مدیرالنفیسه

  • خانه 
  • In the name of Allah the merciful and the compassionate 
  • تماس  
  • ورود 

سیره امام محمد تقی (ع) در حفظ و هدایت شیعیان چگونه بود؟

15 اسفند 1398 توسط مدیر النفیسه

 

 

 

سیره امام محمد تقی (ع) در حفظ و هدایت شیعیان چگونه بود؟
 
از آنجا که در تاریخ امامان شیعه (علیهم السلام) برای نخستین بار، شخصی در خردسالی به مقام امامت می رسید، طبیعی بود چنین امر بی سابقه ای با محوریت اساسی ترین مسئله مورد اختلاف بین امامت با دستگاه خلافت جور، واکنش‌هایی را در پی داشته باشد… 

عصر حیات امام جواد علیه السلام، به واسطه حضور حاکمان ظالم جزو دوران‌های سخت و تاریک برای شیعه بود اما مسیر تشیع در این دوران نه تنها متوقف نشد، بلکه امام محمد تقی، مسیر تقویت جایگاه شیعه را پیش برد اما چگونه چنین اتفاقی در چنان دورانی تحقق یافت؟

به گزارش «تابناک»؛ امام محمد بن علی التقی علیهما السلام نهمین پیشوای شیعیان در دهم رجب سال 195ق. در مدینه دیده به جهان گشود. پدرش امام رضا علیه السلام و مادرش سبیکه نام داشت. مهم ترین لقب آن حضرت، جواد است. از امام جواد علیه السلام به عنوان مولودی پربرکت، یاد شده است.

پدر بزرگوار جواد الائمّه علیه السلام، امام رضا علیه السلام می باشد؛ شخصیت ارجمندی که میزان فضایل و حیطه حیات علمی، عبادی و دینی اش، برکسی پوشیده نیست. مادر امام جواد علیه السلام ، بانوی گرامی و پاکدامنی بود به نام «سبیکه» (سکینه) و به روایت دیگر «خیزران». آن بانوی مؤمنه به خاندان شایسته امّ المؤمنین «ماریّه قبطیّه» تعلّق داشت. بعضی ها نام وی را «ریحانه» و «درّه» نیز گفته اند. امام رضا (ع) درباره تولد امام جواد (ع) فرمود: هَذَا المَولُود الَّذِي لَمْ یُولَدْ مَولُودٌ اَعْظَمُ بَرَکَةً عَلَی شِیعَتِنَا. این نوزادی است که مولودی برای شیعیان پربرکت تر از او به دنیا نیامده است.

 

 از آنجا که در تاریخ امامان شیعه (علیهم السلام) برای نخستین بار، شخصی در خردسالی به مقام امامت می رسید، طبیعی بود چنین امر بی سابقه ای با محوریت اساسی ترین مسئله مورد اختلاف بین امامت با دستگاه خلافت جور، واکنش‌هایی را در پی داشته باشد، از این رو، پیشوای نهم (ع) با درک عمیق از شرایط سیاسی فرهنگی جامعه و ترفندهای مأمون و توطئه های دشمنان امامت، فعالیت های سیاسی فرهنگی خویش را در هدایت شیعیان و نقش بر آب کردن توطئه های دشمنان در محورهای زیر سامان داد:


تصریح بر امامت خود

از جمله مسائل کلامی که مربوط به امامت در جامعه آن روز مطرح شد این بود که آیا ممکن است کسی پیش از سن بلوغ امامت و رهبری جامعه را به دست بگیرد؟این موضوع اعتقادی که مصداق نخستین آن وجود مبارک امام محمدتقی (ع) بود نگرانی هایی را در میان پیروان اهل بیت (علیهم السلام) به وجود آورد و آنان را دچار اضطراب و پراکندگی کرد. گروهی به سراغ عبدالله بن موسی برادر امام رضا (ع) رفتند و چون وی را در پاسخگویی به سؤالات خود ناتوان دیدند او را ترک کردند.

گروهی دیگر به واقفی ها پیوستند و جمعی به امامت احمد بن موسی برادر امام هشتم (ع) قائل شدند. مبنای استدلال آنها، سن کم امام جواد (ع) بود؛ چون آنان بلوغ را شرط احراز منصب امامت می دانستند.[8] برخی از شیعیان برای یافتن حقیقت راهی مدینه شدند تا از نزدیک با امام خویش آشنا شوند و از نگرانی بیرون آیند. آنان با طرح سؤالات متعدد و پاسخ صحیح از امام جواد (ع) به امامت آن حضرت یقین پیدا کردند.[9]

امام جواد در رویارویی با مردم حتی مخالفان با صراحت، خود را پیشوای امّت و حجت خدا در زمین می دانست. یحیی بن اکثم در حرم پیامبر (ص) با امام برخورد کرد و مسائلی از وی پرسید. در پایان گفت: می خواهم درباره مسئله ای از شما بپرسم ولی خجالت می کشم. امام فرمود: پیش از آن که تو بپرسی من خبر می دهم. تو می خواهی از امام زمان بپرسی. گفت: به خدا سوگند همین است. فرمود: من همان امام زمان هستم. گفت: نشانه و علامتی نشان بده؟ عصایی که در دست امام بود به سخن درآمد و گفت: او مولای من و پیشوای این زمان و حجت خداست.[10]

 


آشکار کردن علم و دانش خدادادی

یکی از ویژگی های امامت، علم و دانش امام است. امام جواد (ع) با توجه به سن خود لازم بود قطره ای از دریای بی کران علم الهی خود را برای مردم آشکار سازد تا مردم به امامتش یقین کنند. از این رو، پس از شهادت پدر در مسجد پیامبر (ص) بر فراز منبر رفت و فرمود: من «محمد بن علی الرضا» و جواد هستم. من دانای به انساب مردم در صلب پدرانشان می باشم. من به نهان و آشکار و نیز آینده امور شما آگاهم، علمی که خداوند پیش از آفرینش آفریده هایش به ما عطا کرده است و تا پس از فنای آسمان ها و زمین ها از آن بهره مندیم و چنانچه همدستی اهل باطل و حاکمیت گمراهان و فتنه شکّاکان نبود، سخن می گفتم که پیشینیان و آیندگان از آن به شگفت آیند.

سپس دست بر دهان نهاد و فرمود: ای محمد! سکوت کن آن گونه که پدرانت پیش از تو سکوت کردند.[11]پاسخگویی آن حضرت به مسائل فراوان در یک مجلس؛ در سن نه سالگی[12] بیانگر احاطه علمی آن بزرگوار بر مسائل مختلف و فزونی پرسش های گوناگون برای امتحان آن حضرت یا تعلّم پرسش گران بوده است.


ابراز کرامت

یکی از راه های هدایت جامعه و ابهام زدایی از اذهان توسط امامان شیعه ابراز کرامات از سوی آنان بود. از امام جواد (ع) کرامات فراوانی نقل شده که بیشتر آنها برای تحکیم عقاید مردم بود؛ چون انجام کار خارق العاده و کرامت از نشانه های امامت و جانشینی او پس از رسول خدا (ص) به شمار می رفت. عمارة بن زید می گوید: از امام جواد (ع) پرسیدم: نشانه امام چیست؟ فرمود: این است که توانایی این کار را داشته باشد، سپس دستش را بر روی سنگی نهاد، به گونه ای که آثار انگشتانش در آن سنگ نمایان شد و دیدم که آن حضرت آهن را بدون آن که گداخته باشد کشید و با انگشترش بر سنگ مهر زد.[13] کرامات آن حضرت بیشتر برای نجات دوستان و شیعیان از چنگ ظالمان و آزاد کردن آنها از زندان بود. [14]

 


اتخاذ موضع منفی در برابر دستگاه خلافت

گرچه امام جواد پس از شهادت پدر بزرگوارش با دعوت اجباری مأمون به بغداد رفت و در کنار خلیفه جور سکنی گزید ولی هرگز از ابراز حقایق ابایی نداشت و به تبیین امامت خویش و آشکار کردن دانش خدادادی خود که ویژه رهبران الهی است و ابراز کرامت و اتخاذ موضع منفی در برابر دستگاه خلافت و ناخشنودی از حضور دربار خلیفه می پرداخت تا سیاست خویش را برای پیروان امامت ابراز کرده باشد.

ابراز سیاست امام (ع) در مخالفت با دستگاه جور گاه در سخنان حکیمانه اش و گاه در رفتارش تجلی می کرد. گاهی نیز موضع امام در تبیین صحیح فقه اسلامی و مخدوش اعلام کردن نظرات مسئله گویان مزدور نمایان بود که این موضوع در مناظرات یحیی بن اکثم از بزرگان علمای آن دوران با امام جواد معروف است.[15]

یکی از یاران امام جواد (ع) به نام حسین مکاری می گوید: در بغداد به محضر امام جواد (ع) رفتم، زندگیش را در ظاهر مرفّه دیدم، در ذهنم تصوّر کردم که دیگر امام (ع) به مدینه بازنمی گردد، امام (ع) که سرش پایین بود پس از لحظه ای سر برداشت، دیدم رنگ چهره اش بر اثر اندوه زرد شده است به من رو کرد و فرمود: یَا حُسَینُ خُبزُ شعِیرٍ وَ مِلحُ جَرِیشٍ فِي حَرَمِ رَسُولِ اللهِ اَحَبُّ اِلَيَّ مِمّا تَرانِي فِیهَا.[16]ای حسین! خوردن نان جوین و نمک خشن در حرم رسول خدا (ص) برایم از آنچه را که تو می نگری محبوب تر است.

این مطلب می رساند که امام از حضور اجباریش در دربار مأمون به شدت ناراحت است و با چنین تشریفاتی ذاتاً مخالف بود.


سیاستگزاری و رهبری شیعیان

امام جواد چه دورانی که به اجبار در کنار مأمون در بغداد بود و چه پس از بازگشت به مدینه در حفظ انسجام و رهبری شیعیان که در بلاد اسلامی پراکنده بودند کوشید، آن حضرت از طریق وکلایی همچون علی بن مهزیار، خیران خادم، ابراهیم بن محمد همدانی، احمد بن محمد بن عیسی و صالح بن محمد بن سهل پاسخگوی مسائل دینی شیعیان بود. به عنوان نمونه، آن حضرت به ابراهیم بن محمد همدانی نوشت: در آن منطقه وکیلی جز تو ندارم و به دوستان در همدان نوشته ام که از تو حرف شنوی داشته باشند.[17]

 

مبارزه با جریان ها و مسلک های انحرافی

در همه دوران ها دشمن برای پراکنده کردن شیعیان و ایجاد تفرقه دست به توطئه فرقه سازی زده است. در دوران امام جواد (ع) آن حضرت با فرقه های منحرف از خط امامت برخورد کرده و شیعیان را در اتخاذ موضع مناسب در رویارویی با آنان راهنمایی و هدایت می کرد. شاخص ترین این گروه ها عبارت بودند از: مجسّمه، واقفیّه، زیدیّه و غُلات. حضرت برای مقابله با آنان، پرداخت زکات و اقتدا کردن به آنان در نماز را ممنوع اعلام کرد و از پیروان خود خواست از آنها بیزاری جویند؛ زیرا خدا از آنها بیزار است.[18]

 

تربیت شاگردان

از آنجا که بهره گیری از امام جواد (ع) به طور مستقیم در برخی مواقع مشکل بود و می بایست مردم پاسخ سؤالات خود را از کسی که مورد اطمینان بود دریافت کنند، امام به تربیت افراد متعدد پرداخت تا آنان مشکلات مردم را حل نمایند و مردم توسط آنان از ارشادها و هدایت های امام برخوردار گردند.

شیخ طوسی نام 113 نفر از اصحاب و راویان آن حضرت را نوشته که در میان آنان افراد زبده و سرشناسی نمایان است. از جمله: احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی که از اصحاب اجماع است و همگان به فقاهت او اعتراف کرده و مرسلاتش را پذیرفته اند؛ احمد بن اسحاق اشعری که شیخ قمیّین بود و به نمایندگی از سوی آنان خدمت ائمه می رسید و احکام و دستورها را از امامان می گرفت و به مردم ابلاغ می کرد؛ زکریا بن آدم قمی که حضرت جواد (ع) او را دعا کرد و او را در زمره یاران حق شناس و باوفای خویش به شمار آورد و علی بن مهزیار اهوازی که از وکلای خاص امام بود و آن حضرت برای او دعا کرد و از او به عنوان چهره ای بی نظیر یاد نمود و محمد بن اسماعیل بن بزیع، وی هر چند از وزرای دربار عباسی بود ولی همچون علی بن یقطین سنگردار و پناهگاه استواری برای شیعیان و مورد اعتماد آنان بود و محضر امام کاظم، امام رضا و امام جواد (ع) را درک کرد.[19]

امام جواد (ع) نیز مانند جدش امام صادق (ع) یاران و شاگردانش را در همه جا حتی در مناصب بالا و وزارت نفوذ می داد. نوح بن درّاج، که ابتدا قاضی بغداد و سپس قاضی کوفه شد، محمد بن اسماعیل بن بزیع و احمد بن حمزه قمی، به مقام بالایی در حکومت رسیدند و با هجرت محمد بن محمد بن اشعث، احمد بن بهیل، حسین بن علی مصری و اسماعیل بن موسی بن جعفر (ع) زمینه تشیّع را در مصر فراهم ساختند.

امام توسط وکلای خود شبکه گسترده ای را در مناطق دور رهبری و هدایت می کرد و این شبکه وکالت که زمینه ساز هدایت سیاسی و فرهنگی و آمادگی شیعه در عصر غیبت بود توسط امامان بعدی گسترده تر شد و به وسیله نواب چهارگانه امام زمان نظم خاصی یافت.[20]


ازدواج سیاسی و شهادت امام جواد (ع)

مأمون با سیاست ویژه ای تظاهر به دوستی اهل بیت کرد و حمایت و دوستی طرفداران آنان را به خود جلب کرد. این عمل در اصل دعوت از امام رضا (ع) به خوبی مشهود بود. وقتی آن حضرت به وسیله مأمون به شهادت رسید و مأمون حیله دیگری به کار بست و دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد (ع) درآورد که بیشتر به یک ازدواج سیاسی شبیه بود و اهداف زیر را می توانست در پی داشته باشد:

اظهار علاقه به امام جواد (ع) به خاطر رفع اتهام به شهادت امام رضا (ع)؛

برای کسب دلجویی و حمایت شیعیان پس از شهادت امام رضا (ع)؛

کنترل طرفداران امامت به وسیله رفت و آمدهای آنان نزد امام جواد (ع) و در امان ماندن از قیام و شورش علویان؛

مرجع دینی و علمی قرار دادن امام جواد (ع) به جای امام رضا (ع) برای پاسخ گویی به سؤالات و مراجعات مردم؛

تحکیم موقعیت سیاسی خویش؛ مخصوصاً پس از کشتن برادرش امین و عزل قاسم و… ؛

تبرئه کردن خویش از به شهادت رساندن امام رضا (ع)؛

ادعای ارتباط عمیق با اهل بیت پیامبر (ص) برای عوام فریبی به واسطه این ازدواج که نتیجه نداد.

عاقبت معتصم عباسی امام جواد (ع) را به بغداد احضار کرد و راه ناجوانمردانه پدرانش را در پیش گرفت و با استفاده از دختر برادرش ام الفضل، امام جواد (ع) را مسموم کرده و در ماه ذی قعده سال 220 قمری در حالی که 25 سال بیشتر نداشت به شهادت رساند. امام (ع) در کنار مرقد جدش امام کاظم (ع) به خاک سپرده شد. امام جواد (ع) پس از پدرش، هفده سال امامت را بر عهده داشت.[21]

از آنچه آورده شد بدست می آید که امامان شیعه با توجه به شرایط دوران خویش هر کدام به شیوه مناسب با آن زمان عمل نموده و پیروان خویش را به بهترین وجه ممکن هدایت و سیاستگذاری کردند، که در این میان می توان به نقش مهم امام جواد (ع) در آن دوران بسیار حساس که با حاکمان حیله گر و مکاری چون مأمون و معتصم عباسی روبرو بود اشاره کرد که با کمی سن و کوتاهی عمرش شیعیان را به خوبی هدایت کرد و نقشه های دشمنان و توطئه گران را خنثی نمود.

 

پی نوشت:

[1] واقفیه به کسانی گفته می شود که در امامت موسی بن جعفر (ع) توقف کردند و امامت حضرت رضا (ع) و امامان پس از وی را نپذیرفتند.

[2] اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ترجمه: مصطفوی، (تهران، مسجد چهارده معصوم (علیهم السلام)، بی تا)، ج 2، ص 106-

[3] مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، (بیروت، دارالاخوة، 1412 ه ق)، ج 4، ص 410-

[4] اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 2، ص 104-

[5] همان، ص 105-

[6] همان، ص 109-

[7] همان.

[8] ر. ک. دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، (قم، منشورات شریف رضی، بی تا)، ص 205-

[9] ر. ک. سیره چهارده معصوم، محمد محمدی اشتهاردی، (تهران، نشر مطهر، 1381 ه. ش)، ص 774-

[10] بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، (بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه. ق)، ج 50، ص 53 و 68-

[11] همان، ص 108-

[12] همان، ص 85 و 100.

[13] دلائل الامامه، محمد بن جریر طبری، ص 211-

[14] سیره چهارده معصوم، محمد محمدی اشتهاردی، ص 794 796-

[15] تاریخ تحلیلی پیشوایان، علی رفیعی، (قم، نشر یاقوت، 1382ه. ش)، ص 210-

[16] بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج 50، ص 48-

[17] همان، ص 109-

[18] وسائل الشیعه، محمد بن حسن حر عاملی، (تهران، مکتبة الاسلامیة، بی تا)، ج 5، ص 390.

[19] همان، ص 211 212-

[20] تاریخ تحلیلی سیاسی اسلام، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379 ه. ش)، ص 258 به نقل از بحار، ج 50، ص 7 9؛ مناقب، ج 4، ص 380، دلائل الامامه، ص 208، ارشاد، ص 326-

[21] مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 410 411-

 نظر دهید »

به بهانۀ درگذشت روحانیِ محقق و اهل تاریخ - آقای سید هادی خسروشاهی-

09 اسفند 1398 توسط مدیر النفیسه

به بهانۀ درگذشت روحانیِ محقق و اهل تاریخ - آقای سید هادی خسروشاهی-

به دلیل ابتلا به «کرونا ویروس» و با توجه به مقاومت کم بدن به خاطر شرایط سنی در روز پنج شنبه و در بیمارستان مسیح دانشوری قصد داشتم فردا دربارۀ او بنویسم و خصوصاً به تسلط او بر نقشۀ فرهنگی جهان عرب و آشنایی با جریانات مختلف به ویژه اخوان المسلمین اشاره کنم.


مجال کوتاه گفت و گو با ایشان در حاشیۀ یک برنامۀ تاریخی سبب شد بیش از پیش اطمینان حاصل کنم که آدم با سواد و کتاب خوان و دنیا دیده ای است و قطعاً سال ها سفارت ایران در واتیکان در این امر تأثیر داشته خاصه این که مقارن با دوران پاپ ژان پل دوم بوده که همه اذعان دارند با اسلاف و اخلاف خود متفاوت و مایل بود دربارۀ ادیان و مذاهب دیگر هم بشنود و بداند.

با این حال در غروب پنج شنبه هشتم اسفند دست به قلم و به تعبیر محمد قائد دست به کی بورد می شوم چون بیم دارم نزد کسانی و به خاطر تشابه اسمی ایشان با آن روحانی دیگری که اوایل انقلاب وعده می داد همه را خانه دار می کند، اشتباه گرفته شود چرا که او هم سید هادی خسروشاهی نام داشت و البته شهرتی به مراتب افزون تر داشت و هنوز در خاطره ها مانده است.



سید هادی خسرو شاهی تازه درگذشته و قربانی کرونا اما اهل کتاب و پژوهش بود و اگرچه مناصب حکومتی چون سفارت را هم در کارنامه دارد اما هیچ ارتباطی با آن سید هادی خسرو شاهی که با وعدۀ خانه دار کردن کثیری را به تهران کشاند و برتقاضا و طبعاً قیمت مسکن افزود، ندارد!

حال که این نگرانی رفع شده جای آن است که بگوییم مرحوم خسروشاهی شیفتۀ سید جمال الدین اسدآبادی بود و از دوست فاضل ام – جناب سید مهدی حسینی درود- شنیدم که شدت علاقه او به سید جمال به حدی بود که عمامۀ خود را نیز مانند او می بست.

اتفاقا سید جمال الدین هم در همین اسفندماه و به خاطر ابتلا به بیماری یی که در آن زمان چندان شناخته نبود (سرطان فک) درگذشت و سید هادی نیز در اسفند ماه و بر اثر ابتلا به ویروس یک بیماری فعلا ناشناخته و مرموز.

مرحوم خسروشاهی بیش از آن که دغدغه های فقهی و حوزوی داشته باشد مرد فرهنگ و تاریخ بود تا جایی که استاد محمد رضا حکیمی او را « فرهنگ بانِ کوشا» لقب داده بود.

هر چند در اگر نتوان نشست ولی یکی از «اگر» های تاریخی می تواند این باشد که اگر حسنی مبارک دیکتاتور مصر که دو روز قبل از سید هادی خسروشاهی و در قاهره درگذشت زودتر و مثلا همزمان با دولت اصلاحات در ایران سرنگون شده بود مرحوم خسروشاهی چه بسا اولین سفیر ایران در مصر در دوران جمهوری اسلامی و پسا مبارک می شد و تجارب خود را در اختیار محمد مُرسی یا هر فرد دیگر که به قدرت می رسید قرار می داد و چه بسا اخوان المسلمین و مُرسی هم به آن سرنوشت دچار نمی شدند.(البته تجربه یک دوره ریاست دفتر نمایندگی ایران در قاهره را داشت اما دفتر نمایندگی برای حفظ حداقل رابطه است حال آن که سفیر برای توسعۀ روابط می کوشد).

پس از تحولات 9 سال پیش مصر که به پایان حکومت حسنی مبارک و رقابت نهاد ارتش و اخوان بر سر تصاحب قدرت انجامید اما از خسروشاهی هیچ مشاوره ای نخواستند و کار به جایی رسید که در شهریور 1391 محمد مرسی برای شرکت در نشست سازمان همکاری های اسلامی یا کنفرانس اسلامی به تهران آمد و با نطق خود حساسیت برانگیخت و روزنه های ارتباط را بست. حساسیتی که اگر یک رییس جمهور غیر اخوانی مانند عمرو موسی یا محمد برادعی روی کار آمده بود ایجاد نمی‌شد و چه بسا باب تجدید رابطه را هم می‌گشود.

اگر پیش تر هماهنگی شده و آدمی مثل خسروشاهی که مورد احترام ووثوق اخوان المسلمین و کاملا آشنا با فرهنگ مصر بود با او ملاقات می کرد چه بسا این اتفاق نمی افتاد و خود او نیز به چنان سرنوشتی مبتلا نمی شد و کار به جایی نمی رسید که حسنی مبارک سرنگون شده را از زندان آزاد کنند و محمد مرسی را که با کودتای سی سی خلع شده بود به زندان بیندازد و مرد ساده دل در زندان بمیرد.

نه که روحانی تازه درگذشته قدرت خاصی داشت اما منطقه را می شناخت و ایران می توانست کمک کند و هیچ کس به اندازۀ مرحوم خسروشاهی از تحولات مصر آگاه نبود.

عصر ایران؛ مهرداد خدیر

15828783041074325_231.jpg

 نظر دهید »

رقیب انتخاباتی، شیطان اکبر نیست!

01 اسفند 1398 توسط مدیر النفیسه

رقیب انتخاباتی، شیطان اکبر نیست!

“بصیرت در این دوران و در همه‌ی دوران‌ها به معنای این است که شما خط درگیری با دشمن را تشخیص دهید؛ کجا با دشمن درگیری است؟

بعضی‌ها نقطه‌ی درگیری را اشتباه می‌کنند؛ خمپاره و توپخانه‌ی خودشان را آتش می‌کنند به سمت یک نقطه‌ای که آنجا دشمن نیست، آنجا دوست است. بعضی‌ها رقیب انتخاباتی خودشان را «شیطان اکبر» به حساب می‌آورند!

شیطان اکبر آمریکاست، شیطان اکبر صهیونیسم است؛
رقیب جناحی که شیطان اکبر نیست، رقیب انتخاباتی که شیطان اکبر نیست. من طرفدار زیدم، شما طرفدار عمروئی؛ من شما را شیطان بدانم؟ چرا؟ به چه مناسبت؟
در حالی که زید و عمرو هر دو ادعای انقلاب و اسلام می‌کنند، در خدمت اسلام و در خدمت انقلابند. خط درگیری با دشمن را مشخص کنیم".

امام خامنه‌ای(حفظه‌الله)

1582202113download_1_.jpg

 2 نظر

وقتی در روز مادر، مادران به دیدار فرزندانشان می‌روند

25 بهمن 1398 توسط مدیر النفیسه

وقتی در روز مادر، مادران به دیدار فرزندانشان می‌روند

در سالروز میلاد فاطمه زهرا(س) و گرامیداشت مقام مادر همواره رسم بر آن بوده که به دیدار مادر، این تندیس عشق و محبت بروند.

اما مادران شهدا در آستانه این روز بزرگ به دیدار فرزندانشان در گلزار شهدا رفتند. منبع: تسنیم

1581702996_.jpg

 نظر دهید »

اخلاق معاشرت در تعلیمات فاطمی

12 بهمن 1398 توسط مدیر النفیسه

اخلاق معاشرت در تعلیمات فاطمی


کتاب دلائل الامامه اثر طبری شیعی است. شیخ اقابزرگ طهرانی به دو طبری کبیر و صغیر قائل شده و این کتاب را از طبری صغیر دانسته است.
ایشان  با استفاده از قرینه ای که در برخی سلسله سندروایات اورده   تاریخ تدوین معتقد است که  این کتاب، مربوط به بعد از سال ۴۱۱ است.

« عَنِ اِبْنِ مَسْعُودٍ، قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَی فَاطِمَةَ (عَلَیْهَا اَلسَّلاَمُ) فَقَالَ: یَا اِبْنَةَ رَسُولِ اَللَّهِ، هَلْ تَرَکَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) عِنْدَکَ شَیْئاً: تُطْرِفِینِیهِ . فَقَالَتْ: یَا جَارِیَةُ، هَاتِ تِلْکَ اَلْحَرِیرَةَ. فَطَلَبَتْهَا فَلَمْ تَجِدْهَا، فَقَالَتْ: وَیْحَکِ اُطْلُبِیهَا، فَإِنَّهَا تَعْدِلُ عِنْدِی حَسَناً وَ حُسَیْناً. فَطَلَبَتْهَا فَإِذَا هِیَ قَدْ قَمَمَتْهَا فِی قُمَامَتِهَا، فَإِذَا فِیهَا: قَالَ مُحَمَّدٌ اَلنَّبِیُّ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): «لَیْسَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ ، وَ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَلاَ یُؤْذِی جَارَهُ، وَ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْراً أَوْ یَسْکُتْ. إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ اَلْخَیِّرَ اَلْحَلِیمَ اَلْمُتَعَفِّفَ، وَ یُبْغِضُ اَلْفَاحِشَ اَلضَّنِینَ اَلسَّئَّالَ اَلْمُلْحِفَ. إِنَّ اَلْحَیَاءَ مِنَ اَلْإِیمَانِ وَ اَلْإِیمَانُ فِی اَلْجَنَّةِ، وَ إِنَّ اَلْفُحْشَ مِنَ اَلْبَذَاءِ، وَ اَلْبَذَاءُ فِی اَلنَّارِ».

ابن مسعود می گوید: { پس از رحلت رسول الله (ص) شخصی نزد حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و گفت: ای دختر رسول خدا، آیا چیزی از پیامبر نزد شماست که به من تحفه دهید؟

ازاین حدیث نشان می دهد که فاطمه زهرا (ع) به رغم دستور عمرمبنی بر سوزاندن اخادیث نبوی اهتمام به حفظ حدیث داشته واهل فن برای یاد گیری به خدمت ایشان می رسیدند.

حضرت فرمود: ای کنیز، آن نگاشته ی بر حریر را بیاور. کنیز به دنبال نگاشته رفت ولی آن را نیافت. حضرت زهرا فرمود: شگفتا از تو! بگرد پیدایش کن؛ چون آن یادداشت، ارزشی معادل حسن و حسین برای من دارد !

اظهار این جمله از سوی زهرای اطهر (ع) نشان دهنده آن است که اولاً تراث مکتوب از سنت نبوی ارزشمند است .

عمربن الخطاب پس از رحلت رسول (ص) شعاری رامطرح ساخت که عوام پسند هم بود تحت عنوان«َحسْبُنا کِتابُ اللهِ» وبه این استناد دستور داد که همه احادیث منقول در ۲۳ سال نبوی را سوزاندند. ابن وهب می‌گوید: «از مالک شنیدم که می‌گفت: عمر بن خطاب گفت: لا کِتابَ مَعَ کِتابِ اللهِ؛ با کتاب خدا نوشته‌ای لازم نیست.

حتی به نقل مستدرک حاکم ظاهرا عمر عده ای از نویسندگان حدیث را اعتراضا باز داشت کرده . سعید بن ابراهیم از پدرش نقل کرده است: «عمر به ابن مسعود و ابودرداء و ابوذر گفت: نقل حدیث از پیامبر برای چیست؟ و من گمان می‌کنم آنان را در مدینه حبس کرد تا از دنیا رفت.

ثانیا تعبیر اینکه این جمله مکتوب به اندازه حسن وحسین در نظرمن ارزش دارد نشان دهنده اهمیت یادداشت هاست

وثالثا بیان کننده اهمیت محتواست که خواهیم دید حاوی سه دستور حقوق بشری واخلاق معاشرت است .

کنیزک گشت و پیدایش کرد. و دید به هنگام روفتن آن را روفته است در حریر چنین نوشته شده بود:

پیامبر فرمود:

۱- کسی که همسایه اش از شر او در امان نیست از مؤمنین نخواهد بود.بوائق جمع بائقه به معنای شرِّ است ولی اگر این کلمه از ریشه «بوق»  باشد ظاهرا منظور از بوائق شرناشی از سروصدای همسایه است. اما اختمال اینکه از «بیق» باشد نیز وجوددارد . در حدیثی از امام صادق(ع) نیز آمده است : عن أبی‌حمزه قال: سَمِعْتُ أَباعبدِاللَّه علیه السلام یقولُ: «اَلْمُؤمِنُ مَنْ آمَنَ جارَهُ بَوائِقَهُ». قُلْتُ: وَ ما بَوائِقُهُ؟ قال: «ظُلْمُهُ و غَشْمُهُ  ».  ابوحمزه ‌گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام می فرماید: مؤمن کسی است که همسایه اش از (بوائق) او در امان باشد. گفتم: معنای (بوائق) چیست؟ فرمود: ستم و تعدی. 

به هرحال از این جمله «از مومنین نیست» ظهور درآن دارد که جامعه مومنین به عنوان یک تشکیلات دارای شرائطی است. تشکیلاتی که قرآن تعبیر به حزب الله فرموده ، آنان را «غالبون»(مائده/۵۶) ومفلحون- رستگاران(مجادله /۲۲) دانسته است .

رسول خدا اولین شرط را برای عضویت درچنین جامعه ای تقید به اداب معاشرت دانسته ونخستین ادب را رعایت حقوق همسایه وارامش همجواران معرفی فرموده است.

البته درقران مجید نیز رعایت حقوق همسایه در کنارپرستش خدا شمرده شده : وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی‏ وَ الْیَتامی‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً (۳۶نساء/)خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او نکنید و به پدر و مادر و به خویشاوند و یتیمان و تهیدستان و همسایه خویشاوند و همسایه دور و همراه همنشین و در راه مانده و بردگانتان نکویی ورزید؛ بی‏گمان خداوند کسی را که خودپسندی خویشتن‏ستای باشد دوست نمی‏دارد.

البته درمتن آیه مسأله عدم آزار همسایه مطرح نشده ، بالاتر ازآن احسان به همسایه مورد سفارش است. ترجیح همسایه بر خود همان حئیث منقول از امام حسن (ع) از زهرای اطهر است. ایشان که ناظر دعای مادر از شب بتا به صبح بوده ودیده که ایشان صرفا برای همسایگان دعا می کند وعل را می پرسدۀایشان در جواب می گویند: یا بنی الجار ثم مالدار - پسرکم نخست همسایه وسپس خانه .

۲-  و هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد همسایه ی خویش را آزار نمی دهد.

۳- و هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید که یا سخن خوب بگوید وگرنه ساکت باشد. خداوند انسان خیرمند بردبار عفیف را دوست دارد و بدگوی بخیل بسیار درخواست کننده ی مصرّ را دشمن می دارد. حیاء از ایمان و ایمان جایش در بهشت است و فحش از زشتگویی است و زشتگویی جایش در آتش است.

مجموع دستورات اخلاقی وصفات مومنین دراین حدیث که همه ازشرتئط ایمان به خدا وروز قیامت معرفی شده  به شرح زیر است:
الف- رعات حقوق همسایگان
ب- پرهیز از پرگوئی وبیجا گوئی وبسنده کردن به گفتار نیک
ج- کردارنیکو داشتن
د- بردبار بودن
ه- پرهیز از بدگوئی ، تلخ گوئی ونسبتهای بد به دیگران دادن
و- پرهیز از بخل
ز- پرهیز از اصرار کردن دردخواست از دیگران
ح- رعایت شرم وآزرم (حیاء)

ارتباط میان ایمان به خداوند وروز قیامت بااخلاق معاشرت نشانده آمیخته بودن دنیا وآخرت است . این است  معنای الدینا مزرعة الاخره . یعنی آنکه راه اخرت از دنیا و زندگی اجتماعی دراین جهان می گذرد وچنانچه جامعه مومنین اخلاق معاشرت را درزندگی جمعی ازدست بدهند هم دنیا را از دست داده اند وهم آخرت را .با یک چشم باید برای دنیایشان بگریند وبا چشم دیگر برای آخرت . (نعوذ بالله) .

متاسفانه در جلسات ومحافل دینی ما یک جیز در این میان مفقود شده وآن اینکه در کنار سوگواری ها وعزاداری ها درس آموزی اخلاقی از پیشوایان دین دیده نمی شود  درحالیکه به صراحت حدیث نبوی مورد سخن ایمان به خدا وروز جزا بدون اخلاق معاشرت اجتماعی چیزی بی معنا وبلکه منتفی است.

شاید مشکل درما گویندگان است وبقول پروین اعتصامی:
آموزگار خلق شدیم اما
نشناختیم خود الف و با را

بت ساختیم در دل و خندیدیم
بر کیش بد، برهمن و بودا را

ای آنکه عزم جنگ یلان داری
اول بسنج قوت اعضا را

* خلاصه سخنان آیت الله سید مصطفی محقق داماد، به مناسبت ایام فاطمیه

* منتشر شده در روزنامه اطلاعات . ۱۲ بهمن ۱۳۹۸ 

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 25
  • 26
  • 27
  • ...
  • 28
  • ...
  • 29
  • 30
  • 31
  • ...
  • 32
  • ...
  • 33
  • 34
  • 35
  • ...
  • 38
اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 <   >
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

مدیرالنفیسه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • اجتماعی
  • احکام
  • امام خمینی
  • امام زمان (عج)
  • ایام مذهبی و ملی و مناسبتی
  • بارداری
  • بدون موضوع
    • نهج البلاغه
  • بهداشتی
  • تاریخی
  • تربیت کودک
  • تربیتی
  • تغذیه
  • حدیث
    • تربیتی
  • حکایت
  • خانه داری
  • خانواده
  • خانواده
  • سیاسی
  • سیره وسخنان بزرگان
  • شبهات
  • شهدا
  • طنز
  • طنز
  • عصر بخیر
  • فن بیان
  • قانون
  • قرآن
  • متن ادبی
  • مقام معظم رهبری
  • نشر کتاب
  • همسرانه
  • یک صفحه کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

کاربران آنلاین

  • الهام عارفپور
  • راضيه فارغ
  • فائزه ابوالقاسمی
  • درانتظار موعود

رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 12
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 15
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 12
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس