مدیرالنفیسه

  • خانه 
  • In the name of Allah the merciful and the compassionate 
  • تماس  
  • ورود 

نخستین جنگِ رسانه‌ایِ تاریخ اسلام در آینه‌یِ صلحِ امام حسن (ع)

31 تیر 1405 توسط مدیر النفیسه

 نخستین جنگِ رسانه‌ایِ تاریخ اسلام در آینه‌یِ صلحِ امام حسن (ع)

وقتی دروغ، تیترِ اول شد؛ معاویه چگونه افکارِ عمومی را علیهِ امامِ حسن (ع) چرخاند؟

 

                                    

در عصرِ امام حسن مجتبی (ع)، میدانِ نبرد فقط میدانِ شمشیر نبود؛ منبر، نامه، شایعه، تطمیع و ترساندنِ افکارِ عمومی، ابزارهای اصلیِ جنگی بودند که معاویه با مهارت به کار گرفت. او با ساختنِ روایتی وارونه از حقیقت، امامِ حق را در چشمِ بخشی از جامعه، از رهبرِ مشروع به عاملِ اختلاف و از مدافعِ عدالت به مانعِ صلح و ثبات تبدیل کرد؛ پروژه‌ای که امروز می‌توان آن را یکی از روشن‌ترین نمونه‌های «جنگِ روایت‌ها» در تاریخ دانست.

 اگر بخواهیم صلحِ امام حسن (ع) را فقط با زبانِ نظامی یا صرفاً سیاسی تحلیل کنیم، بخشِ مهمی از واقعیت را از دست داده‌ایم. آنچه در سال‌های ۴۰ و ۴۱ هجری رخ داد، فقط یک کشمکشِ قدرت میانِ دو حکومت نبود؛ صحنه‌ی آغازِ نوعی جنگِ رسانه‌ای و روانی بود که در آن، معاویه تلاش کرد حقیقت را نه با استدلال، بلکه با مهندسیِ ادراک عمومی شکست دهد. او به‌خوبی می‌دانست که اگر بتواند تصویرِ امام حسن (ع) را در ذهنِ مردم مخدوش کند، حتی پیش از درگیریِ نظامی، بخشی از میدان را برده است. این همان جایی است که «دروغ» به تیترِ اول تبدیل می‌شود و حقیقت، در حاشیه می‌ماند.

برای فهمِ این نبرد، باید به ابزارهای ارتباطیِ آن روزگار توجه کرد. در عصرِ اموی، رسانه به معنای امروزی وجود نداشت، اما شبکه‌ای از ابزارهای اثرگذار وجود داشت: منبرهای مسجد، خطبه‌ها، نامه‌های رسمی و غیررسمی، قاریان، شاعران، راویانِ دربار، کارگزارانِ محلی، پیک‌ها و مهم‌تر از همه، شایعه. معاویه این شبکه را خوب می‌شناخت و به‌صورت سازمان‌یافته از آن بهره برد. او در شام حکومتی ساخته بود که در آن، روایتِ رسمی به‌طور دائم تکرار می‌شد: معاویه خود را پاسدارِ نظم، ثبات و «وحدت» نشان می‌داد و در مقابل، جبهه‌ی امام علی و سپس امام حسن (ع) را عاملِ فتنه و ناامنی معرفی می‌کرد. این نخستین لایه‌ی جنگِ روایت‌ها بود: وارونه‌سازیِ معنای مفاهیم. کسی که در جبهه‌ی حق بود، به‌عنوان مخلّ امنیت تصویر می‌شد و کسی که برای تثبیتِ قدرتِ نامشروع می‌جنگید، به‌عنوان منجیِ آرامش جا زده می‌شد.

منابعِ تاریخی، از جمله گزارش‌های موجود در تاریخ طبری،  الارشاد شیخ مفید و الکامل ابن‌اثیر، نشان می‌دهند که معاویه تنها به جنگِ نظامی تکیه نکرد؛ او به‌طور هم‌زمان، شبکه‌ای از نامه‌نگاری‌های پنهان و آشکار را فعال کرد تا در سپاهِ امام حسن (ع) تزلزل ایجاد کند. نامه‌ها فقط برای انتقالِ پیام نبودند؛ خودِ نامه یک ابزارِ سیاسی بود. معاویه با ارسالِ نامه به سرانِ قبایل و فرماندهان، آنان را میانِ ترس و طمع قرار می‌داد. وعده‌ی پول، مقام، امنیتِ قبیله‌ای و حتی حفظِ جان، بخشی از این بسته‌ی تطمیع بود. این روش، امروز شبیه خریدنِ یک روایت با بودجه‌ی بالا است؛ یعنی به‌جای آنکه حقیقت را نقض کنی، حاملانِ حقیقت را می‌خرید.

یکی از مشهورترین نمونه‌ها، ماجرای عبیدالله بن عباس است؛ فرمانده‌ای که در برخی گزارش‌ها، با وعده و تطمیعِ مالی از جبهه‌ی امام جدا شد. در روایت‌های تاریخی آمده است که معاویه برای او پول و وعده‌ی قدرت فرستاد و او را از صحنه بیرون کشید. فارغ از جزئیات اختلافیِ منابع، اصلِ ماجرا روشن است: جنگِ روانی وقتی موفق می‌شود که ستون‌های اعتماد را هدف بگیرد. معاویه لازم نبود همه‌ی سپاه امام را بشکند؛ کافی بود چند چهره‌ی کلیدی را از پای درآورد تا موجِ بی‌اعتمادی، بدنه‌ی جامعه را فرا بگیرد. این همان منطقِ رسانه‌ایِ مدرن است: با ضربه به چند نقطه‌ی مرجع، روایتِ کلی را فروبریز.

در کنارِ تطمیع، معاویه از ترس نیز بهره می‌برد. دستگاهِ تبلیغاتیِ او تصویری از قدرتِ مطلقِ شام می‌ساخت: سپاهی منظم، خزانه‌ای پر، شبکه‌ای مطیع و آینده‌ای روشن. در مقابل، کوفه را شهری آشفته، پر از تردید و فاقدِ اراده‌ی جمعی نشان می‌داد. وقتی افکار عمومی مدام با این تصویر تغذیه شود، بخشی از مردم به این نتیجه می‌رسند که مقاومت بی‌فایده است. در علوم ارتباطات امروز، به این فرایند «ساختنِ اجماعِ ظاهری» می‌گویند؛ یعنی مردم تصور کنند همه به سمتِ خاصی می‌روند، پس آنها هم ناچارند همان مسیر را انتخاب کنند. معاویه دقیقاً چنین فشاری را روی جامعه‌ی کوفه وارد کرد.

نکته‌ی مهم دیگر، دست‌کاریِ معناهای دینی بود. معاویه نمی‌توانست آشکارا بگوید که برای قدرت می‌جنگد؛ بنابراین باید زبانِ دین را مصادره می‌کرد. او خود را مدافعِ «وحدتِ امت» معرفی می‌کرد و هر مقاومتی را موجبِ تفرقه می‌خواند. در ظاهر، سخن از آرامش و جلوگیری از خون‌ریزی بود، اما در باطن، هدف چیزی جز تثبیتِ سلطه نبود. این همان نقطه‌ای است که تحریفِ مفهومی آغاز می‌شود: وقتی عدالت را با آشوب، و باطل را با ثبات یکی کنند، جامعه در تشخیصِ حق دچار لغزش می‌شود. امام حسن (ع) در چنین فضایی مجبور بود نه فقط با سپاهِ دشمن، بلکه با تفسیری جعلی از دین نیز مقابله کند.

یکی از ابزارهای مؤثرِ معاویه، شایعه‌سازی بود. شایعه، سریع‌تر از خبرِ رسمی منتشر می‌شود و چون از مجرای اعتمادهای غیررسمی عبور می‌کند، اثرگذاریِ بیشتری دارد. در فضایِ کوفه، شایعاتی پخش می‌شد که امام حسن (ع) قصدِ صلح دارد، یا فرماندهانِ جبهه‌ی حق به‌زودی جدا خواهند شد، یا معاویه توانِ شکست‌ناپذیر دارد. نتیجه‌ی چنین بمبارانِ روانی، فرسایشِ امید بود. وقتی امید فرومی‌ریزد، بسیاری از مردم قبل از آنکه در میدان شکست بخورند، در ذهن شکست خورده‌اند. در واقع، یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌های معاویه، شکستنِ اراده‌ی جمعی از راهِ شایعه بود.

منافقانه‌ترین بخشِ این جنگِ روایت‌ها آن بود که معاویه خود را صلح‌طلب و امام حسن (ع) را آغازگرِ بحران جا می‌زد. او با مهارت، جایِ فاعل و مفعول را عوض می‌کرد. این همان چیزی است که امروز در ادبیات رسانه‌ای، «وارونه‌سازیِ مسئولیت» می‌نامیم. کسی که بحران را ساخته، خود را نجات‌دهنده معرفی می‌کند و کسی که در پیِ مهارِ بحران است، عاملِ بحران جلوه داده می‌شود. معاویه با چنین روایتی توانست بخشی از افکار عمومی را قانع کند که اگر امام حسن (ع) از حقِ خویش کوتاه نمی‌آید، پس او مانعِ صلح است؛ در حالی که حقیقت دقیقاً برعکس بود. صلحِ تحمیلیِ معاویه، صلحِ عدالت نبود؛ صلحِ تثبیتِ سلطه بود.

در این میان، نباید نقشِ خستگیِ اجتماعیِ مردمِ عراق را فراموش کرد. جنگ‌های پی‌درپیِ جمل، صفین و نهروان، روح و جسمِ جامعه را فرسوده کرده بود. جامعه‌ای که از درون خسته باشد، بیش از هر چیز، پذیرای روایتِ «تمامش کنیم» می‌شود. معاویه از همین خستگی بهره برد. او به مردم القا کرد که ادامه‌ی مقاومت، فقط خون‌ریزی بیشتر می‌آورد؛ پس ثباتِ ظاهری بهتر از حقیقتِ پرهزینه است. این یکی از پیچیده‌ترین شکل‌های جنگِ رسانه‌ای است: وقتی دشمن بتواند رنجِ مردم را بهانه کند تا آنان را از حق جدا سازد. در چنین وضعی، مردم از سرِ خستگی، به روایتی پناه می‌برند که ظاهرش آرامش‌بخش است، اما باطنش تسلیم‌ساز.

نقشِ نخبگان و سرانِ قبایل نیز در این میان تعیین‌کننده بود. در جامعه‌ی قبیله‌ایِ کوفه، چهره‌هایِ بانفوذ می‌توانستند افکار عمومی را به سرعت جابه‌جا کنند. اگر این افراد دچارِ تردید یا خریداری شوند، بدنه‌ی جامعه نیز متزلزل می‌شود. معاویه این را می‌دانست و به‌جای آنکه فقط با هزاران سرباز بجنگد، روی چند نفر از بازیگرانِ کلیدیِ میدان سرمایه‌گذاری کرد. در زبان امروز، او به جای جنگ با مخاطبِ عمومی، به «اینفلوئنسرهای» زمان خود دست می‌زد؛ همان‌ها که می‌توانستند یک قبیله را به سمتِ صلحِ تحمیلی یا خیانت هل دهند. این واقعیت نشان می‌دهد که جنگِ روایت‌ها بدونِ مدیریتِ نخبگانِ میانی، ممکن نیست.

اما امام حسن (ع) در برابرِ این هجومِ رسانه‌ای و روانی، چگونه ایستادند؟

نخست با صداقت. امام هرگز روایتِ جعلیِ معاویه را نپذیرفتند و با صراحت، حقیقتِ وضعیت را برایِ خواص و مردم تبیین کردند. در خطبه‌ها و مواضعِ تاریخیِ آن حضرت، می‌توان حساسیت نسبت به انحرافِ جامعه و بی‌وفاییِ برخی یاران را دید. دوم با صبر و حکمت؛ امام اجازه ندادند که پاسخِ احساسی، ایشان را به بازیِ دشمن وارد کند. سوم با افشایِ تضادِ میانِ ظاهر و باطنِ معاویه. امام با صلحِ خود، اجازه ندادند که معاویه بتواند خود را «پیروزِ عدالت» جلوه دهد. اگر جنگِ نظامی در آن شرایط ادامه می‌یافت و به شکستِ کاملِ نیروهایِ حق می‌انجامید، معاویه می‌توانست شکست را به‌عنوانِ اثباتِ حقانیتِ خود روایت کند. صلحِ امام این امکانِ تبلیغاتی را از او گرفت و چهره‌ی واقعیِ امویان را در تاریخ ثبت کرد.

از این زاویه، صلحِ امام حسن (ع) نه عقب‌نشینی از میدان، بلکه تغییرِ میدانِ نبرد بود. امام فهمیدند که در آن لحظه، نبردِ شمشیر به سودِ باطل تمام می‌شود، اما نبردِ روایت می‌تواند حقیقت را حفظ کند. به بیان دیگر، امام از میدانِ فیزیکی به میدانِ معنا رفتند. این تصمیم، برایِ هر کسی که فقط با منطقِ کوتاه‌مدتِ جنگ می‌سنجد، شاید انفعال به نظر برسد؛ اما در واقع، یک اقدامِ استراتژیک برایِ حفظِ هسته‌ی حقیقت بود. امام حسن (ع) نگذاشتند که معاویه با کمکِ دروغ، همِ قدرت را ببرد و همِ روایت را. اگر قدرتِ ظاهری را گرفت، روایتِ نهایی در تاریخ، علیهِ او ثبت شد.

درسِ این ماجرا برایِ امروز، بسیار روشن است. جوامعِ امروز نیز در معرضِ جنگِ روایت‌ها هستند: از شبکه‌های اجتماعی تا رسانه‌های رسمی، از شایعاتِ سریع تا تصویرسازی‌های گزینشی. هر جا که جامعه نتواند حقیقت را از روایتِ تحریف‌شده تشخیص دهد، امکانِ وارونه‌سازیِ افکار عمومی وجود دارد. معاویه به ما یاد می‌دهد که برایِ پیروزیِ سیاسی، همیشه لازم نیست حقیقت را نابود کنی؛ کافی است آن را از مرکزِ توجه خارج کنی. اما امام حسن (ع) به ما می‌آموزند که گاهی بزرگ‌ترین مقاومت، حفظِ صداقت در زمانی است که دروغ، تیترِ اول شده است.

امروز نیز اگر بخواهیم از این تجربه درس بگیریم، باید چند اصل را جدی بگیریم: اول، شناختِ منبعِ خبر؛ دوم، توجه به کسی که از یک روایت سود می‌برد؛ سوم، پرهیز از شتاب‌زدگی در پذیرشِ شایعه؛ چهارم، حفظِ انسجامِ اجتماعی در برابرِ جنگِ روانی؛ و پنجم، وفاداری به حقیقت حتی وقتی فضای عمومی علیه آن است. تاریخِ امام حسن (ع) نشان می‌دهد که ممکن است در مقطعی، دروغ صدای بلندتری داشته باشد، اما این بلندی، به معنایِ پیروزیِ نهایی نیست. گاهی حقیقت دیرتر شنیده می‌شود، اما ماندگارتر است.

مبلغ – سرویس رسانه

 

 نظر دهید »

امروز اولین روز ماه صفر است؛ صدقه دادن چه شرایطی دارد و مصارف آن در کجاست؟

25 تیر 1405 توسط مدیر النفیسه

 

امروز اولین روز ماه صفر است؛
صدقه دادن چه شرایطی دارد و مصارف آن در کجاست؟

در برخی از روایات اسلامی آمده است که مسلمانان از انجام کارهای مهم در ماه صفر، پرهیز و برای دفع آفات و بلایای این ماه بسیار صدقه دهند که بر همین اساس صدقه دارای شرایطی و مصارفی است.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، امروز پنج‌شنبه اول ماه صفر ۱۴۴۸ هجری قمری است. در برخی از منابع آمده است که ماه صفر، معروف به نحوست است؛ به ویژه چهار روز آخر ماه که رحلت رسول الله صلی‌الله علیه و آله در آن واقع شده است. در چرایی منحوس بودن ماه صفر، دلایلی از جمله رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله، شهادت امام حسن علیه السلام و امام رضا علیه السلام در این ماه را ذکر می‌کنند. همچنین ابتدای ماه صفر با ورود کاروان اسرای کربلا به شهر شام مصادف است و نیز آغاز جنگ صفین در نخستین روز صفر بوده است.

در برخی از روایات اسلامی آمده است که مسلمانان از انجام کارهای مهم در ماه صفر، پرهیز و برای دفع آفات و بلایای این ماه بسیار صدقه دهند. به همین دلیل مسلمانان از این ماه به عنوان ماهی نحس و بد یُمن یاد می‌کنند، چرا که در این ماه وحی قطع می‌شود. حضرت علی علیه السلام در این مورد فرموده است: با رحلت پیامبر صلی‌الله علیه و آله چیزی قطع شد که با فوت هیچ احدی قطع نشد.

بنابر روایت مهر، محدث جلیل القدر شیخ عباس قمی هم در مفاتیح‌الجنان، در بخش اعمال ماه صفر و هم در وقایع الایّام به این موضوع (نحوست ماه صفر) اشاره کرده است. به هر حال از برای رفع نحوست، هیچ چیز بهتر از صدقه دادن و ادعیه وارده نیست و اگر کسی خواهد محفوظ بماند از بلاهای نازله در این ماه، دعای هر روز ماه صفر را بخواند.

شرایط صدقه

آن‌گونه که از سخنان معصومین (علیهم‌السلام) و آیات قرآن کریم استفاده می‌شود صدقه دارای شرایطی می‌باشد از جمله؛

۱- قبل از هر چیز، صدقه باید از اموال حلال و خوب و سالم باشد؛ «یا أیها الَّذینَ آمَنُوا أنْفِقُوا مِنْ طَیباتِ ما کسَبْتُمْ وَ…؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از قسمت‌های پاکیزه اموالی که (از طریق تجارت حلال) به دست آوردید، و از آن چه از زمین برای شما خارج ساخته‌ایم انفاق کنید!»

۲- بهتر است که صدقه و انفاق مخفی باشد؛ «وَاِنْ تُخْفُوها وَ تُؤتُوها الفُقَراءَ فَهُوَ خَرٌ لَکمْ؛ هر گاه آن‌ها را مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید برای شما بهتر است.»

۳- این که صدقه و انفاق همراه با آزار و منّت نباشد؛ «یا أیها الَّذینَ آمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکمْ بِالمَنِّ و…؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بخشش‌های خود را با منّت و آزار باطل نسازید همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق می‌کند، و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمی‌آورد…»

۴- انفاق و صدقه باید توأم با اخلاص و خلوص نیت باشد؛ «ینْفِقُونَ أموالَهُمْ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ؛ «کسانی که اموالشان را برای جلب خوشنودی خدا انفاق می‌کنند.»

۵- انفاق و صدقه از اموالی باشد که آن‌ها را دوست داریم و مورد علاقه ماست؛ «لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ…؛ هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمی‌رسید مگر این که از آن‌چه دوست می‌دارید (در راه خدا) انفاق کنید، …»

۶- این که انفاق‌کننده هرگز خود را مالک حقیقی تصور نکرده، بلکه خود را واسطه بین خدا و خلق بداند؛ «وَأنْفِقُوا مما جَعَلَکمْ مَسْتَخْلِفْین فِیهِ؛ انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است.»

مصارف صدقه

در آیه‌های قرآن آمده است «إنّما الصَّدَقاتُ لِلْفُقَرا والمَساکینَ والعامِلینَ و…» این آیه به روشنی مصارف واقعی صدقه را بیان کرده و به تمام توقعات بی‌جا پایان می‌دهد و آن را در هشت مصرف جمع می‌کند:
۱- فقرا؛
۲- مساکین؛
۳- عاملان و جمع‌آوری‌کنندگان زکات که آن‌چه به آن‌ها داده می‌شود در حقیقت به منزله مزد و اُجرت آن‌ها است؛
۴- «مُؤلِفَة قلوبُهُم» یعنی کسانی که انگیزۀ معنوی نیرومندی برای پیشبرد اهداف اسلامی ندارند و با تشویق مالی می‌توان تألیف قلب و جلب محبت آنان را نمود؛
۵- برای آزاد ساختن بردگان؛
۶- برای اداء دِین بدهکاران و آنها که بدون جُرم و تقصیر زیر بار بدهکاری مانده و از ادای آن عاجز شده‌اند؛
۷- مصرف در راه خدا و منظور آن، تمام راه‌هایی است که بر گسترش و تقویت آئین الهی منتهی شود؛
۸- «وَابنِ سبیل» و کمک به واماندگان در راه، مسافرانی که بخاطر علتی در راه مانده و زاد و توشه کافی برای رسیدن به مقصد ندارند.

 

 نظر دهید »

مدرسه عشق؛ جایی که تاریخ ساخته می‌شود

10 تیر 1405 توسط مدیر النفیسه

مدرسه عشق؛ جایی که تاریخ ساخته می‌شود 🏠

خانواده تنها یک نهاد اجتماعی نیست؛ «نخستین مدرسه انسان‌سازی» است. جایی که بذرهای ایمان، شجاعت و صبر در جان انسان کاشته می‌شود تا در طوفان‌های سهمگین تاریخ، چون کوه استوار بماند.

اگر امروز از حماسه‌سازان کربلا سخن می‌گوییم، پیش از آن باید از «معماران این حماسه» بگوییم؛ مادران و همسرانی که در مکتب خود، انسان‌هایی تربیت کردند که «ترس» در برابرِ «حق» معنایی نداشت.

✨ درس‌های تربیتیِ بانوان عاشورایی:

۱. تربیتِ آگاهانه: آنان فرزندانی تربیت کردند که «زمان‌شناس» بودند و حقیقت را از باطل تشخیص می‌دادند.

۲. عزت‌مداری: در خانه آنان، «ذلت‌گریزی» درس اول بود.

۳. صبرِ استراتژیک: ایستادگی آنان در سخت‌ترین لحظات، به فرزندانشان درسِ ثبات‌قدم داد.

هر انسان بزرگی که تاریخ را تغییر داده، پیش از آن در آغوش یک خانواده‌ی متعالی به این بزرگی رسیده است. امروز ما نیازمند بازگشت به این الگوی تربیتی هستیم.

#مادران_عاشورایی

#الگوی_تربیتی

#خانواده_مهدوی

#تربیت_اسلامی

#حماسه_کربلا

 نظر دهید »

سبک فرزندپروری مادر حضرت عباس در عصر سردرگمی تربیتی و هجمه الگوهای پوشالی

03 تیر 1405 توسط مدیر النفیسه

 پدر و مادرها در جهان امروز با موقعیت بی‌سابقه‌ای روبه‌رو هستند. از یک سو، دسترسی کودکان و نوجوانان به اطلاعات و دنیاهای مجازی، مرزهای تربیتی سنتی را جابه‌جا کرده و از سوی دیگر، فشارهای اجتماعی برای رسیدن به موفقیت‌های ظاهری، عمق و معنای زندگی را در حاشیه قرار داده است. در چنین وضعیتی، پرسش این است که چگونه می‌توان فرزندانی تربیت کرد که نه تنها در برابر طوفان‌های فکری مقاومت کنند، بلکه خود به ستون‌های استوار اخلاق و حقیقت تبدیل شوند. پاسخ به این پرسش را می‌توان در سبک زندگی و شیوه تربیتی بانویی جست‌وجو کرد که تاریخ او را به نام ام‌البنین می‌شناسد؛ زنی که توانست از دل خانه علی بن ابیطالب، شخصیتی همچون عباس را به تاریخ هدیه کند که تا قرن‌ها بعد، نماد وفاداری، شجاعت و بصیرت باقی بماند.

اگر بخواهیم به مدل تربیتی ام‌البنین نگاهی دقیق داشته باشیم، باید از سطح کلی‌گویی‌های رایج عبور کنیم و به لایه‌های عمیق‌تر شخصیت‌سازی در آن مکتب وارد شویم. نخستین و شاید مهم‌ترین ویژگی این الگو، اصل جای‌گذاری درست اولویت‌هاست. ام‌البنین فرزندان خود را برای دنیای امروز تربیت نکرد؛ او آن‌ها را برای هدفی بزرگ‌تر پرورش داد. این همان جایی است که والدین امروزی دچار تردید می‌شوند. بسیاری از ما نگرانیم که فرزندانمان در رقابت‌های علمی، ورزشی یا اقتصادی از همسالان خود عقب نمانند و این اضطراب باعث می‌شود مسیر اصلی تربیت که همان ساختن شخصیت انسانی و الهی است، به فراموشی سپرده شود. ام‌البنین به عباس آموخت که شجاعت و قدرت جسمانی، زمانی ارزشمند است که در خدمت حقیقت باشد. برای همین است که عباس بن علی، با وجود توانمندی‌های بی‌نظیر رزمی و مدیریت نظامی، در کربلا هیچ‌گاه فراتر از خواست امام زمانش قدم برنمی‌دارد. این یعنی کنترل قدرت توسط ایمان؛ درسی که باید به کودک امروز آموخت تا در مواجهه با ابزارهای قدرتمند رسانه‌ای و فناوری، خود را گم نکند.

نکته دوم در مکتب تربیتی ام‌البنین، فرهنگ احترام و تواضع است که از همان کودکی در جان فرزندانش نهادینه شده بود. تاریخ‌نگاران نقل می‌کنند که حضرت عباس(ع) با وجود تمام عظمت شخصیتی، از دوران کودکی هیچ‌گاه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را بدون لقب  خطاب نمی‌کرد. این یک مسئله ساده اخلاقی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده یک مهندسی دقیق تربیتی است. ام‌البنین برای فرزندانش، سلسله‌مراتب ارزش‌ها را ترسیم کرده بود. او به عباس یاد داده بود که شخصیت او در سایه احترام به حجت خدا و اهل‌بیت پیامبر معنا می‌یابد. در دنیای امروز که به شدت به سمت فردگرایی افراطی حرکت می‌کند و فرزندان ما در معرض تبلیغاتی هستند که می‌گوید فقط خودت مهم هستی، الگو قرار دادن ام‌البنین به ما یادآوری می‌کند که هویت انسان در اتصال به جمعی بزرگ‌تر و مقدس‌تر تعریف می‌شود. والدینی که تلاش می‌کنند فرزندشان را در مرکز دنیا قرار دهند، ناخواسته آن‌ها را ضعیف و شکننده بار می‌آورند. ام‌البنین به فرزندانش آموخت که خود را در وجود امام زمانشان ذوب کنند تا ماندگار شوند.

آموزش مهارت‌های حل مسئله در شرایط بحرانی، بخش دیگری از هنر تربیتی این بانوی بزرگوار است. تربیت کردن به معنای ایجاد محیطی گلخانه‌ای برای فرزند نیست تا هیچ دردی را حس نکند. ام‌البنین فرزندانش را برای رویارویی با سخت‌ترین صحنه‌های تاریخ آماده کرده بود. او به فرزندانش یاد داد که در برابر ظلم سکوت نکنند، حتی اگر این سکوت امنیت بیشتری برایشان به همراه داشته باشد. در جامعه امروز، بسیاری از والدین تلاش می‌کنند فرزندانشان را از درگیری با مسائل اجتماعی یا اخلاقی دور نگه دارند تا آسیب نبینند؛ اما ام‌البنین نگاهی متفاوت داشت. او فرزندانش را چنان بار آورد که در بزنگاه‌های تاریخی، قدرت تحلیل و تصمیم‌گیری داشته باشند. عباس در کربلا، در میان پیشنهادهای وسوسه‌انگیز امان‌نامه و فشارهای روانی دشمن، تنها به یک نقطه نگاه می‌کند: وفاداری. این تصمیم نه یک اتفاق لحظه‌ای، بلکه نتیجه سال‌ها آموزشِ انتخاب‌های دشوار در خانه است. او یاد گرفته بود که حقیقت را نباید با هیچ منفعتی معامله کرد.

علاوه بر این، باید به نقش بی‌بدیل محیط تربیتی اشاره کنیم. ام‌البنین تنها یک مادر نبود؛ او مدیریت محیطی را بر عهده داشت که در آن شخصیت‌های بی‌نظیر تاریخ حضور داشتند. او فرزندانش را در محیطی رشد داد که هم‌نشینی با امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین(ع) بخشی از برنامه روزانه بود. امروز شاید ما به آن محیط دسترسی مستقیم نداشته باشیم، اما می‌توانیم محیط‌های تربیتی فرزندانمان را انتخاب کنیم. اینکه فرزندان ما با چه کسانی هم‌نشین هستند، چه کتاب‌هایی می‌خوانند، چه محتوایی در فضای مجازی مصرف می‌کنند و چه کسانی را به عنوان قهرمان در زندگی خود می‌پذیرند، دقیقاً همان کاری است که ام‌البنین برای فرزندانش انجام داد. او بهترین محیط برای رشد را انتخاب کرد و در آن محیط، بذر استعدادهای فرزندانش را آبیاری کرد. تربیت، چیزی جز انتخاب محیط مناسب برای رشد نهال شخصیت نیست.

از سوی دیگر، ویژگی بارز فرزندان ام‌البنین، سعه‌صدر و پختگی هیجانی است. ام‌البنین به آن‌ها یاد داده بود که احساسات خود را مدیریت کنند و در اوج خشم یا فشار، کنترل خود را از دست ندهند. این همان چیزی است که امروز به آن هوش هیجانی می‌گوییم. حضرت عباس در میدان کربلا، با وجود داشتن توانایی شکستن صفوف دشمن، تنها زمانی وارد عمل می‌شود که اجازه دارد و تا آخرین لحظه به کودکان و زنان کاروان توجه دارد. او در اوج قدرت، مهربان است و این ویژگی تنها با آموزش‌های دقیق مادرانه در سال‌های کودکی شکل می‌گیرد. مادرانی که به فرزندانشان می‌آموزند چگونه در برابر ناملایمات صبور باشند و چگونه نیازهای دیگران را بر نیازهای خود مقدم بشمارند، در حال تربیتِ نسل عباس‌های زمانه هستند.

نکته‌ای که نباید از آن غافل شد، آموزش استقلال در عمل و وابستگی در هدف است. ام‌البنین فرزندانش را به گونه‌ای بار نیاورد که وابسته به مادر باشند و بدون او نتوانند تصمیم بگیرند. او به آن‌ها یاد داد که چگونه با تکیه بر اصول اخلاقی، در میدان‌های بزرگ زندگی مستقل عمل کنند. عباس در کربلا تنها نیست؛ او فرمانده است، او تدبیر می‌کند، او می‌جنگد. این یعنی فرزندان او در عین داشتن پیوند عمیق عاطفی با مادر، در مسیرهای بزرگ زندگی دارای اعتمادبه‌نفس و قابلیت تصمیم‌گیری بودند. در بسیاری از خانواده‌های مدرن، شاهد دو آسیب افراطی هستیم؛ یا والدگری هلیکوپتری که تمام تصمیمات را برای فرزند می‌گیرد و او را وابسته بار می‌آورد، و یا رها کردن فرزند به حال خود که باعث سرگشتگی او می‌شود. مدل ام‌البنین، ترکیبی از حمایت عاطفی قوی و دادن مسئولیت‌های بزرگ به فرزندان است. او به فرزندانش اعتماد کرد و آن‌ها نیز پاسخ این اعتماد را با وفاداری تا پای جان دادند.

امروزه که رسانه‌ها و سلبریتی‌های مجازی، الگوهای فانتزی و بدون پشتوانه اخلاقی را به نوجوانان ما تحمیل می‌کنند، بازخوانی شخصیت حضرت عباس به عنوان یک الگوی اصیل بسیار راهگشاست. او نه تنها یک جنگجو بود، بلکه ادیب، فقیه و مدیری توانمند بود که تمام این ویژگی‌ها را در کنار هم داشت. مادر او، ام‌البنین، به خوبی دریافته بود که برای ساختن چنین شخصیتی، باید نگاهی چندبعدی به تربیت داشته باشد؛ هم به روح، هم به جسم، هم به عقل و هم به احساسات فرزندانش توجه کند. ما نیز اگر می‌خواهیم فرزندی در تراز علمدار تربیت کنیم، باید از نگاه‌های سطحی به فرزندپروری دست برداریم و به دنبال ایجاد بستری باشیم که در آن، فضیلت‌های اخلاقی نه به صورت دستوری، بلکه به عنوان سبک زندگی به فرزندان منتقل شود. این یعنی والدین خود باید تجلی همان ارزش‌هایی باشند که از فرزندانشان انتظار دارند. ام‌البنین با رفتار خود به فرزندانش درس وفاداری داد؛ او در تمام طول زندگی، حامی و مدافع ولایت بود و فرزندانش با تماشای این رفتار، معنای واقعی حمایت از حق را آموختند. در نهایت، تربیت فرزندی همچون عباس، فراتر از گفتن و نصیحت کردن است؛ این کار نیازمندِ زیستنِ ارزش‌هاست، به گونه‌ای که فرزند در هر لحظه از زندگی مادر و پدر، درس‌هایی از ایثار، شجاعت و پایبندی به حقیقت را به چشم خود ببیند و در جان خویش بپروراند.

 

 نظر دهید »

راز همسرداری در قرآن؛ وقتی همسران «لباس» یکدیگرند

29 خرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

راز همسرداری در قرآن؛ وقتی همسران «لباس» یکدیگرند

قرآن کریم در آیه ۱۸۷ سوره بقره با تشبیه همسران به «لباس» برای یکدیگر، عمیق‌ترین تصویر از رابطه زناشویی را ارائه می‌دهد؛ رابطه‌ای مبتنی بر آرامش، پوشش و حفاظت متقابل، نه سلطه و تملک. این نگاه قرآنی نشان می‌دهد که همسرداری موفق، بر پایه مراقبت عاطفی، حفظ حرمت، و تعادل میان غیرت و اعتماد شکل می‌گیرد.


 وقتی لباسی نو می‌خریم، به آن اهمیت می‌دهیم. از لک شدنش جلوگیری می‌کنیم، در صورت آلودگی سریعاً پاکش می‌کنیم، و در نگهداری آن دقت به خرج می‌دهیم. این تمثیل پرسشی بنیادین پیش می‌گذارد: آیا همان مراقبت و احترام را نسبت به همسر خود داریم؟

بنابر روایت ابنا، قرآن با عبارت “لباس لکم و انتم لباس لهن” بر برابری و تقابل نقش‌ها تأکید دارد. مرد به همان اندازه که می‌تواند نسبت به همسرش غیرت داشته باشد، موظف است خود نیز پاکدامن و پایبند باشد و حق ندارد زن را در قفسی از سوءظن محبوس کند.

 قرآن کریم در آیه ۱۸۷ سوره بقره، با تعبیری کوتاه اما عمیق، ماهیت رابطه زناشویی را ترسیم می‌کند: «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ»؛ زنان لباس شما هستند و شما لباس آنان. این تشبیه از زیباترین و پرمعناترین تصاویری است که درباره پیوند زناشویی در متون دینی به کار رفته است.

لباس؛ فراتر از پوشش ظاهری

لباس در فرهنگ بشری همواره سه کارکرد اصلی داشته است: پوشش و حفظ حرمت، محافظت در برابر سرما و گرما، و آرایش و زیبایی. قرآن هر سه این معانی را برای رابطه همسری به کار می‌گیرد. همسران پناه و مایه آرامش یکدیگرند، یکدیگر را از آسیب‌های اخلاقی و روانی حفظ می‌کنند، و زندگی مشترک را با مهر و محبت می‌آرایند.

نکته شگفت‌انگیز تقابل این آیه است: مرد لباس زن است و زن لباس مرد. هیچ یک بر دیگری برتری ذاتی ندارد؛ هر دو پوشاننده و محافظ یکدیگرند. این نگاه متقابل، بنیان خانواده را بر مشارکت و همبستگی استوار می‌کند، نه بر سلطه و تملک.

پاکیزگی و مراقبت؛ مسئولیتی دوطرفه

وقتی لباسی نو می‌خریم، به آن اهمیت می‌دهیم. از لک شدنش جلوگیری می‌کنیم، در صورت آلودگی سریعاً پاکش می‌کنیم، و در نگهداری آن دقت به خرج می‌دهیم. این تمثیل پرسشی بنیادین پیش می‌گذارد: آیا همان مراقبت و احترام را نسبت به همسر خود داریم؟

مراقبت از “پاکیزگی” همسر در این استعاره، معنایی استعاری دارد:

· پاکیزگی اخلاقی: حفظ حرمت و آبروی همسر در حضور و غیاب
· پاکیزگی عاطفی: پرهیز از رفتارهای آزاردهنده، تحقیر و بی‌احترامی
· پاکیزگی رابطه: دوری از خیانت، دروغ و پنهان‌کاری

همان‌گونه که لباس را با دقت می‌شوییم تا لکی نماند، باید آسیب‌های رابطه را زودهنگام ترمیم کنیم و با گفت‌وگو و گذشت، دل‌های یکدیگر را از کدورت پاک کنیم.

غیرت؛ خط باریک میان حفاظت و خفقان

در اینجا تأکید بر مفهوم “غیرت” ضروری است. غیرت در فرهنگ اسلامی به معنای حساسیت در قبال حرمت‌ها و حریم‌هاست. اما قرآن و سنت، “حمیه جاهلیت” را نکوهش می‌کنند؛ آن غیرت افراطی که ریشه در جهل و تعصب دارد.

غیرت بجا یعنی:

· زن و مرد یکدیگر را در معرض روابط نامناسب و نگاه‌های آلوده قرار ندهند
· برای حفظ حریم خانواده مرزهای شرعی و اخلاقی رعایت کنند
· به همسر خود اعتماد داشته باشند، نه آن‌که با سوءظن دائمی او را زندانی کنند

غیرت بیجا یعنی:

· منع همسر از ارتباطات سالم اجتماعی و خانوادگی
· تهمت و شک بی‌دلیل
· کنترل‌گری افراطی که به جای محافظت، به آزار روانی تبدیل می‌شود

قرآن با عبارت “لباس لکم و انتم لباس لهن” بر برابری و تقابل نقش‌ها تأکید دارد. مرد به همان اندازه که می‌تواند نسبت به همسرش غیرت داشته باشد، موظف است خود نیز پاکدامن و پایبند باشد و حق ندارد زن را در قفسی از سوءظن محبوس کند.

پاسداشت حرمت‌ها

بازگشت به تمثیل “لباس نو” در ابتدای بحث: آیا لباس کارکرده و استفاده‌شده توسط دیگران را می‌پسندیم؟ این پرسش در مقام تمثیل، به ارزش حیا و پاکدامنی اشاره دارد. هم مرد و هم زن پیش از ازدواج و در دوران زندگی، باید حافظ پاکی و حرمت خود باشند.

اما نکته مهم: این تمثیل هرگز به معنای کالاشدن زن یا مالکیت مرد بر او نیست. لباس بودن، استعاره از نزدیکی، سازگاری و محافظت است، نه تملک. انسان، لباس را دوست دارد، به آن احترام می‌گذارد، و بی‌او نمی‌تواند. اما لباس را دور نمی‌اندازد کهنه شد؛ مرمتش می‌کند و تازه‌اش نگه می‌دارد.

جمع‌بندی

آیه ۱۸۷ بقره، رابطه زناشویی را در نهایت زیبایی و عقلانیت ترسیم می‌کند. همسران لباس یکدیگرند: مایه آرامش، پوشش، زیبایی و حفاظت. این رابطه نیازمند مراقبت دائمی، پاکیزگی اخلاقی و عاطفی، و غیرت به‌جاست. نه غفلت و سهل‌انگاری رواست، نه غیرت جاهلی و خشونت‌آمیز.

قرآن با این یک تشبیه، درس‌های فراوانی می‌دهد: برابری زن و مرد در مسئولیت، ضرورت حفظ حرمت‌ها، پرهیز از افراط و تفریط، و لزوم مراقبت مداوم از پیوندی که محکم‌ترین پیمان بشری است. باشد که همسران، لباس خوبی برای یکدیگر باشند و یکدیگر را از سرما و تنهایی و آلودگی‌ها، پناه و حفظ کنند.
 
پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ،
 

 

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 304
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 <   >
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

مدیرالنفیسه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ابزار کاربردی
  • اجتماعی
  • احکام
  • امام خمینی
  • امام زمان (عج)
  • امام شهید
  • ایام مذهبی و ملی و مناسبتی
  • ایت الله خامنه ای
  • بارداری
  • بدون موضوع
    • نهج البلاغه
  • بهداشتی
  • تاریخی
  • تربیت کودک
  • تربیتی
  • تغذیه
  • جنگ
  • حدیث
    • تربیتی
  • حکایت
  • خانه داری
  • خانواده
  • خانواده
  • سیاسی
  • سیره وسخنان بزرگان
  • شبهات
  • شهدا
  • طنز
  • طنز
  • عصر بخیر
  • فن بیان
  • قائد شهیدمان
  • قانون
  • قرآن
  • متن ادبی
  • مقام معظم رهبری
  • نشر کتاب
  • همسرانه
  • یک صفحه کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

کاربران آنلاین

  • مدیر النفیسه
  • مریم قپانوری
  • راضيه فارغ
  • نورفشان
  • ♡ گوشه نشین حرم ♡

رتبه

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس