مدیرالنفیسه

  • خانه 
  • In the name of Allah the merciful and the compassionate 
  • تماس  
  • ورود 

3 خرداد روز مقاومت، ایثار و پیروزی

03 خرداد 1399 توسط مدیر النفیسه

3 خرداد روز مقاومت، ایثار و پیروزی

1590219459photo_2020-05-23_12-06-30.jpg

 نظر دهید »

بدتر از کرونا

02 خرداد 1399 توسط مدیر النفیسه

بدتر از کرونا

?️ پیام تصویری رهبر انقلاب به مناسبت روز جهانی قدس: امروز دنیا یک به یک تعداد قربانیان کرونا را در سراسر جهان می‌شمارد، امّا هیچ کس نپرسیده و نمیپرسد قاتل و مسئول صدها هزار شهید و اسیر و مفقود در کشورهایی که آمریکا و اروپا در آن آتش جنگ را روشن کرده‌اند کیست؟ نهادهای به اصطلاح حقوق بشری مُرده‌اند. 99/3/2

1590145008photo_2020-05-22_15-25-59.jpg

 نظر دهید »

روز قدس هم تقویت عدل است هم تضعیف ظلم

02 خرداد 1399 توسط مدیر النفیسه

روز قدس هم تقویت عدل است هم تضعیف ظلم

 نظر دهید »

دو سوره در قرآن، با کلمه "ویل" شروع شده

30 اردیبهشت 1399 توسط مدیر النفیسه

دو سوره در قرآن، با کلمه “ویل” شروع شده
“ویل” یکی از شدید ترین تهدید های قرآن است،
و اون دو آیه اینها هستند:

وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ
وای بر کم فروشان…

وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ
وای بر عیبجویان طعنه زننده…

اولی در مورد مال مردم
دوم در مورد آبروی مردم…

مراقب هر دو باشیم!

 نظر دهید »

خدا چگونه است؟

28 اردیبهشت 1399 توسط مدیر النفیسه

خدا چگونه است؟

این ماجرای ذهنی همه ما آدم ها در همه یا دستکم مقاطعی از زندگی است. مرحوم قیصر امین پور، این سؤال را در قابل شعری زیبا و تأمل برانگیز برایمان روایت کرده است. شعری ساده و روان اما بسیار نغز و پرمفهوم.

بخوانیم و بیندیشیم:

پیش از اینها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از از تاج او

هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان

نقش روی دامن او کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده اش

سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب

برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان دور از زمین

بود، اما میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

… هر چه می پرسیدم از خود از خدا

از زمین از آسمان از ابر ها

زود می گفتند این کار خداست

پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است

آب اگر خوردی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت می کند

تا شدی نزدیک دورت میکند

کج گشودی دست ،سنگت می کند

کج نهادی پای لنگت می کند

تا خطا کردی عذابت می دهد

در میان آتش آبت می کند

با همین قصه دلم مشغول بود

خوابهایم خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم

در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا

در طنین خنده ی خشم خدا …

نیت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله

سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادیم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا

خانه ای دیدیم خوب و آشنا

زود پرسیدم پدر اینجا کجاست

گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند

گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست و رویی تازه کرد

گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟ اینجا در زمین؟

گفت: آری خانه ی او بی ریاست

فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرین تر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنی می دهد

قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیکتر

از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او راهم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا

دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان در باره ی گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت

با دو قطره صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان در باره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از این ها فکر می کردم خدا …

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 92
  • 93
  • 94
  • ...
  • 95
  • ...
  • 96
  • 97
  • 98
  • ...
  • 99
  • ...
  • 100
  • 101
  • 102
  • ...
  • 1269
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 <   >
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

مدیرالنفیسه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ابزار کاربردی
  • اجتماعی
  • احکام
  • امام خمینی
  • امام زمان (عج)
  • امام شهید
  • ایام مذهبی و ملی و مناسبتی
  • ایت الله خامنه ای
  • بارداری
  • بدون موضوع
    • نهج البلاغه
  • بهداشتی
  • تاریخی
  • تاریخی
  • تربیت کودک
  • تربیتی
  • تغذیه
  • جنگ
  • حدیث
    • تربیتی
  • حدیث
  • حکایت
  • خانه داری
  • خانواده
  • خانواده
  • سیاسی
  • سیره وسخنان بزرگان
  • شبهات
  • شهدا
  • طنز
  • طنز
  • عصر بخیر
  • فن بیان
  • قائد شهیدمان
  • قانون
  • قرآن
  • متن ادبی
  • مقام معظم رهبری
  • نشر کتاب
  • همسرانه
  • یک صفحه کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

کاربران آنلاین

رتبه

    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس