چرا مسألهٔ اساسی خلافت را مسکوت بذاریم؟!
⚡️چرا مسألهٔ اساسی خلافت را مسکوت بذاریم؟!
🔻جریان درس آموز و جالب گفتگوی مرحوم آیةالله امامی کاشانی با عالم اهل سنت و استاد مسجد الحرام، آقای عبدالله بسام
⚡️چرا مسألهٔ اساسی خلافت را مسکوت بذاریم؟!
🔻جریان درس آموز و جالب گفتگوی مرحوم آیةالله امامی کاشانی با عالم اهل سنت و استاد مسجد الحرام، آقای عبدالله بسام
حرمتها که شکسته شد
مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی
انچه در دستت بود امانتی پنهان بود حراج شد
انچه نباید بگویی گفته شد
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند
حرف، حرف ویران کردن دل است
نه دیواری خراب کنی از نو بسازی
دلی که ویران کردی قصری بود که خود ساکن آن بودی”
راستی حالا که خود را بی خانه کردی
با آوارگیت چه میکنی
شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری…….؟؟

من کوه ندیدهام چنین در جریان
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ١٤٠٤/٠٩/١٢
📝 مادر شهیدان باقری را که روی ویلچر میآورند، خودم را میرسانم. عینک سیاه زدهاند. میخواهم دستشان را ببوسم اما رویشان را سفت گرفتهاند، پر چادرشان را بوسه میزنم. سلام و کلمات پر کرنشم را نمیشنوند. خانمی روی شانهام میزند: «مادر نمیتونن…» و اشاره میکند به گوشش. عروس خانواده است. معاون آموزشی دبیرستانی دخترانه. میشناسم کادر آنجا را. آشنایی میدهم و میگویم «پس شما بگویید. چطوره احوالشون؟»
میگوید: «خب… مادر همیشه غمشون تو دلشونه، من کوه ندیدهام چنین در جریان من کوه ندیدهام چنین در جریان من کوه ندیدهام چنین در جریان من کوه ندیدهام چنین در جریانمقابل مردم چیزی بروز نمیدن. ولی خیلی سخته شرایطشون. درسته شهید دادن ولی…» بغضش میرسد پشت پلکهاش و به ثانیهای چشمخانهاش دریای سرخ میشود.
«شده بیقراری کنن؟»
«سر سجاده با روضه اشک میریزن… گاهی صدای گریهشون بلند میشه…»
به کوه نشسته روی ویلچر نگاه میکنم. شعری توی سرم میچرخد و برای عروس زمزمه میکنم: «من کوه ندیدهام چنین در جریان، من رود ندیدهام چنین پابرجا» دوتایی اشکهایمان را نچکیده پاک میکنیم.
🗓 شماره ٢٠
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود… ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند…
نادر ابراهیمی
۲۴ آبان ماه روز کتاب و کتابخوانی بود و تا ۲ آذرماه هفته کتاب و کتابخوانی نامیده شده است. به این مناسبت در سراسر کشور برنامههای خاص و ویژه این هفته برگزار میشود. همه این اقدامات، نمادین و سمبلیک است. مطالعه کتاب امر مهمی است که این گونه اقدامات نمایشی تأثیر چندانی بر آن نخواهد داشت.

آمارهای مختلفی در مورد سرانه مطالعه ما ایرانیان منتشر شده است، از ۲ دقیقه تا ۱۲۰دقیقه، به اینکه کدام یک درست است کاری نداریم؛ به هر حال همگان به این نکته معترف هستند که سرانه مطالعه در کشور ما پایین است و به نظر میرسد با توجه به وضعیت اقتصادی و خاصه فرهنگ تمایل به طبقه تنآسا که مدتهاست در میان ما ریشه دوانده، به تدریج بدتر هم خواهد شد.
سؤال ما در این نوشتار کوتاه این است که چرا سرانه مطالعه ما ایرانیها پایین است و حتی در حال کمتر شدن است؟ مسلماً متغیرهای زیادی در این موضوع دخیل هستند از نبود اوقات فراغت تا گرانی کتاب و …. ؛ اما عدم نیاز به مطالعه یکی از مهمترین متغیرها در این زمینه است. بنابراین در اینجا به این مسأله میپردازیم.
از گذشتههای دور این نکته رواج یافته که نیاز باعث میشود که انسان به سمت برطرف کردن آن برود. وقتی تشنه می شویم، به سمت آبر برای برطرف کردن تشنگی می رویم و … . مممکن است در ظاهر این امر مشتبه شود که میل به امر طبیعی(برطرف کردن تشنگی) و غیرطبیعی(مطالعه کتاب) با هم فرق دارد، اما به هر حال میل به فرزانگی و کمال و برطرف کردن نیازهای روزمره زندگی در انسان وجود دارد.
اگرچه علم ذاتا ارزشمند است و فارغ از اینکه چقدر به درد ما میخورد و تا چه اندازه برای امروز و فردای ما مفید است، باید مورد توجه قرار گیرد، وقتی به آموزش، تحصیل، مطالعه و … در جامعه احساس نیاز نشود، مسلم است کمتر کسی به دنبال علمآموزی میرود.
علاوه بر این چند سالی است که فکر و خیال یک شبه ره صدساله رفتن و ثروتمند شدن یکباره که به مدد رانت و … برای تعدادی میسر شده، گریبان جوانهای ما را گرفته است، هجوم به بازار کار بدون ورود به دانشگاه برای اینکه در زمان کوتاهتری به ثروت و سرمایه لازم دست یابند، از نشانه های این رفتارهاست.
جوانان ما به این نتیجه رسیدند به جای اینکه به دانشگاه بروند و آموزش ببینند و تحصیل کنند یکباره وارد فضای کار شوند و چند سالی هم در زمان صرفهجویی کنند. امروزه با سلبریتیها، اینفلوئنسرها، بلاگرها، فعالان فضای مجازی و … روبرو هستیم که با کمترین سواد و حتی علم لازم زمان زیادی از دیگران را ضایع میکنند و خود به ثروت بادآوردهای دست مییابند.
اگر قیمت بالای کتاب و یا نداشتن فرصت فراغت را متغیری در امر مطالعه کتاب بدانیم، چطور بسیاری از افراد وقت و زمان زیادی را به گشت و گذار و مشاهده فضای مجازی میگذرانند و یا برای گوشیهای گرانقیمت و یا خرید اینترنت هزینه میکنند.
در گذشته های نه چندان دور، شغل و حرفه نیاز به علم نداشت و در گذشتههای دورتر اصلاً شغل معنایی نداشت، فقط عده خاصی در دربار شاهان و … حضور داشتند که اهل علم و فضل بودند، که بیشتر آنها شاعر بودند که در مدح شاهان شعر میگفتند. در دوره جدید و معاصر فضا به گونه ای تغییر کرد که پیدا کردن شغل مناسب نیاز به تحصیل و آموزش دارد. بنابراین مطالعه یکی از مقدمات زندگی در دوره مدرن است.
یکی از معضلات فرهنگی و اجتماعی کشور ما که در امر مطالعه پایین موثر است، عدم تناسب تحصیلات با شغل است، دانشجو در رشته ادبیات تحصیل میکند و حسابدار میشود و … ، همه خوانندگان با این معضل آشنا هستند و حتی بهتر از ما در این زمینه مؤیداتی در ذهن دارند؛ حتی شاید خودشان یکی از این مثالها باشند.
یکی از مهمترین دلایل مطالعه پایین در کشور ما این است که شایستهسالاری وجود ندارد، افراد خصوصاً تحصیلکردگان بر حسب شایستگی خود مشغول به کار نمیشوند، ارتقا نمییابند، دانشجوی ضعیفتر با پارتی و رانت به موقعیت بهتری دست می یابد، نتیجه اش این خواهد بود که دانشجویان به تحصیل و علمآموزی اهمیت ندهند، چون فایدهای در این کار نمیبینند.
نهایت اینکه وقتی کسی زحمت میکشد و علمی میآموزد و از این نظر برتر از دیگران میشود، در صدر نمینشینند و جایگاهی نمییابد(البته این امر را مدنظر داریم که جایگاه برتر مدیریتی و … تنها در سواد بالا نیست، برخی علی رغم تحصیلات بالا توانایی مدیریت را ندارند) و دیگری با رانت از هر نظر ثروت و قدرت در درجه بالاتری قرار میگیرد، انگیزه مطالعه از بین میرود.