5 کاری که باید متوقف کنید تا از سلامت روان بهتری برخوردار باشید!
5 کاری که باید متوقف کنید تا از سلامت روان بهتری برخوردار باشید!
1- راضی نگه داشتن همگان
2- ترس از تغییر
3- زندگی کردن در گذشته
4- کم ارزش کردن خودتان
5- فکر کردن بیش از حد
5 کاری که باید متوقف کنید تا از سلامت روان بهتری برخوردار باشید!
1- راضی نگه داشتن همگان
2- ترس از تغییر
3- زندگی کردن در گذشته
4- کم ارزش کردن خودتان
5- فکر کردن بیش از حد

آیا تحصیل، کار و فعالیت اجتماعی با مادرانگی تناقض دارد؟» سؤال مهمی که برای مادران زیادی پیش آمدهاست و جوابهای مختلفی به آن داده شدهاست.
به گزارش فارس، زنان بیشتر از مردان در جامعه امروز با سؤالهایی پیرامون وظایف و تکالیفشان مواجه هستند. سؤالاتی که اگر به آنها جواب درستی داده نشود؛ ممکن است سرخوردگی زنان و مادران جامعه ما را به همراه داشته باشد. بهگونهای که حتی ممکن است فرزندانشان را مانعی برای رشد و شکوفایی استعدادها و مهارتشان ببینند و به آنها بیمهری کنند. این شبههها میتواند دختران و زنان جوان را به ازدواج و مادری بیمیل کند و حتی شأن و منزلت مادری را در نگاهشان از بین ببرد. «آیا مادری دست و پای زنان را برای شکوفایی استعدادشان میبندد؟»«آیا من بعد از مادری دیگر نمیتوانم برای خودم وقت بگذارم؟»«آیا مادری با خانهنشینی همراه است؟» سؤالاتی که از دکتر طاهره همیز کارشناس حوزه خانواده پرسیدیم تا درباره درستی و غلطی این نگاهها در جامعه برایمان صحبت کند.
باید این فکر را به جامعه منتقل کنیم که درس خواندن با مادری هیچ منافاتی ندارد. کار کردن با مادری هیچ منافاتی ندارد. من هیچوقت توصیه نمیکنم یک خانم برای درآمدزایی سرکار برود. حتی امام رضا(ع) میفرمایند: «زن حق ندارد در عقد دائم برای شوهرش تأمین نفقهاش را کند.» چون عقد دائم قانونی دارد؛ بنابراین زن نباید برای درآمدزایی کار کند. اگر این کار را انجام دهد، خودش و فرزندانش آسیب میبینند؛ اما گاهی اوقات شغل زن آنقدر مهم است که جامعه به آن نیاز دارد و جامعه از تخصص و مهارت این زن به آرامش میرسد. واقعاً حیف است که ما جامعه را از استعداد وجود این زن محروم کنیم. ما باید این فکر را توسعه بدهیم که درس خواندن با مادری کردن هیچ منافاتی ندارد.
کار، ازدواج و تحصیل همزمان را باید آموزش بدهیم
ما قدرت درس خواندن و ازدواج را باید به فرزندانمان آموزش بدهیم. پسر درس بخواند کار هم بکند، نهتنها هیچ اشکالی ندارد بلکه خیلی هم خوب است. حتی هر نوع کاری. باور کنید خارج از ایران این موضوع کاملاً عادی است که یک دانشجو همزمان بااینکه درس میخواند در آشپزخانه یک رستوران نیز کار کند. یکبار یک راننده تاکسی جوان به من میگفت من خیلی بدبختم که دارم مکانیک دانشگاه سراسری درس میخوانم و همزمان راننده تاکسی هستم. این حرف خیلی غلط است. اتفاقاً این کار خیلی ارزشمند است که آدم متکی به دیگران نباشد و دستش توی جیب خودش باشد و همزمان درس و تحصیل را هم ادامه دهد؛ اما متأسفانه این فکر در جامعه وجود ندارد.
باید ریشه تفکری که میگوید اول درس بعد ازدواج را زد
حتی بسیار دیدهایم که دختران در دورههای دبیرستان ازدواجکردهاند و رتبههای ۲رقمی کنکور آوردهاند. یکبار از آنها پرسیدم چطور توانستید این کار را انجام دهید. گفتند فقط ایام امتحانات سخت است که آنهم خانه پدر و مادرمان میرویم که خدمات رفاهی فراهم شود و بتوانیم درسمان را بخوانیم. همه اینها در قرآن سفارش شدهاست.
بسیار دیدهام دانشجوهای دختری که تا مقطع دکترا بهاجبار خانواده خواندهاند و پدر اجازه ازدواج نداده. حالا هم که دکتر شدهاند میگویند دیگر کسی در شأن آنها به خواستگاری نمیآید. باید ریشه این تفکرات زده شود که دیگر کسی اینطور فکر نکند. باید به زنانمان آموزش دهیم که در حین درس خواندن بتوانند مادری کنند. خود من دوران کارشناسی دو زایمان داشتم. ما مجتهد خانمی داریم که فرزندان زیادی هم به دنیا آوردهاند. باید این موضوع جا بیفتد که میشود هم مادری کرد و هم استعدادهایمان را شکوفا کنیم.
مادران بدانند هیچ زمانی برای شروع دیر نیست
از طرفی ما با مادرانی روبرو هستیم که جمع تحصیل و فعالیت کاری و مادری را بلد نبودند و حالا حس جاماندگی دارند. باید به این فکر غلبه کنند. برای شروع هرکاری هیچوقت دیر نیست. من مراجعهکنندهای داشتم که میگفت من بچههایم دبیرستانی شدند و خودم حسرت درس خواندن دارم. پیشنهاد دادیم حتماً در یک موسسه ثبتنام کند و مدرک پیشدانشگاهیاش را بگیرد. سال بعد کنکور داد دانشگاه قبول شد و درس را ادامه داد. لیسانسش را گرفت. فوقلیسانسش را گرفت. چون شاگرداول بود بعد دعوت به کار شد و در حال حاضر استاد همان دانشگاهش شدهاست و بچههایش هم ازدواج کردهاند. خودتان باید به خودتان انرژی مثبت بدهید. الآن خیلی وضع نسبت به گذشته فرق کرده و فضا باز شدهاست. تنها باید ما به آنها انگیزه حرکت و انرژی مثبت بدهیم تا جلو بروند.
فریب زندگی اسلایسی را نخوریم
زندگی اسلایسی! آن بخش از زندگی که دست چین میکنیم و به واسطه شبکههای مجازی به دیگران اجازه میدهیم آن را ببینید و بسیاری بر اساس همین «اسلایس» ما را قضاوت میکنند.
یک نفر عکسی از پاهای تُپل نوزادی را در توئیتر به اشتراک گذاشته و زیرش نوشته: اگر می خوایید گاز بگیرید برید ته صف!

صدها نفر برای این پاهای بامزه غش و ضعف رفتهاند. چند نفر نوشتهاند همین فردا میرم «شوور»! میکنم، دو_سه نفر نوشتهاند اصلاً من به عشق همین پاها میخوام بچهدار شم و …
مردی روی نوک کوهی ایستاده و دستهایش را باز کرده و نوشته: زندگی یعنی فتح قلهها!
زنی در اینستاگرام عکسی از قورمهسبزی که پخته منتشر کرده و نوشته: هرکی هرچی دلش میخواد بگه. من عاشق اینم برای همسرم قورمهسبزی بپزم، اونم بیاد بشینه موهامو ببافه.
دهها نفر نوشتهاند: آره خوشبختی یعنی همین! خوشبختید شما…حسودیم شد…. خوش به حال جفتتون… دلم برای خودم سوخت و …
مردی عکسی از سوئیچ ماشینی که خریده را منتشر کرده و نوشته «بالاخره خریدمش». جماعتی لایک کردهاند که خوش به حالت و مبارکه و …
اینها همه بُرش هایی از زندگی هستند نه تمام آن. زندگی اسلایسی! آن بخش از زندگی که دست چین میکنیم و به واسطه شبکههای مجازی به دیگران اجازه میدهیم آن را ببینید و بسیاری بر اساس همین «اسلایس» ما را قضاوت میکنند.
بسیاری از آنها که برای آن پاهای تپل دوستداشتنی غش و ضعف میروند اگر همان کودک را به آنها بدهید که ساعت سه نصفه شب بیدار میشود، زار میزند، نمیخوابد، پوشکاش نیاز به تعویض دارد، شیر میخواهد، خواب را از آدم میگیرد و … بعید است هنوز «فقط» به خاطر گازگرفتن پاهایش به او وفادار بمانند و کماکان بچه بخواهند. کودک فقط گازگرفتن نمیخواهد، احساس مسئولیت و مراقبت دائمی هم میخواهد. میتوانید؟
این تصور که زندگی مشترک فقط آن لحظه است که بوی خوش قورمهسبزی در فضای خانه میپیچد یا مرد مینشیند به بافتن گیسوی زن، یک فانتزی زیباست اما وقتی عملی نمیشود بسیاری از همسران احساس ناکامی میکنند که پس چرا زن من قورمهسبزی نمیپزد؟ یا چون همسرم موهام رو نمیبافه پس دوستم نداره!
مردی که خسته از جدال در یک زندگی بیرحمانه به خانه میآید و هنوز ذهنش درگیر پرخاش رئیس و ضرر و زیان ناشی از معامله و ترافیک کُشنده و بیثباتی بازار و … است دل و دماغی برایش نمیماند که شب هنگام وقتی میرسد بنشیند به بافتن گیسو!
البته که اگر این کار را بکند عجب مرد نیکویی است اما اگر هم حال و حوصلهاش را نداشتهباشد دلیل بر فقدان عشق و دوست نداشتن همسر نیست. آن یک عکس که دیدهاید هم نشان خوشبختی تمام وقت آن زوج نیست. فقط یک بُرش دست چینشده از یک زندگی است. یک اسلایس!
فتح قله ها لذتبخش است اما قبل از آنکه کسی روی نوککوهی فاتحانه عکس یادگاری بگیرد، باید رنج بالارفتن از آن را به جان بخرد. عرقریختن، زمینخوردن، تحمل سرما و گرما، تاول زدن پا و … آن عکس فقط یک بُرش است. فقط یک اسلایس لذتبخش!
مردی که عکسی از سوئیچ ماشین اش را به اشتراک گذاشته هم دشواری خریدن آن را که علنی نکرده. غبطهخوردن به آن لحظه گرچه واکنشی طبیعی است اما شاید اگر رنج رسیدن به این موفقیت را میدانستیم هرگز غبطه نمیخوردیم. این تنها یک بُرش از زندگی مرد است. یک اسلایس نه تمام آن.
خلایق حق دارند هر اسلایسی از زندگی شان که دوستدارند را به نمایش بگذارند اما ما حق نداریم آن یک اسلایس را «تمام» زندگیشان فرض کنیم، دست به مقایسهاش با زندگی خودمان بزنیم و احساس ناکامی کنیم. «زندگی اسلایسی» میتواند آفت آرامش مان باشد اگر باور نکنیم که بسیاری از عکسهایی که میبینیم و حرفهایی که میشنویم تنها بُرشهایی گزینش شدهاند، نه تمام آن!
عصرایران؛ احسان محمدی
ﺧﺪﺍﯾﺎ…
ﻣﺎﺭﻭ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﯿﺮ،
ﯾﺎ “ﺟﺎﺭ” ﺯﺩﯾﻢ…
ﯾﺎ “ﺟﺎ” ﺯﺩﯾﻢ!!!

انسان بی شباهت به «آب» نیست؛
اگر بخواهد زنده باشد و زندگی ببخشد،
باید جریان داشته باشد؛
باید پیه برخورد با سنگ ها و سختی ها را به تنش بمالد؛
باید شجاعت چشیدن گرم و سرد روزگار را داشته باشد؛
تا باران شود و بر جهان ببارد…
وگرنه کسی که تحمل سختی ها را نداشته باشد،
همچون آب ساکنی است که صدایش به کسی آرامش نمی دهد؛
با دیگران که کنار نمی آید هیچ،
خودش را هم نمی تواند نجات دهد…!
مرداب میشود و میگندد…