مدیرالنفیسه

  • خانه 
  • In the name of Allah the merciful and the compassionate 
  • تماس  
  • ورود 

سبک فرزندپروری مادر حضرت عباس در عصر سردرگمی تربیتی و هجمه الگوهای پوشالی

03 تیر 1405 توسط مدیر النفیسه

 پدر و مادرها در جهان امروز با موقعیت بی‌سابقه‌ای روبه‌رو هستند. از یک سو، دسترسی کودکان و نوجوانان به اطلاعات و دنیاهای مجازی، مرزهای تربیتی سنتی را جابه‌جا کرده و از سوی دیگر، فشارهای اجتماعی برای رسیدن به موفقیت‌های ظاهری، عمق و معنای زندگی را در حاشیه قرار داده است. در چنین وضعیتی، پرسش این است که چگونه می‌توان فرزندانی تربیت کرد که نه تنها در برابر طوفان‌های فکری مقاومت کنند، بلکه خود به ستون‌های استوار اخلاق و حقیقت تبدیل شوند. پاسخ به این پرسش را می‌توان در سبک زندگی و شیوه تربیتی بانویی جست‌وجو کرد که تاریخ او را به نام ام‌البنین می‌شناسد؛ زنی که توانست از دل خانه علی بن ابیطالب، شخصیتی همچون عباس را به تاریخ هدیه کند که تا قرن‌ها بعد، نماد وفاداری، شجاعت و بصیرت باقی بماند.

اگر بخواهیم به مدل تربیتی ام‌البنین نگاهی دقیق داشته باشیم، باید از سطح کلی‌گویی‌های رایج عبور کنیم و به لایه‌های عمیق‌تر شخصیت‌سازی در آن مکتب وارد شویم. نخستین و شاید مهم‌ترین ویژگی این الگو، اصل جای‌گذاری درست اولویت‌هاست. ام‌البنین فرزندان خود را برای دنیای امروز تربیت نکرد؛ او آن‌ها را برای هدفی بزرگ‌تر پرورش داد. این همان جایی است که والدین امروزی دچار تردید می‌شوند. بسیاری از ما نگرانیم که فرزندانمان در رقابت‌های علمی، ورزشی یا اقتصادی از همسالان خود عقب نمانند و این اضطراب باعث می‌شود مسیر اصلی تربیت که همان ساختن شخصیت انسانی و الهی است، به فراموشی سپرده شود. ام‌البنین به عباس آموخت که شجاعت و قدرت جسمانی، زمانی ارزشمند است که در خدمت حقیقت باشد. برای همین است که عباس بن علی، با وجود توانمندی‌های بی‌نظیر رزمی و مدیریت نظامی، در کربلا هیچ‌گاه فراتر از خواست امام زمانش قدم برنمی‌دارد. این یعنی کنترل قدرت توسط ایمان؛ درسی که باید به کودک امروز آموخت تا در مواجهه با ابزارهای قدرتمند رسانه‌ای و فناوری، خود را گم نکند.

نکته دوم در مکتب تربیتی ام‌البنین، فرهنگ احترام و تواضع است که از همان کودکی در جان فرزندانش نهادینه شده بود. تاریخ‌نگاران نقل می‌کنند که حضرت عباس(ع) با وجود تمام عظمت شخصیتی، از دوران کودکی هیچ‌گاه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را بدون لقب  خطاب نمی‌کرد. این یک مسئله ساده اخلاقی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده یک مهندسی دقیق تربیتی است. ام‌البنین برای فرزندانش، سلسله‌مراتب ارزش‌ها را ترسیم کرده بود. او به عباس یاد داده بود که شخصیت او در سایه احترام به حجت خدا و اهل‌بیت پیامبر معنا می‌یابد. در دنیای امروز که به شدت به سمت فردگرایی افراطی حرکت می‌کند و فرزندان ما در معرض تبلیغاتی هستند که می‌گوید فقط خودت مهم هستی، الگو قرار دادن ام‌البنین به ما یادآوری می‌کند که هویت انسان در اتصال به جمعی بزرگ‌تر و مقدس‌تر تعریف می‌شود. والدینی که تلاش می‌کنند فرزندشان را در مرکز دنیا قرار دهند، ناخواسته آن‌ها را ضعیف و شکننده بار می‌آورند. ام‌البنین به فرزندانش آموخت که خود را در وجود امام زمانشان ذوب کنند تا ماندگار شوند.

آموزش مهارت‌های حل مسئله در شرایط بحرانی، بخش دیگری از هنر تربیتی این بانوی بزرگوار است. تربیت کردن به معنای ایجاد محیطی گلخانه‌ای برای فرزند نیست تا هیچ دردی را حس نکند. ام‌البنین فرزندانش را برای رویارویی با سخت‌ترین صحنه‌های تاریخ آماده کرده بود. او به فرزندانش یاد داد که در برابر ظلم سکوت نکنند، حتی اگر این سکوت امنیت بیشتری برایشان به همراه داشته باشد. در جامعه امروز، بسیاری از والدین تلاش می‌کنند فرزندانشان را از درگیری با مسائل اجتماعی یا اخلاقی دور نگه دارند تا آسیب نبینند؛ اما ام‌البنین نگاهی متفاوت داشت. او فرزندانش را چنان بار آورد که در بزنگاه‌های تاریخی، قدرت تحلیل و تصمیم‌گیری داشته باشند. عباس در کربلا، در میان پیشنهادهای وسوسه‌انگیز امان‌نامه و فشارهای روانی دشمن، تنها به یک نقطه نگاه می‌کند: وفاداری. این تصمیم نه یک اتفاق لحظه‌ای، بلکه نتیجه سال‌ها آموزشِ انتخاب‌های دشوار در خانه است. او یاد گرفته بود که حقیقت را نباید با هیچ منفعتی معامله کرد.

علاوه بر این، باید به نقش بی‌بدیل محیط تربیتی اشاره کنیم. ام‌البنین تنها یک مادر نبود؛ او مدیریت محیطی را بر عهده داشت که در آن شخصیت‌های بی‌نظیر تاریخ حضور داشتند. او فرزندانش را در محیطی رشد داد که هم‌نشینی با امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین(ع) بخشی از برنامه روزانه بود. امروز شاید ما به آن محیط دسترسی مستقیم نداشته باشیم، اما می‌توانیم محیط‌های تربیتی فرزندانمان را انتخاب کنیم. اینکه فرزندان ما با چه کسانی هم‌نشین هستند، چه کتاب‌هایی می‌خوانند، چه محتوایی در فضای مجازی مصرف می‌کنند و چه کسانی را به عنوان قهرمان در زندگی خود می‌پذیرند، دقیقاً همان کاری است که ام‌البنین برای فرزندانش انجام داد. او بهترین محیط برای رشد را انتخاب کرد و در آن محیط، بذر استعدادهای فرزندانش را آبیاری کرد. تربیت، چیزی جز انتخاب محیط مناسب برای رشد نهال شخصیت نیست.

از سوی دیگر، ویژگی بارز فرزندان ام‌البنین، سعه‌صدر و پختگی هیجانی است. ام‌البنین به آن‌ها یاد داده بود که احساسات خود را مدیریت کنند و در اوج خشم یا فشار، کنترل خود را از دست ندهند. این همان چیزی است که امروز به آن هوش هیجانی می‌گوییم. حضرت عباس در میدان کربلا، با وجود داشتن توانایی شکستن صفوف دشمن، تنها زمانی وارد عمل می‌شود که اجازه دارد و تا آخرین لحظه به کودکان و زنان کاروان توجه دارد. او در اوج قدرت، مهربان است و این ویژگی تنها با آموزش‌های دقیق مادرانه در سال‌های کودکی شکل می‌گیرد. مادرانی که به فرزندانشان می‌آموزند چگونه در برابر ناملایمات صبور باشند و چگونه نیازهای دیگران را بر نیازهای خود مقدم بشمارند، در حال تربیتِ نسل عباس‌های زمانه هستند.

نکته‌ای که نباید از آن غافل شد، آموزش استقلال در عمل و وابستگی در هدف است. ام‌البنین فرزندانش را به گونه‌ای بار نیاورد که وابسته به مادر باشند و بدون او نتوانند تصمیم بگیرند. او به آن‌ها یاد داد که چگونه با تکیه بر اصول اخلاقی، در میدان‌های بزرگ زندگی مستقل عمل کنند. عباس در کربلا تنها نیست؛ او فرمانده است، او تدبیر می‌کند، او می‌جنگد. این یعنی فرزندان او در عین داشتن پیوند عمیق عاطفی با مادر، در مسیرهای بزرگ زندگی دارای اعتمادبه‌نفس و قابلیت تصمیم‌گیری بودند. در بسیاری از خانواده‌های مدرن، شاهد دو آسیب افراطی هستیم؛ یا والدگری هلیکوپتری که تمام تصمیمات را برای فرزند می‌گیرد و او را وابسته بار می‌آورد، و یا رها کردن فرزند به حال خود که باعث سرگشتگی او می‌شود. مدل ام‌البنین، ترکیبی از حمایت عاطفی قوی و دادن مسئولیت‌های بزرگ به فرزندان است. او به فرزندانش اعتماد کرد و آن‌ها نیز پاسخ این اعتماد را با وفاداری تا پای جان دادند.

امروزه که رسانه‌ها و سلبریتی‌های مجازی، الگوهای فانتزی و بدون پشتوانه اخلاقی را به نوجوانان ما تحمیل می‌کنند، بازخوانی شخصیت حضرت عباس به عنوان یک الگوی اصیل بسیار راهگشاست. او نه تنها یک جنگجو بود، بلکه ادیب، فقیه و مدیری توانمند بود که تمام این ویژگی‌ها را در کنار هم داشت. مادر او، ام‌البنین، به خوبی دریافته بود که برای ساختن چنین شخصیتی، باید نگاهی چندبعدی به تربیت داشته باشد؛ هم به روح، هم به جسم، هم به عقل و هم به احساسات فرزندانش توجه کند. ما نیز اگر می‌خواهیم فرزندی در تراز علمدار تربیت کنیم، باید از نگاه‌های سطحی به فرزندپروری دست برداریم و به دنبال ایجاد بستری باشیم که در آن، فضیلت‌های اخلاقی نه به صورت دستوری، بلکه به عنوان سبک زندگی به فرزندان منتقل شود. این یعنی والدین خود باید تجلی همان ارزش‌هایی باشند که از فرزندانشان انتظار دارند. ام‌البنین با رفتار خود به فرزندانش درس وفاداری داد؛ او در تمام طول زندگی، حامی و مدافع ولایت بود و فرزندانش با تماشای این رفتار، معنای واقعی حمایت از حق را آموختند. در نهایت، تربیت فرزندی همچون عباس، فراتر از گفتن و نصیحت کردن است؛ این کار نیازمندِ زیستنِ ارزش‌هاست، به گونه‌ای که فرزند در هر لحظه از زندگی مادر و پدر، درس‌هایی از ایثار، شجاعت و پایبندی به حقیقت را به چشم خود ببیند و در جان خویش بپروراند.

 

 نظر دهید »

پیوند منطقی میان «عاشورا» و «جنگ نرم» از منظر شهید دکتر مصطفی چمران

31 خرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

برای ایجاد یک پیوند منطقی میان «عاشورا» و «جنگ نرم» از منظر شهید دکتر مصطفی چمران، باید ابتدا نگاه این عارفِ مجاهد به مفهوم «میدان نبرد» را بازخوانی کنیم. چمران هرگز جنگ را صرفاً درگیری فیزیکی نمی‌دید؛ او جنگ را «تزکیه نفس» و «میدانِ شناخت حق از باطل» می‌دانست.

در ادامه، این پیوند را در سه سطح تحلیل می‌کنیم:

 ۱. عاشورا؛ الگوی «بصیرت در لحظه‌ی حساس»
شهید چمران در نوشته‌های خود تأکید می‌کند که بزرگترین دشمن انسان، «جهل» و «تعلقات» اوست. در واقعه عاشورا، امام حسین (ع) با یارانش در حالی مقابل دشمن ایستادند که دشمن با استفاده از «جنگ روایت‌ها» (تبلیغات مسموم امویان)، آن‌ها را «خارجی» (شورشی) معرفی می‌کرد.
* پیوند با امروز: امروز در فضای سایبر، دشمن سعی می‌کند با «بمباران اطلاعاتی»، حقیقت را پشت نقابی از دروغ پنهان کند. چمرانِ زمانه کسی است که همچون یاران امام حسین (ع)، با «بصیرت» (شناخت حق از باطل) اجازه نمی‌دهد روایت‌های کاذبِ دشمن، حقیقتِ آرمان‌ها را مخدوش کند.

 ۲. تخصص به مثابه سلاح؛ میدان سایبر، میدانِ مسئولیت
شهید چمران معتقد بود: «تعهد بدون تخصص، فاجعه‌بار است و تخصص بدون تعهد، خیانت.»
در میدان جنگ نرمِ امروز، «تخصص» یعنی تسلط بر ابزارهای نوین رسانه‌ای، قدرت تحلیل داده و تواناییِ روایت‌گریِ دقیق. چمران در لبنان، هم‌زمان که به مبارزه چریکی می‌پرداخت، به تربیت فکری و تخصص‌افزایی نیروها نیز اهمیت می‌داد.
 پیوند با امروز: میدان سایبر، میدانِ حضورِ آدم‌های «نامرد» (به تعبیر دکتر چمران) است که با تکنیک‌های پیشرفته در حال مسخِ اذهان هستند. چمرانِ زمانه بودن یعنی در این فضای مجازی، «مُتخصص» باشیم تا روایتِ حق را نه با شعار، بلکه با قدرتِ علمی و فنی به گوش جهانیان برسانیم.

 ۳. جنگ نرم؛ نبرد «ارزش‌ها» نه فقط «اطلاعات»
شهید چمران همیشه تأکید داشت که هدفِ نهایی، شکستِ نظامی نیست؛ بلکه پیروزیِ «انسان» بر «نفس» است. او در «نیایش»هایش نشان می‌دهد که قدرتِ اصلیِ رزمنده، در اخلاصِ اوست.
* پیوند با امروز: در جنگ نرمِ امروز، دشمن می‌خواهد «هویت» و «غیرت» را از نسل جوان بگیرد. عاشورا مدرسه‌ای است که در آن «ارزش‌ها» (شرافت، آزادی، ایثار) بر «مصلحت‌های شخصی» پیروز شدند. پیوندِ این دو در این است: همان‌طور که عاشورا تقابلِ روحِ بلند با پستی‌های دنیوی بود، جنگ نرم امروز نیز تقابلِ «روایتِ حق‌طلبانه» با «هیاهوی پوچِ سایبری» است.

—

 چگونه چمرانِ زمانه باشیم؟

برای اینکه در عصرِ «سایبر»، ادامه‌دهنده راهِ چمران در «عاشورا» باشیم، باید این مثلث را تکمیل کنیم:

1. بصیرتِ سایبری: قبل از هر بازنشر یا موضع‌گیری، باید بتوانیم سره را از ناسره تشخیص دهیم. چمرانِ زمانه «تحلیل‌گر» است، نه «بازنشردهنده یِ کورکورانه».
2. تخصصِ متعهدانه: در فضای مجازی، با تولید محتوای غنی، علمی و جذاب، باید روایتِ اول را ما بسازیم. قدرتِ روایت، دستِ کسی است که در «تخصص» قوی‌تر است.
3. میدان‌داریِ اخلاقی: شهید چمران در اوج نبرد، «اخلاق» را فراموش نکرد. در دنیای خشنِ سایبر که گاه با بی‌اخلاقی گره خورده است، «اخلاق‌مداری» و «منطقِ حسین (ع)» تنها راهی است که کلامِ ما را در ذهن‌ها ماندگار می‌کند.

نتیجه‌گیری:
پیوندِ عاشورا و جنگ نرم در یک جمله خلاصه می‌شود: «روایتِ حق، نیازمندِ سربازانی است که هم‌زمان به سلاحِ تخصص مجهز باشند و به زرهِ بصیرت و اخلاص.»
دکتر چمران، مردِ علم و عمل بود؛ ما در فضای سایبر، اگر علم (تخصص) را در خدمتِ عمل (بصیرت و تعهد) بگیریم، «چمران‌های زمانه» در میدانِ روایت‌ها خواهیم بود.

#عارف_مسلح

#عالم_عملگرا 

 نظر دهید »

مردی که ایستاد تا نماز بماند؛ وقتی حفظ یک فریضه مهم‌تر از حفظ جان شد

30 خرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

مردی که ایستاد تا نماز بماند؛ وقتی حفظ یک فریضه مهم‌تر از حفظ جان شد
ظهر عاشورا فقط میدان جنگ نبود؛ میدان سنجش اولویت‌ها بود. سعید بن عبدالله حنفی در لحظه‌ای که مرگ از هر سو می‌بارید، ایستاد تا نماز بماند و تاریخ معنای تازه‌ای از مسئولیت را به خاطر سپرد.



 آفتاب داغ کربلا در میانه آسمان ایستاده بود و زمین زیر قدم‌ها می‌سوخت.  حلقه محاصره تنگ‌تر می‌شد و عطش، جان خیمه‌ها را می‌فشرد. در چنین شرایطی، طبیعی‌ترین انتظار این بود که همه توان باقی‌مانده صرف دفاع نظامی شود. اما در همان لحظه حساس، امام حسین علیه‌السلام تصمیم گرفت نماز ظهر را اقامه کند؛ تصمیمی که نشان می‌داد در منطق عاشورا، حتی زیر باران شمشیر و تیر هم ستون دین نباید فرو بریزد.

اینجا بود که نام سعید بن عبدالله حنفی برای همیشه در تاریخ ماندگار شد.

سعید از چهره‌های شناخته‌شده کوفه بود. او از جمله کسانی بود که پیش از حرکت امام، در کوفه فعالانه از نهضت حمایت می‌کرد و از یاران مسلم بن عقیل به شمار می‌رفت. وقتی فضای کوفه امنیتی شد و عبیدالله بن زیاد با تهدید و تطمیع بسیاری را از میدان بیرون کرد، سعید هم می‌توانست مانند بسیاری دیگر سکوت کند. می‌توانست در خانه بماند، منتظر بماند ببیند کدام جریان پیروز می‌شود و بعد به همان سمت متمایل شود. اما او انتخاب دیگری کرد؛ انتخابی که هزینه‌اش را تا آخرین قطره خون پرداخت.

ظهر عاشورا وقتی وقت نماز فرا رسید، دشمن دست از تیراندازی برنداشت. شرایط به گونه‌ای بود که هر لحظه ممکن بود تیری جان امام یا دیگر یاران را بگیرد. در این وضعیت، سعید و چند نفر دیگر جلو ایستادند تا امام بتواند نماز بخواند. منابع تاریخی نقل کرده‌اند که سعید خود را سپر کرد؛ رو به دشمن ایستاد و تیرها را به جان خرید تا حتی یک تیر به امام نرسد.

تصور این صحنه برای ما که در فضای امن‌تری زندگی می‌کنیم، آسان نیست. مردی که می‌داند هر لحظه ممکن است تیر به قلب یا گلویش بنشیند، اما تکان نمی‌خورد؛ نه از سر بی‌خبری، بلکه با آگاهی کامل. هر ضربه را آگاهانه می‌پذیرد تا چند دقیقه نماز برپا بماند. در نهایت، بدنش آماج تیرها شد و بر زمین افتاد. نقل کرده‌اند وقتی بر زمین افتاد، هنوز نگران این بود که آیا به عهدش وفا کرده است یا نه.

اگر عاشورا را صرفاً به عنوان یک واقعه تاریخی ببینیم، شاید این صحنه را فقط به عنوان یک اوج عاطفی روایت کنیم. اما اگر آن را به مثابه یک مدرسه دائمی در نظر بگیریم، رفتار سعید معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند. او در لحظه‌ای که بقا و جان در خطر بود، نشان داد اولویت با چیست. در دنیای امروز هم پرسش اصلی همین است: وقتی فشارها زیاد می‌شود، چه چیزی را حفظ می‌کنیم و چه چیزی را کنار می‌گذاریم؟

برای فهم بهتر این ماجرا، کافی است به زندگی روزمره خود نگاه کنیم. چند بار پیش آمده که به بهانه کار، جلسه، خستگی یا فشار اقتصادی، مهم‌ترین ارزش‌ها را عقب انداخته‌ایم؟ چند بار اصول اخلاقی را فدای مصلحت‌های کوتاه‌مدت کرده‌ایم؟ در فضای رقابتی امروز، بسیاری از افراد برای حفظ موقعیت شغلی یا افزایش درآمد، حاضرند از بخشی از باورهایشان کوتاه بیایند. گاهی یک امضا، یک سکوت یا یک همراهی ساده با یک جریان نادرست، به بهای حفظ امنیت شخصی انجام می‌شود. تفاوت سعید با بسیاری از انسان‌های مردد تاریخ، در همین نقطه است؛ او مرزها را جابه‌جا نکرد.

نماز ظهر عاشورا فقط یک عبادت فردی نبود. یک بیانیه سیاسی و فرهنگی بود. در اوج نبرد، اعلام این‌که ارتباط با خدا قطع نمی‌شود. در جهانی که امروز هم بحران‌ها یکی پس از دیگری سر می‌رسند؛ از جنگ‌های منطقه‌ای گرفته تا آشفتگی‌های اقتصادی و فشارهای روانی ناشی از شبکه‌های اجتماعی، حفظ ستون‌های هویتی کار آسانی نیست. خیلی‌ها زیر فشار افکار عمومی یا ترندهای مجازی، آرام‌آرام از باورهای خود فاصله می‌گیرند. کافی است موجی در شبکه‌های اجتماعی شکل بگیرد تا بسیاری مواضع دیروز خود را انکار کنند.

در چنین فضایی، رفتار سعید یک الگوی متفاوت ارائه می‌دهد. او نشان می‌دهد که برخی اصول، قابل معامله نیستند. همان‌طور که او بدنش را سپر کرد تا نماز بماند، امروز هم هر جامعه‌ای برای حفظ ارزش‌های بنیادینش نیاز به کسانی دارد که هزینه بدهند. گاهی این هزینه، از دست دادن موقعیت است؛ گاهی تخریب رسانه‌ای؛ گاهی طرد شدن از یک جمع. ایستادن همیشه با تشویق همراه نیست.

نکته مهم دیگر در رفتار سعید، جمع میان عقلانیت و عشق است. او صرفاً یک فرد احساساتی نبود که بی‌محابا به دل خطر بزند. پیش از عاشورا، در کوفه تحلیل کرده بود، موضع گرفته بود و آگاهانه مسیر خود را انتخاب کرده بود. ایستادن او در ظهر عاشورا، ادامه همان انتخاب آگاهانه بود. این پیام مهمی برای جامعه امروز دارد که دفاع از ارزش‌ها، نیازمند فهم و بصیرت است، نه فقط هیجان لحظه‌ای.

از سوی دیگر، ظهر عاشورا صحنه تقدم معنویت بر خشونت بود. دشمن مشغول تیراندازی بود، اما در جبهه مقابل نماز برپا شد. این تصویر، تقابل دو منطق را نشان می‌دهد؛ منطقی که همه چیز را در قدرت نظامی خلاصه می‌کند و منطقی که حتی در میدان جنگ هم ارتباط با خدا را قطع نمی‌کند. امروز هم جهان شاهد چنین تقابلی است؛ قدرت‌های بزرگ بر سر سلاح و نفوذ رقابت می‌کنند، اما آنچه جوامع را از درون حفظ می‌کند، سرمایه‌های معنوی و اخلاقی است.

سعید بن عبدالله حنفی با ایستادن خود، یک پرسش جدی پیش روی ما می‌گذارد: ما برای ماندن چه چیزی ایستاده‌ایم؟ اگر روزی ارزش‌های اصلی‌مان زیر فشار قرار بگیرد، آیا حاضر به پرداخت هزینه هستیم؟ یا ترجیح می‌دهیم برای حفظ امنیت شخصی، اندکی کوتاه بیاییم و بگوییم شرایط زمانه چنین اقتضا می‌کند؟

در سال‌های اخیر، بارها دیده‌ایم افرادی که برای دفاع از یک اصل اخلاقی یا اعتقادی، زیر موج سنگین تخریب‌ها ایستاده‌اند. برخی از آن‌ها هزینه‌های حرفه‌ای داده‌اند، برخی مورد تمسخر قرار گرفته‌اند و برخی از فرصت‌های بزرگ محروم شده‌اند. در نگاه کوتاه‌مدت شاید این افراد بازنده به نظر برسند، اما در نگاه بلندمدت، همان‌ها هستند که معیارها را زنده نگه می‌دارند. جامعه‌ای که هیچ‌کس حاضر نباشد برای اصولش هزینه بدهد، آرام‌آرام دچار فرسایش درونی می‌شود.

سعید در ظهر عاشورا فقط از جان امام محافظت نکرد؛ از یک پیام محافظت کرد. پیامی که می‌گفت حتی در سخت‌ترین شرایط، بندگی خدا تعطیل نمی‌شود. او با بدن زخمی‌اش نوشت که اولویت‌ها را نباید با فشار دشمن تغییر داد. شاید راز ماندگاری نام او هم در همین باشد؛ این‌که در لحظه‌ای که بسیاری ممکن است به فکر نجات خود باشند، او به فکر ماندن نماز بود.

ظهر عاشورا گذشت، تیرها بر زمین افتادند و سعید به شهادت رسید، اما تصویر مردی که زیر آفتاب سوزان ایستاده تا چند دقیقه نماز برقرار بماند، همچنان در حافظه تاریخ زنده است. تصویری که هر سال با فرارسیدن محرم دوباره جان می‌گیرد و این پرسش را در ذهن‌ها تکرار می‌کند که اگر ما در آن میدان بودیم، کجا می‌ایستادیم؛ پشت سر ترس‌هایمان یا مقابل تیرها تا آنچه باید بماند، بماند.
 مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ:

 نظر دهید »

راز همسرداری در قرآن؛ وقتی همسران «لباس» یکدیگرند

29 خرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

راز همسرداری در قرآن؛ وقتی همسران «لباس» یکدیگرند

قرآن کریم در آیه ۱۸۷ سوره بقره با تشبیه همسران به «لباس» برای یکدیگر، عمیق‌ترین تصویر از رابطه زناشویی را ارائه می‌دهد؛ رابطه‌ای مبتنی بر آرامش، پوشش و حفاظت متقابل، نه سلطه و تملک. این نگاه قرآنی نشان می‌دهد که همسرداری موفق، بر پایه مراقبت عاطفی، حفظ حرمت، و تعادل میان غیرت و اعتماد شکل می‌گیرد.


 وقتی لباسی نو می‌خریم، به آن اهمیت می‌دهیم. از لک شدنش جلوگیری می‌کنیم، در صورت آلودگی سریعاً پاکش می‌کنیم، و در نگهداری آن دقت به خرج می‌دهیم. این تمثیل پرسشی بنیادین پیش می‌گذارد: آیا همان مراقبت و احترام را نسبت به همسر خود داریم؟

بنابر روایت ابنا، قرآن با عبارت “لباس لکم و انتم لباس لهن” بر برابری و تقابل نقش‌ها تأکید دارد. مرد به همان اندازه که می‌تواند نسبت به همسرش غیرت داشته باشد، موظف است خود نیز پاکدامن و پایبند باشد و حق ندارد زن را در قفسی از سوءظن محبوس کند.

 قرآن کریم در آیه ۱۸۷ سوره بقره، با تعبیری کوتاه اما عمیق، ماهیت رابطه زناشویی را ترسیم می‌کند: «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ»؛ زنان لباس شما هستند و شما لباس آنان. این تشبیه از زیباترین و پرمعناترین تصاویری است که درباره پیوند زناشویی در متون دینی به کار رفته است.

لباس؛ فراتر از پوشش ظاهری

لباس در فرهنگ بشری همواره سه کارکرد اصلی داشته است: پوشش و حفظ حرمت، محافظت در برابر سرما و گرما، و آرایش و زیبایی. قرآن هر سه این معانی را برای رابطه همسری به کار می‌گیرد. همسران پناه و مایه آرامش یکدیگرند، یکدیگر را از آسیب‌های اخلاقی و روانی حفظ می‌کنند، و زندگی مشترک را با مهر و محبت می‌آرایند.

نکته شگفت‌انگیز تقابل این آیه است: مرد لباس زن است و زن لباس مرد. هیچ یک بر دیگری برتری ذاتی ندارد؛ هر دو پوشاننده و محافظ یکدیگرند. این نگاه متقابل، بنیان خانواده را بر مشارکت و همبستگی استوار می‌کند، نه بر سلطه و تملک.

پاکیزگی و مراقبت؛ مسئولیتی دوطرفه

وقتی لباسی نو می‌خریم، به آن اهمیت می‌دهیم. از لک شدنش جلوگیری می‌کنیم، در صورت آلودگی سریعاً پاکش می‌کنیم، و در نگهداری آن دقت به خرج می‌دهیم. این تمثیل پرسشی بنیادین پیش می‌گذارد: آیا همان مراقبت و احترام را نسبت به همسر خود داریم؟

مراقبت از “پاکیزگی” همسر در این استعاره، معنایی استعاری دارد:

· پاکیزگی اخلاقی: حفظ حرمت و آبروی همسر در حضور و غیاب
· پاکیزگی عاطفی: پرهیز از رفتارهای آزاردهنده، تحقیر و بی‌احترامی
· پاکیزگی رابطه: دوری از خیانت، دروغ و پنهان‌کاری

همان‌گونه که لباس را با دقت می‌شوییم تا لکی نماند، باید آسیب‌های رابطه را زودهنگام ترمیم کنیم و با گفت‌وگو و گذشت، دل‌های یکدیگر را از کدورت پاک کنیم.

غیرت؛ خط باریک میان حفاظت و خفقان

در اینجا تأکید بر مفهوم “غیرت” ضروری است. غیرت در فرهنگ اسلامی به معنای حساسیت در قبال حرمت‌ها و حریم‌هاست. اما قرآن و سنت، “حمیه جاهلیت” را نکوهش می‌کنند؛ آن غیرت افراطی که ریشه در جهل و تعصب دارد.

غیرت بجا یعنی:

· زن و مرد یکدیگر را در معرض روابط نامناسب و نگاه‌های آلوده قرار ندهند
· برای حفظ حریم خانواده مرزهای شرعی و اخلاقی رعایت کنند
· به همسر خود اعتماد داشته باشند، نه آن‌که با سوءظن دائمی او را زندانی کنند

غیرت بیجا یعنی:

· منع همسر از ارتباطات سالم اجتماعی و خانوادگی
· تهمت و شک بی‌دلیل
· کنترل‌گری افراطی که به جای محافظت، به آزار روانی تبدیل می‌شود

قرآن با عبارت “لباس لکم و انتم لباس لهن” بر برابری و تقابل نقش‌ها تأکید دارد. مرد به همان اندازه که می‌تواند نسبت به همسرش غیرت داشته باشد، موظف است خود نیز پاکدامن و پایبند باشد و حق ندارد زن را در قفسی از سوءظن محبوس کند.

پاسداشت حرمت‌ها

بازگشت به تمثیل “لباس نو” در ابتدای بحث: آیا لباس کارکرده و استفاده‌شده توسط دیگران را می‌پسندیم؟ این پرسش در مقام تمثیل، به ارزش حیا و پاکدامنی اشاره دارد. هم مرد و هم زن پیش از ازدواج و در دوران زندگی، باید حافظ پاکی و حرمت خود باشند.

اما نکته مهم: این تمثیل هرگز به معنای کالاشدن زن یا مالکیت مرد بر او نیست. لباس بودن، استعاره از نزدیکی، سازگاری و محافظت است، نه تملک. انسان، لباس را دوست دارد، به آن احترام می‌گذارد، و بی‌او نمی‌تواند. اما لباس را دور نمی‌اندازد کهنه شد؛ مرمتش می‌کند و تازه‌اش نگه می‌دارد.

جمع‌بندی

آیه ۱۸۷ بقره، رابطه زناشویی را در نهایت زیبایی و عقلانیت ترسیم می‌کند. همسران لباس یکدیگرند: مایه آرامش، پوشش، زیبایی و حفاظت. این رابطه نیازمند مراقبت دائمی، پاکیزگی اخلاقی و عاطفی، و غیرت به‌جاست. نه غفلت و سهل‌انگاری رواست، نه غیرت جاهلی و خشونت‌آمیز.

قرآن با این یک تشبیه، درس‌های فراوانی می‌دهد: برابری زن و مرد در مسئولیت، ضرورت حفظ حرمت‌ها، پرهیز از افراط و تفریط، و لزوم مراقبت مداوم از پیوندی که محکم‌ترین پیمان بشری است. باشد که همسران، لباس خوبی برای یکدیگر باشند و یکدیگر را از سرما و تنهایی و آلودگی‌ها، پناه و حفظ کنند.
 
پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ،
 

 

 نظر دهید »

دیپلماسی کربلا؛ وقتی گفت وگو و مذاکره آخرین امید برای جلوگیری از خونریزی بود

28 خرداد 1405 توسط مدیر النفیسه

 

 

دیپلماسی کربلا؛ وقتی گفت وگو و مذاکره آخرین امید برای جلوگیری از خونریزی بود 

برخلاف تصویری که گاهی از کربلا تنها به عنوان یک میدان نبرد ارائه میشود، روایتهای تاریخی نشان میدهد امام حسین تا آخرین لحظه تلاش کرد از جنگ جلوگیری کند. پیشنهادهایی که اگر پذیرفته میشدند، شاید مسیر تاریخ به شکل دیگری رقم میخورد. 

در روایت عمومی از عاشورا، اغلب تصویر میدان نبرد و شهادت برجسته میشود؛ تصویری که البته بخش مهمی از حقیقت است. اما پیش از آنکه کربلا به صحنه جنگ تبدیل شود، مرحلهای از گفتوگو، مذاکره و تلاش برای جلوگیری از درگیری وجود داشت. امام حسین علیهالسلام در روزهای منتهی به عاشورا بارها تلاش کرد راهی پیدا شود که خونریزی رخ ندهد. این تلاشها را میتوان نوعی دیپلماسی اخلاقی دانست؛ دیپلماسیای که نه بر اساس مصلحت قدرت، بلکه بر پایه حفظ جان انسانها و بیان حقیقت شکل گرفته بود. 

بسیاری از منابع تاریخی شیعه و اهل سنت نقل کردهاند که امام حسین در مواجهه با سپاه کوفه، پیشنهادهایی را مطرح کرد تا از وقوع جنگ جلوگیری شود. این پیشنهادها نشان میدهد که حتی در شرایطی که فشار سیاسی و نظامی بسیار شدید بود، امام تلاش میکرد راهی برای حل مسالمتآمیز بحران پیدا کند. 

از مدینه تا کربلا؛ تلاش برای جلوگیری از یک بحران 

ماجرای کربلا در واقع از زمانی آغاز شد که یزید پس از مرگ معاویه به خلافت رسید و از بزرگان جهان اسلام خواست با او بیعت کنند. بیعت در آن زمان تنها یک اعلام وفاداری ساده نبود؛ بلکه به معنای تأیید مشروعیت کامل حکومت به شمار میرفت. امام حسین با توجه به شخصیت و عملکرد یزید، چنین بیعتی را به معنای تأیید یک مسیر انحرافی در حکومت اسلامی میدانست. 

به همین دلیل از مدینه خارج شد و به مکه رفت. حتی در آنجا نیز تلاش کرد از درگیری مستقیم پرهیز کند. زمانی که خبر رسید حکومت اموی قصد دارد در موسم حج او را ترور کند، امام حج خود را ناتمام گذاشت و مکه را ترک کرد تا حرمت خانه خدا شکسته نشود. همین تصمیم نشان میدهد که جلوگیری از خشونت و خونریزی حتی در سختترین شرایط، یکی از دغدغههای جدی او بود. 

در مسیر حرکت به سمت عراق نیز بارها با افراد و قبایل مختلف گفتوگو کرد. بسیاری از این گفتگوها در واقع نوعی روشنگری بود تا مردم بدانند که مسئله تنها یک اختلاف سیاسی ساده نیست، بلکه مسئلهای مربوط به آینده جامعه اسلامی است. 

پیشنهاد نخست؛ بازگشت به مدینه 

یکی از مهمترین پیشنهادهایی که امام حسین در برابر سپاه کوفه مطرح کرد، اجازه بازگشت به مدینه بود. برخی منابع تاریخی نقل کردهاند که امام در گفتوگو با عمر بن سعد اعلام کرد اگر مردم کوفه از دعوت خود پشیمان شدهاند، او آماده است به همان جایی که از آن آمده بازگردد. 

این پیشنهاد نشان میداد که هدف امام ایجاد جنگ یا تصرف قدرت نبود. اگر مسئله تنها دستیابی به حکومت بود، بازگشت به مدینه منطقی به نظر نمیرسید. اما این پیشنهاد نشان میداد که امام حاضر است از ادامه مسیر صرف نظر کند، به شرط آنکه مجبور به بیعت با یزید نشود. 

در واقع امام میخواست نشان دهد که بحران موجود قابل مدیریت است و میتوان بدون جنگ نیز از آن عبور کرد. اما برای حکومت اموی مسئله تنها حضور فیزیکی امام نبود؛ بلکه نگرانی اصلی آنان از جایگاه اجتماعی و معنوی او در میان مردم بود. 

پیشنهاد دوم؛ رفتن به یکی از مرزهای سرزمین اسلامی 

پیشنهاد دیگری که در برخی نقلهای تاریخی آمده، این بود که امام حسین اجازه پیدا کند به یکی از مناطق مرزی سرزمینهای اسلامی برود. در آن زمان مرزهای جهان اسلام درگیر جنگ با قدرتهای خارجی بود و بسیاری از فرماندهان در آن مناطق فعالیت میکردند. 

با این پیشنهاد، امام در واقع راه  حلی میانه ارائه میداد. نه در مرکز قدرت باقی میماند و نه در برابر حکومت تسلیم میشد. چنین راهحلی میتوانست از بروز بحران سیاسی بزرگ جلوگیری کند. 

در زبان سیاسی امروز شاید بتوان این پیشنهاد را نوعی راهکار کاهش تنش دانست. راهکاری که اجازه میداد بحران بدون درگیری مستقیم پایان یابد. اما این گزینه نیز از سوی فرماندهان اموی پذیرفته نشد. 

پیشنهاد سوم؛ دیدار مستقیم با یزید 

سومین پیشنهادی که در برخی گزارشها ذکر شده،این پیشنهاد در برخی منابع نقل شده، اما قطعی و مورد اجماع همه مورخان نیست. درخواست برای دیدار مستقیم با یزید بود. امام اعلام کرد که حاضر است شخصاً با خلیفه گفت وگو کند. چنین پیشنهادی در واقع تلاشی برای حل مسئله از طریق مذاکره مستقیم بود. 

در بسیاری از بحرانهای سیاسی تاریخ، گفتگو میان طرفین توانسته از بروز جنگ جلوگیری کند. امام حسین نیز تلاش کرد چنین مسیری را پیشنهاد دهد. اما ساختار قدرت در حکومت اموی به گونهای بود که چنین گفت وگویی را نمیپذیرفت. 

در واقع فرماندهان سپاه کوفه اختیار کامل نداشتند و تصمیم نهایی در دمشق گرفته میشد.

از سوی دیگر، پذیرش گفت وگو میتوانست نشانهای از ضعف سیاسی حکومت تلقی شود. به همین دلیل، این پیشنهاد نیز نادیده گرفته شد. 

چرا حکومت یزید صلح را نپذیرفت 

پرسش مهمی که در اینجا مطرح میشود این است که چرا حکومت اموی هیچکدام از این پیشنهادها را نپذیرفت. اگر این پیشنهادها پذیرفته میشد، جنگی رخ نمیداد و یکی از تلخترین رویدادهای تاریخ اسلام شکل نمیگرفت. 

بسیاری از تحلیلگران تاریخ اسلام معتقدند که مسئله اصلی برای حکومت یزید، کنترل کامل فضای سیاسی بود. در آن زمان، مشروعیت حکومت هنوز برای بسیاری از مسلمانان محل سؤال بود. حضور شخصیتی مانند امام حسین که نوه پیامبر و یکی از محبوبترین چهره های جامعه اسلامی بود، میتوانست این مشروعیت را به چالش بکشد. 

به همین دلیل حکومت نمیخواست تنها یک توافق سیاسی ساده انجام دهد. آنچه آنان میخواستند، بیعت علنی امام بود؛ بیعتی که به عنوان تأیید کامل حکومت یزید تعبیر میشد. بدون چنین بیعتی، حتی اگر جنگی هم رخ نمیداد، باز هم موقعیت سیاسی حکومت در معرض تردید باقی میماند. 

به بیان دیگر، مسئله اصلی جنگ یا صلح نبود، بلکه مسئله تسلیم یا استقلال بود. حکومت اموی تنها یک گزینه را میپذیرفت و آن بیعت کامل بود. منطق گفت وگوی امام در برابر منطق قدرت 

رفتار امام حسین در این ماجرا نشان میدهد که او حتی در برابر دشمنان خود نیز منطق گفت وگو را کنار نگذاشت. او بارها با سپاه مقابل سخن گفت، آنان را به تفکر دعوت کرد و تلاش کرد وجدان آنان را بیدار کند. 

در روز عاشورا نیز پیش از آغاز جنگ، سخنرانی هایی انجام داد تا برای آخرین بار حقیقت را بیان کند. برخی از افراد سپاه کوفه در همین گفتگوها دچار تردید شدند و حتی تعدادی از آنان مانند حر بن یزید ریاحی مسیر خود را تغییر دادند. 

این رفتار نشان میدهد که در نگاه امام، گفت وگو حتی در سخت ترین شرایط نیز بیفایده نیست. گاهی یک سخن صادقانه میتواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد. 

دیپلماسی اخلاقی در برابر سیاست قدرت 

وقتی از دیپلماسی در کربلا سخن گفته میشود، منظور دیپلماسی ای شبیه آنچه در سیاستهای قدرت محور دیده میشود نیست. در بسیاری از مذاکرات سیاسی، هدف اصلی حفظ یا افزایش قدرت است. اما در ماجرای کربلا، گفت وگو ابزاری برای حفظ حقیقت و جلوگیری از ظلم بود. 

امام حسین در تمام پیشنهادهای خود یک خط قرمز داشت و آن بیعت با یزید بود. او حاضر بود مسیر سفر خود را تغییر دهد، به مدینه بازگردد یا حتی از مرکز تحولات دور شود، اما حاضر نبود مشروعیت حکومتی را تأیید کند که آن را ناعادلانه میدانست. 

همین مسئله باعث شد گفت وگوها در نهایت به نتیجه نرسد. زیرا طرف مقابل تنها یک پاسخ میخواست؛ تسلیم کامل. 

امروز وقتی به این بخش از تاریخ نگاه میکنیم، میتوانیم تصویری متفاوت از واقعه کربلا ببینیم. پیش از آنکه شمشیرها کشیده شوند، گفت وگوهای زیادی انجام شد. پیش از آنکه جنگ آغاز شود، پیشنهادهای مختلفی برای جلوگیری از آن مطرح شد. اما زمانی که قدرت تنها یک گزینه را میپذیرد و آن تسلیم است، حتی منطقی ترین پیشنهادها نیز شنیده نمیشوند. 

مبلغ پایگاه فکر و فرهنگ زندگی 

 

 

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • ...
  • 10
  • ...
  • 11
  • 12
  • 13
  • ...
  • 1268
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 <   >
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

مدیرالنفیسه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ابزار کاربردی
  • اجتماعی
  • احکام
  • امام خمینی
  • امام زمان (عج)
  • امام شهید
  • ایام مذهبی و ملی و مناسبتی
  • ایت الله خامنه ای
  • بارداری
  • بدون موضوع
    • نهج البلاغه
  • بهداشتی
  • تاریخی
  • تاریخی
  • تربیت کودک
  • تربیتی
  • تغذیه
  • جنگ
  • حدیث
    • تربیتی
  • حدیث
  • حکایت
  • خانه داری
  • خانواده
  • خانواده
  • سیاسی
  • سیره وسخنان بزرگان
  • شبهات
  • شهدا
  • طنز
  • طنز
  • عصر بخیر
  • فن بیان
  • قائد شهیدمان
  • قانون
  • قرآن
  • متن ادبی
  • مقام معظم رهبری
  • نشر کتاب
  • همسرانه
  • یک صفحه کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

کاربران آنلاین

رتبه

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس