر از پرهیز از گناه، بر مفهوم «مراقبه» تأکید دارد، امام در بسیاری از احادیث، بر ضرورت آگاهی از حضور خداوند در لحظات خلوت تأکید می‌ورزند. این نوع از خودسازی، هدفش تبدیل شدن به انسانی است که نه از ترس قدرت، بلکه از شهود حقیقت، مسیر حق را برگزیند.

در دوران امام عسگری(ع)، تقابل میان «علم صوری» و «علم نافع» شدت یافته بود، ایشان در توصیه‌های خود، یادگیری علوم را با مسئولیت‌پذیری پیوند می‌زنند و از دیدگاه ایشان، علم بدون عمل، مانعی برای رشد است و عمل بدون علم، گمراهی. این رویکرد، زیربنای ساختن «انسان متخصص و متعهد» است.

رهنمودهای اجتماعی و پیوندهای انسانی (ساخت‌وساز جامعه)

امام عسگری (ع) با نگاهی کلان‌نگر، بر حفظ انسجام اجتماعی در میان شیعیان و عموم مسلمانان تأکید داشتند. در شرایطی که فشارها می‌خواست جامعه را متفرق و بی‌بنیان کند، ایشان دو اصل را برجسته کردند: یکی از تکرارپذیرترین توصیه‌های امام، تأکید بر «صله‌رحم» و حتی صله با غیرخویشاوندان است. از منظر جامعه‌شناختی، این توصیه در واقع تدوین یک شبکه امنیت اجتماعی است. امام با تأکید بر پیوند میان اعضای جامعه، سعی داشتند از فروپاشی ساختار خانواده و در نتیجه فروپاشی جامعه جلوگیری کنند.

در دوران ایشان، فساد اقتصادی و بی‌عدالتی در بازار یکی از معضلات بود. امام در توصیه‌های خود، بر «امانت‌داری» و «عدالت در معامله» تأکید می‌ورزند. ایشان معتقد بودند که سلامت یک جامعه، در گرو سلامت تراکنش‌های مالی میان افراد است. این رهنمودها، نوعی «اخلاق اقتصادی» را تبیین می‌کنند که در آن سودجویی نباید بر حق‌الناس مقدم باشد.

رهنمودهای کلامی و سیاسی (حفظ هویت در دوران بحران)

بحرانی‌ترین بخش دوران امام عسگری (ع)، مواجهه با جریان‌های انحرافی بود که قصد داشتند مرزهای اعتقادی را مخدوش کنند و امام با استفاده از روش‌های استدلالی، شیعیان را برای مقابله با شبهات آماده می‌کردند. توصیه‌های ایشان شامل آموزش «استدلال» و «دانش دین» بود تا مؤمنان در برابر موج‌های فکری جدید، از پای درنیایند. این امر، در واقع نوعی «آمادگی دفاعی در حوزه اندیشه» بود.

از مهم‌ترین وظایف سیاسی-مذهبی که امام بر عهده شیعیان گذاشتند، تقویت نظام «وکلا» و پیوند با نواب چهارگانه بود. امام با توصیه‌های خود، شبکه ارتباطی میان امام و جامعه را تقویت کردند تا پس از غیبت، جامعه دچار خلاء رهبری و پراکندگی نشود. ایشان به نوعی، ساختار «نهادینه‌شده‌ مدیریت شیعه» را در دوران حیات خود تثبیت کردند.

تحلیل سنت‌های رفتاری (الگوی زندگی)

رهنمودهای امام تنها در قالب کلمات نبود، بلکه در قالب «رفتار» نیز تجلی داشت. تواضع در عین اقتدار؛ امام با وجود فشار شدید سیاسی، همواره بر ساده‌زیستی و تواضع تأکید داشتند، اما در عین حال، با صلابت در برابر حق می‌ایستادند. پرهیز از تندروی؛ در مواجهه با مخالفان، ایشان همواره از تندروی و تشنج‌های بی‌مورد که باعث تضعیف جایگاه مذهب می‌شد، پرهیز می‌کردند و بر «حلم» (بردباری) تأکید داشتند.

رهنمودهای امام حسن عسگری(ع) فراتر از یک دوره تاریخی خاص، حامل اصول ماندگاری هستند و اگر بخواهیم این توصیه‌ها را برای عصر حاضر بازخوانی کنیم، می‌توان به سه محور اصلی اشاره کرد:

۱. انسان‌سازی: بازگشت به اصلاحات درونی برای حل بحران‌های اخلاقی مدرن.

۲. جامعه‌سازی: تقویت پیوندهای اجتماعی و اخلاق اقتصادی برای مقابله با فردگرایی افراطی.

۳. اندیشه‌سازی: ضرورت برخورد علمی و مستدل با شبهات و جریان‌های فکری نوظهور.

در نهایت، میراث ایشان، ساختاری از «اعتقاد عمل‌گرا» است؛ اعتقادی که نه تنها در خلوت، بلکه در میدان، در سیاست و در روابط اجتماعی، نمود پیدا می‌کند و هدف نهایی آن، ایجاد تمدنی است که در آن «دانش»، «اخلاق» و «عدالت» سه رکن اصلی باشند.

 

 نظر دهید »

چگونه در حصار تنگنا، هویت دینی خود را حفظ کنیم؟ راهکارهای امام عسکری برای شیعه قرن پانزدهم

29 مرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

چگونه در حصار تنگنا، هویت دینی خود را حفظ کنیم؟ راهکارهای امام عسکری برای شیعه قرن پانزدهم
امام عسکری در حصار تنگ سامرا، با مدیریت هوشمندانه شبکه پیروان، شیعه را در برابر فشارهای بی‌امان حکومتی حفظ و هدایت کرد. این مدل مدیریتی، نقشه راه امروز ما برای حفظ هویت دینی در جهان پرآشوب است.

تاریخ اسلام، دورانی سرشار از پیچیدگی‌ها و آزمون‌های بزرگ است، اما در میان تمام این صفحات، عصر امام حسن عسکری جایگاهی ویژه دارد. شاید بتوان این دوران را سنگین‌ترین دوره خفقان برای مکتب تشیع دانست. تصورش دشوار نیست؛ امام یازدهم در پایتخت نظامی خلافت عباسی یعنی سامرا، در شرایطی که محاصره اطلاعاتی و نظارت امنیتی به حداکثر رسیده بود، زندگی می‌کرد. حکومت عباسی نه تنها امام را تحت نظر شدید داشت، بلکه با تمام توان سعی می‌کرد شبکه ارتباطی ایشان را قطع کند تا شاید با جدا کردن امت از رهبری، درخت تناور تشیع را از بالندگی بازدارد. اما امام عسکری با تکیه بر ابزارهایی که فراتر از قدرت‌های مادی زمانه بود، نه تنها شیعه را حفظ کرد، بلکه جامعه ایمانی را برای دوران غیبت فرزندش آماده ساخت. این مدل راهبردی، امروز و در قرن پانزدهم هجری، زمانی که ما در حصار فشارهای فرهنگی، بمباران رسانه‌ای و انزوای اجتماعی قرار داریم، بیش از همیشه به کار می‌آید.

نخستین درس از سیره امام عسکری، تمرکز بر شبکه‌سازی هوشمند و غیرمتمرکز است. در دورانی که دستگاه خلافت تمام راه‌های ارتباطی را مسدود کرده بود، امام به جای تکیه بر ساختارهای رسمی که به راحتی شناسایی و سرکوب می‌شدند، سازمان وکالت را بازآفرینی و تقویت کرد. این شبکه در واقع یک سیستم توزیع‌شده بود که اجازه نمی‌داد حرکت جریان حق با یک یا چند ضربه متوقف شود. اگر امروز ما در فضای مجازی و واقعی احساس می‌کنیم صدای حقیقت در میان هیاهوی رسانه‌های جهانی گم شده است یا زیر فشار جریانات غالب قرار داریم، باید از همین مدل استفاده کنیم. راهکار امام این نبود که همه را به خیابان بکشاند و با قدرت‌نمایی ظاهری، دشمن را تحریک کند. راهکار ایشان، نفوذ در لایه‌های زیرین جامعه و حفظ ارتباطات ایمن بود. در دنیای امروز که الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی سعی می‌کنند جریانات دینی را سانسور یا محدود کنند، ما نیاز به شبکه‌سازی‌های کوچک، صمیمانه و عمیق داریم. ارتباطات خانوادگی، حلقه‌های علمی و دوستی‌های مبتنی بر دین، همان شبکه وکلایی است که اگر درست مدیریت شود، هیچ سیستم فیلترینگ یا سرکوب رسانه‌ای نمی‌تواند آن را از کار بیندازد.

نکته دومی که در سیره امام عسکری باید به دقت بررسی شود، مدیریت ذهن و پاسخ به شبهات در زمانه سردرگمی است. عصر امام عسکری، عصر پیدایش جریان‌های فکری التقاطی بود. دشمن می‌دانست که اگر بخواهد یک دین را از بین ببرد، لازم نیست همیشه به جنگ سخت متوسل شود؛ گاهی بهترین راه، تزریق شک و تردید در بنیان‌های فکری است. امام عسکری در میان آن همه خفقان، از طریق نامه‌ها و پاسخ به سوالات، به شبهات عقیدتی پیروانش به صورت دقیق و علمی پاسخ می‌داد. ایشان اجازه نمی‌داد که ذهن یک شیعه در حصار شبهه باقی بماند. ما امروز در عصر اخبار جعلی و بمباران اطلاعاتی زندگی می‌کنیم. هر روز خبری منتشر می‌شود، شبهه‌ای مطرح می‌شود و اعتقادات جوانان هدف قرار می‌گیرد. راهبرد امام عسکری به ما می‌آموزد که در این حصار تنگنای اطلاعاتی، نباید منفعل بود. حفظ هویت دینی در دنیای امروز، مستلزم ارتقای سواد رسانه‌ای و دانش عقیدتی است. اگر ما خودمان به شبهاتمان پاسخ ندهیم و در مبانی دینی‌مان به یقین نرسیم، همان‌طور که در دوره امام عسکری دشمن با تکیه بر تردیدها سعی داشت شیعه را از درون تهی کند، امروز هم جریانات ضددین با استفاده از ضعف‌های علمی ما، همان نقشه را پیاده می‌کنند.

امام عسکری با این کار، پیروان خود را از سطح یک جامعه عاطفی، به سطح یک جامعه فکری و تحلیلگر ارتقا داد. ایشان می‌دانستند که وقتی فرزندشان به غیبت می‌رود، دیگر دسترسی مستقیم به امام معصوم برای پرسیدن تک‌تک سوالات وجود ندارد؛ بنابراین، شیعه باید روی پای خود می‌ایستاد. امروزه وقتی از حفظ هویت دینی صحبت می‌کنیم، نباید فقط به ظواهر تکیه کنیم. هویت دینی یعنی داشتن یک دستگاه محاسباتی درست. یعنی وقتی در فضای مجازی با یک موضوع اخلاقی یا اعتقادی مواجه می‌شویم، بدانیم بر اساس کدام اصل دینی باید تحلیل کنیم. امام یازدهم شیعه را با تمرین تحلیل شرایط، برای ورود به عصر غیبت آماده کرد. این همان هوشمندی است که ما امروز در برابر فشارهای سبک زندگی سکولار به آن نیاز داریم. سبک زندگی که سعی دارد دین را به امری خصوصی و بی‌اثر تبدیل کند، همان حصاری است که امام عسکری سعی داشت شیعیانش را از آن عبور دهد.

سومین راهبرد امام عسکری، حفظ کرامت و عزت اجتماعی شیعه در عین تقیه و احتیاط بود. تقیه در سیره امام عسکری به معنای انفعال یا ترس نبود، بلکه به معنای حفظ نیروها برای بزنگاه‌های تاریخی بود. امام در عین حال که با حکومت ظالم مدارا می‌کرد تا شیعیان در امنیت بمانند، هرگز اجازه نمی‌داد ذلت به بدنه جامعه شیعه نفوذ کند. شیعیان در آن دوران یاد گرفتند که در عین زندگی در بطن جامعه و در شرایطی که تحت نظارت بودند، سبک زندگی متمایزی داشته باشند. آن‌ها یاد گرفتند که چگونه همسایه خوبی باشند، چگونه در معاملات خود صداقت داشته باشند و چگونه با رعایت اخلاق، نگاه جامعه را به سمت تشیع برگردانند. این همان قدرت نرمی است که امروزه ما از آن غافل هستیم. خیلی اوقات تصور می‌کنیم برای حفظ هویت دینی باید حصاری دور خود بکشیم و از جامعه جدا شویم، اما سیره امام عسکری نشان می‌دهد که شیعه باید در قلب جامعه حضور داشته باشد اما متاثر از جریان‌های فسادآلود آن نباشد؛ مانند ماهی در آب شور که شوری آب را به درون خود راه نمی‌دهد.

این راهبرد امروزه مصداق بارز سبک زندگی در تراز تمدن اسلامی است. فردی که در اداره، دانشگاه یا محیط کار خود، در اوج فشار برای همرنگ جماعت شدن، اصول اخلاقی و دینی خود را حفظ می‌کند و با رفتار کریمانه خود دیگران را جذب می‌کند، همان رهرو راه امام عسکری در قرن پانزدهم است. امام به پیروانش آموخت که دینداری صرفاً در نماز و روزه خلاصه نمی‌شود، بلکه نوع نگاه به همسایه، برخورد با همکار، امانتداری در بازار و صبر در برابر ناملایمات، بخش اصلی هویت شیعی است. این رفتارها باعث می‌شد که حتی مخالفان هم به صداقت و درستی شیعیان گواهی دهند و این خود بزرگ‌ترین تبلیغ برای مکتب اهل بیت بود. در دورانی که اعتبار و اعتماد در جامعه رو به کاهش است، شیعه باید پرچمدار اعتماد و اخلاق باشد.

یکی از جدی‌ترین چالش‌های امروز ما، احساس تنهایی در مسیر حق است. بسیاری از افراد وقتی می‌بینند که در محیط کاری یا خانوادگی، اکثریت به سمت دیگری حرکت می‌کنند، احساس ضعف می‌کنند و هویت خود را پنهان می‌سازند. امام عسکری در سامرا، با آن همه تنهایی و غربت، به شیعیانش یاد داد که پیروزی حق، تابع تعداد نیست، بلکه تابع اتصال به منبع اصلی نور است. ایشان حتی در زندان، به دیگران امید می‌دادند و آن‌ها را به آینده امیدوار می‌کردند. حفظ هویت دینی در حصار تنگناهای امروز، نیازمند همین امید راهبردی است. ما باید باور داشته باشیم که این سختی‌ها، دوره‌ای گذراست و آنچه باقی می‌ماند، حقایق ماندگار دین است.

نکته مهم دیگری که باید به آن توجه داشت، نوع ارتباط امام با اصحاب خاص و عام بود. امام عسکری با اینکه در حصار بودند، اما از طریق نامه‌ها یا افراد معتمد، نبض جامعه را در دست داشتند. ایشان به اصحاب خود می‌آموختند که چگونه به جای درگیر شدن در حاشیه‌ها، روی هدف اصلی یعنی حفظ اسلام ناب تمرکز کنند. امروز، بزرگ‌ترین خطر برای یک جامعه ایمانی، درگیر شدن در اختلافات درونی و حاشیه‌های بیهوده است. وقتی دشمن تمام توان خود را برای ضربه زدن به اصل دین گذاشته است، پرداختن به اختلافات کوچک، بازی در زمین دشمن است. امام عسکری با درایت خود، شیعیان را به وحدت در اصول و مدارا در فروع دعوت می‌کردند تا قدرت جامعه شیعه هدر نرود. این درس بزرگی برای ما در قرن پانزدهم است که انرژی خود را صرف درگیری‌های پوچ نکنیم و بدانیم که دشمن اصلی در جای دیگری است.

در پایان، نگاه به سیره امام عسکری نشان می‌دهد که حصار، یک مانع نیست؛ بلکه فرصتی برای خالص شدن است. ایشان در حصار سامرا، طلایی‌ترین دوران تربیت نخبگان شیعه را رقم زدند. بسیاری از شاگردان مکتب ایشان، ستون‌های فکری دوران غیبت صغری شدند. این به ما می‌گوید که فشارهای امروز ما، اگر با نگاه ایمانی مدیریت شود، می‌تواند بستری برای رشد و کمال ما باشد. اگر ما در شرایط سخت اقتصادی یا اجتماعی امروز، هویت دینی خود را حفظ کنیم، به همان میزان در پیشگاه خداوند و در مسیر ظهور، جایگاه بالاتری خواهیم داشت. حفظ هویت دینی در قرن پانزدهم، یعنی یاد بگیریم که چگونه مانند امام عسکری باشیم؛ محکم در اصول، منعطف در روش‌ها، امیدوار به آینده، و متصل به منبع نور، حتی اگر تمام جهان بخواهد ما را در حصار خود محدود کند. تاریخ نشان داده است که حصارها فرو می‌ریزند و آنچه باقی می‌ماند، میراثی است که بر پایه حقیقت بنا شده باشد. راهکار امام عسکری، راهکار بودن در بطن حوادث و در عین حال، فراتر از حوادث زیستن است؛ همان چیزی که شیعه برای بقا و بالندگی در تمام اعصار به آن نیاز دارد.
 
سایت مبلغ
 

 نظر دهید »

ربیع ماه بازگشت به امید و ساختن جامعه

23 مرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

ماه نو مبارک

ربیع ماه بازگشت به امید و ساختن جامعه



دو ماه محرم و صفر با حافظه سنگین سوگ و شهادت و اسارت و رنج خاندان پیامبر پایان می گیرد و ربیع الاول از راه می رسد. ماهی که در فرهنگ عمومی بیشتر با پایان روزهای عزاداری و آغاز مناسبت های شادی شناخته می شود اما تقویم ربیع تصویری بسیار گسترده تر دارد. این ماه از هجرت پیامبر آغاز می شود. شهادت امام حسن عسکری و آغاز امامت حضرت مهدی را در خود جای داده است. فاصله دو روایت مشهور از میلاد پیامبر به هفته وحدت تبدیل شده و در هفدهم آن میلاد پیامبر اسلام و امام جعفر صادق قرار گرفته است.

ربیع الاول ۱۴۴۸ در تقویم امسال ایران از جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ آغاز می شود. هشتم ربیع برابر با ۳۰ مرداد است. دوازدهم ربیع در ۳ شهریور قرار می گیرد و هفدهم ربیع با ۸ شهریور مصادف است. در تقویم رسمی کشور نیز ۲۳ مرداد به هجرت پیامبر از مکه به مدینه و ۳۰ مرداد به شهادت امام حسن عسکری اختصاص دارد و ۳ تا ۸ شهریور فاصله میان دو روایت مشهور میلاد پیامبر و هفته وحدت است.

 

ربیع با یک شب متفاوت آغاز می شود

شب اول ربیع الاول در حافظه تاریخی مسلمانان با یکی از مهم ترین شب های زندگی پیامبر پیوند خورده است. شبی که در آستانه هجرت پیامبر از مکه به مدینه علی بن ابی طالب در بستر پیامبر خوابید تا نقشه مخالفان برای کشتن رسول خدا ناکام بماند. این شب در منابع تاریخی و دینی به لیله المبیت شهرت یافته است. از همین نقطه می توان تفاوت ربیع با یک ماه صرفا جشن محور را فهمید. آغاز ربیع با فداکاری همراه است. یک انسان جان خود را در معرض خطر قرار می دهد تا دیگری بتواند ماموریتی بزرگ تر را ادامه دهد و پیامبر نیز شهر و خانه و محیط آشنای خود را ترک می کند تا مرحله تازه ای از دعوت اسلامی شکل گیرد.

 

اما شب اول ربیع فقط یک مناسبت تاریخی نیست. این شب اعمال عبادی نیز دارد که بخشی از آنها اختصاص به آغاز هر ماه قمری دارد و در مفاتیح الجنان ذکر شده است. یکی از مهم ترین اعمال شب اول هر ماه قمری خواندن دو رکعت نماز است. در هر رکعت پس از سوره حمد سوره انعام خوانده می شود و پس از نماز از خدا خواسته می شود انسان را در آن ماه از ترس و بیماری و حوادث ناگوار حفظ کند. این عمل در بخش اعمال هر ماه نو در مفاتیح الجنان آمده است.

 

دیدن هلال ماه نیز با دعا همراه است. در مفاتیح خواندن دعاهای وارد شده هنگام مشاهده هلال توصیه شده و دعای چهل و سوم صحیفه سجادیه از مهم ترین آنها معرفی شده است. همچنین خواندن هفت مرتبه سوره حمد در آغاز ماه از اعمال نقل شده برای ماه نو است. بنابراین کسی که می خواهد شب اول ربیع را بر اساس منابع شناخته شده دینی آغاز کند می تواند آغاز ماه را با دعای هلال و نماز دو رکعتی شب اول ماه و دعا برای سلامت و امنیت و سپس یاد واقعه لیله المبیت همراه کند.

در عین حال باید میان اعمال مستند و آدابی که بعدها در فرهنگ عمومی شکل گرفته اند تفاوت گذاشت. برخی رفتارهایی که در سال های اخیر به عنوان اعمال ویژه شب اول ربیع در فضای مجازی رواج پیدا کرده اند پشتوانه روشنی در منابع اصلی اعمال این ماه ندارند. نسبت دادن هر رسم رایج به دین بدون سند نه به گسترش معنویت کمک می کند و نه به اعتبار سنت های دینی.

 

روز اول ربیع روز شکر برای یک نجات تاریخی

برای روز اول ربیع نیز در منابع اعمالی ذکر شده است. علمای شیعه روزه این روز را به شکرانه سلامت پیامبر و امیرالمومنین در جریان هجرت مستحب دانسته اند. زیارت پیامبر و امیرالمومنین نیز برای این روز توصیه شده است. سید بن طاووس نیز در اقبال الاعمال دعایی برای این روز نقل کرده است.

برای روز اول هر ماه قمری نیز نمازی مستقل ذکر شده است. این نماز دو رکعت دارد. در رکعت اول پس از حمد سی مرتبه سوره توحید و در رکعت دوم پس از حمد سی مرتبه سوره قدر خوانده می شود و پس از نماز صدقه دادن توصیه شده است.

در منابع این عمل با طلب سلامت در طول ماه پیوند خورده است. ترکیب نماز و صدقه در آغاز ماه قابل توجه است. مناسک در اینجا تنها رابطه فرد با خدا نیست. درست در کنار نماز پای دیگری هم به میان می آید.

صدقه یعنی آغاز ماه با توجه به انسانی دیگر. همین پیوند می تواند یکی از کلیدهای فهم اجتماعی اعمال ربیع باشد.

 

 نظر دهید »

تحلیل رهبر شهید انقلاب از سیاست‌ورزی امام هشتم؛ شش تدبیر حضرت امام رضا علیه‌السلام در نبرد با مأمون

22 مرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

 دفتر حفظ و نشر آثار ایت‌الله خامنه‌ای نوشت: در آستانه سالروز شهادت حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR بخش‌هایی از پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به کنگره‌ی جهانی امام رضا علیه‌السلام در تاریخ ۱۳۶۳/۵/۱۸ را بازنشر می‌کند.
تشکیل کنگره علمی زندگی امام هشتم در جوار تربت پاک آن بزرگوار و هم‌زمان با سال‌روز ولادت آن حضرت، گام تازه‌ای در جهت روشن‌گری چهره تابناک ائمه معصومین (علیهم‌السّلام) و آشنائی با زندگی‌نامه پرحماسه و پررنج آن پیشوایان عظیم‌الشأن است. باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه (علیهم‌السّلام) به درستی شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‌بار آنان حتی بر شیعیانشان پوشیده مانده است.
مهم‌ترین چیزی که در زندگی ائمه به‌طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر “مبارزه حاد سیاسی” است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به‌طور آشکار با پیرایه‌های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) مبارزه سیاسی خود را به شیوه‌ای متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشیدند. این مبارزه بزرگ‌ترین هدفش تشکیل نظام اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه امامت بود.
تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنی از دوران ده‌ساله زندگی امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج‌ساله جنگ‌های داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارائه کند، اما به تدبر می‌توان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه درازمدت اهل‌بیت را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است.
اکنون جای آن است که به اختصار، حادثه ولیعهدی را مورد مطالعه قرار دهیم. در این حادثه امام هشتم علی‌بن‌موسی‌الرضا در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهانی سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می‌توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد. مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می‌کرد:
اولین و مهم‌ترین آن‌ها، تبدیل صحنه‌ی مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر بود. همان‌طور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی‌ناپذیر و تمام نشدنی داشتند،این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف‌ناپذیری در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست… با این کار مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان می‌گرفت زیرا جمعی که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق‌العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن‌چنان مقدس.
دوم: تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت‌های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود.
سوم: این‌که مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه‌های خود قرار می‌داد و به‌جز خود آن حضرت، همه سران و گردن‌کشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می‌آورد.
چهارم: این‌که امام را که یک عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سؤال‌ها و شکوه‌ها بود در محاصره مأموران حکومت قرار می‌داد و رفته‌رفته رنگ مردمی بودن را از او می‌زدود و میان او مردم و سپس میان او و عواطف و محبت‌های مردم فاصله می‌افکند.
هدف پنجم این بود که با این کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می‌کرد. طبیعی بود که در دنیای آن روز همه او را بر این‌که فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دین‌داران به دنیاطلبان از آبروی دین‌داران می‌کاهد و بر آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.
ششم آن‌که در پندار مأمون، امام با این کار، به یک توجیه‌گر دستگاه خلافت بدل می‌گشت. بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوائی امام با آن حیثیت و حرمت بی‌نظیری که وی به‌عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده می‌گرفت هیچ نغمه‌ی مخالفی نمی‌توانست خدشه‌ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد. این همان حصار منیعی بود که می‌توانست همه‌ی خطاها و زشتی‌های دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشیده بدارد.

اکنون به تشریح سیاست‌ها و تدابیر امام علی‌بن‌موسی‌الرضا در این حادثه می‌پردازیم:
۱- هنگامی‌که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضائی خود پرکرد، به‌طوری‌که همه‌کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می‌کند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه‌ی گوش‌ها رساند. در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‌اش هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که برای وداع انجام می‌داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش‌بین و نسبت به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین می‌شدند در اولین لحظات این سفر دل‌شان از کینه مأمون که امام عزیزشان را این‌طور ظالمانه از آنان جدا می‌کرد و به قتلگاه می‌برد لبریز شد.
۲- هنگامی‌که در مرو پیشنهاد ولایت‌عهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد آن را نپذیرفتند. این مطلب همه‌جا پیچید که علی‌بن‌موسی‌الرضا ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است. دست‌اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‌جا منتشر کردند، حتی فضل‌بن‌سهل در جمعی از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‌ام، امیرالمؤمنین آن را به علی‌بن‌موسی‌الرضا تقدیم می‌کند و علی‌بن‌موسی دست رد به سینه‌ی او می‌زند.
۳- با این همه علی‌بن‌موسی‌الرضا فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ‌یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می‌کرد فعلاً در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج می‌توان امام را به صحنه فعالیت‌های خلافتی کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد. روشن است که با تحقق این شرط، نقشه‌ی مأمون نقش برآب می‌شد و بیشترین هدف‌های او نابرآورده می‌گشت.
۴- اما بهره‌برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهم‌تر است: امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می‌زند که در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی‌نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه‌ی امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان‌هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آن‌ها قرار نمی‌گرفت آن را به گوش همه رساند.
۵- درحالی‌که مأمون امام را جدا از مردم می‌پسندید و این جدائی را در نهایت وسیله‌ای برای قطع رابطه‌ی معنوی و عاطفی میان امام و مردم می‌خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می‌داد، با این‌که مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه‌ی جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل‌هائی که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسلةالذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‌های معجزه‌آسای دیگری نیز آشکار ساخت و در جابه‌جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلی و اقامت‌گاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
۶- نه تنها سرجنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند بلکه قرائن حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دل‌گرمی آنان شد و شورش‌گرانی که بیشترین دوران‌های عمر خود را در کوه‌های صعب‌العبور و آبادی‌های دوردست و با سختی و دشواری می‌گذراندند با حمایت امام علی‌بن‌موسی‌الرضا حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند.
مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتی علی‌بن‌موسی مایه‌ی امان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی‌بن‌موسی به تهمت حرص بدنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایش‌گران پس از ده‌ها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آن‌که مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی بدست نیاورده که بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد. این‌جا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد بر آمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه‌گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی‌ناپذیر دستگاه‌های خلافت یعنی ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) به همان شیوه‌ای متوسل شد که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، یعنی قتل.
بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود. قرائن نشان می‌دهد که مأمون پیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‌تر به کار برد، شایعه‌پراکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدابیر است، به گمان زیاد این‌که ناگهان در مرو شایع شد که علی‌بن‌موسی همه مردم را بردگان خود می‌داند جز با دست‌اندرکاری عمال مأمون ممکن نبود.
هنگامی‌که ابی‌الصلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود: “بار الها، ای پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین تو شاهدی که نه من و نه هیچ یک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته‌ایم و این یکی از همان ستم‌هائی است که از سوی اینان به ما می‌شود.”
تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می‌رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی‌که امام، مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید، مأمون در صدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله‌ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند. البته چنان که می‌دانیم هر چه تشکیل مناظرات ادامه می‌یافت قدرت علمی امام آشکارتر می‌شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر.
در آخر چاره‌ای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچ‌گونه واسطه‌ای امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود.

 

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 47
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 <   >
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

مدیرالنفیسه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ابزار کاربردی
  • اجتماعی
  • احکام
  • امام خمینی
  • امام زمان (عج)
  • امام شهید
  • ایام مذهبی و ملی و مناسبتی
  • ایت الله خامنه ای
  • بارداری
  • بدون موضوع
    • نهج البلاغه
  • بهداشتی
  • تاریخی
  • تاریخی
  • تربیت کودک
  • تربیتی
  • تغذیه
  • جنگ
  • حدیث
    • تربیتی
  • حدیث
  • حکایت
  • خانه داری
  • خانواده
  • خانواده
  • سیاسی
  • سیره وسخنان بزرگان
  • شبهات
  • شهدا
  • طنز
  • طنز
  • عصر بخیر
  • فن بیان
  • قائد شهیدمان
  • قانون
  • قرآن
  • متن ادبی
  • مقام معظم رهبری
  • نشر کتاب
  • همسرانه
  • یک صفحه کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

کاربران آنلاین

  • avije danesh
  • عليه مرشدي

رتبه

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس