خواهر داستانش با بقیه فرق دارد!
خواهر
داستانش با بقیه فرق دارد!
موجودیست که بوی
مادر میدهد …
سرپل ذهاب

خواهر
داستانش با بقیه فرق دارد!
موجودیست که بوی
مادر میدهد …
سرپل ذهاب

بزرگترین و بدترین خیانت پدر و مادر به فرزندشان این است که بچه شان را از کار بیندازند. یعنی، کارهایی را که فرزندشان قرار است انجام دهند پدر و مادر انجام دهند، با این عمل خیانت به فرزندشان میکنند.
به عنوان مثال، به جای او حرف بزنند، به جای او مشق بنویسند، به جای او کار بکنند و به جای او فکر بکنند. ما قرار است که بگذاریم بچهها با خطا و اشتباه همه چیز را یاد بگیرند برای اینکه این مسئله مربوط به رشدشان است.
نمیشود که مثل دو دوست باشیم؟
داشتن رابطهٔ دوستی حس شیرینی دارد. من دوستهای بسیاری دارم و همیشه از اینکه با آنها وقت بگذرانم خوشحال میشوم. خیلی کم پیش میآید که از شوخیهایشان ناراحت شوم و البته همیشه حدی را برای آنها در نظر میگیرم. اما در مورد همسرم همه چیز فرق میکرد.
چند ماهی از ازدواجمان گذشته بود و ما هنوز درگیر مهمانی رفتنها و مهمان آمدنها بودیم. من خوشحال بودم. آدمهای جدید میدیدم و آنها مرا دوست داشتند و همیشه تحسینم میکردند. این برای تازهعروسها خیلی طبیعی است. همه به آدم هدیه میدهند و از وسایل خانه تعریف میکنند. خلاصه همه چیز رنگی و قشنگ است و برای من هم همین طوری بود. تا اینکه یک شب که خانوادهٔ من به خانهمان آمده بودند، غذایی که درست کرده بودم، نمکش از دستم در رفته بود و شور شده بود. من متوجه شوری غذا نشده بودم و آن را روی میز بردم. همه از زیبایی سفره و تزیین سالاد و ماست خیلی تعریف کردند و کسی از شوری غذا حرفی نزد تا اینکه همسرم اولین قاشق را خورد و به شوخی گفت: «این عروسمونم که هنوز کم و زیاد نمک رو نفهمیده.» من ناراحت شدم. خیلی ناراحت شدم. بعد از اینکه مهمانها رفتند ناراحتیام را به او ابراز کردم. او گفت که فقط یک شوخی دوستانه بوده و منظوری نداشته. من با اینکه عصبانی و ناراحت بودم اما یادم آمده بود که در جمع دوستانم هم آنها چندین بار راجع به اینکه من تازهعروس هستم شوخی کرده بودند اما ناراحت نشده بودم. برای همین پیش خودم فکر کردم نمیشود ما هم مثل دو تا دوست باشیم و خوبیها و بدیهای همدیگر را مثل دو دوست ببینیم و با آنها کنار بیاییم؟

همیشه شوهرتونو دوست داشته باشید
ﺍﮔﻪ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﺮﺍﺵ ﭼﺎﯼ ﺩﻡ ﮐﻨﯿﺪ،ﭼﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺧﺴﺘﮕﯿﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﻩ ﺗﺎﺑﺘﻮﻧﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺗﻮﻥ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ .
ﺍﮔﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﭘﺨﺘﺘﻮﻥ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ،ﭼﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻃﻌﻢ ﻏﺬﺍﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﺗﻮﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧﺸﻪ.
ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎﯼ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ،ﭼﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻪ ﺷﻤﺎﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻫﺴﺘﯿﺪ.
ﺍﮔﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﺧﺮﻭﭘﻒ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﺘﻮﻥ ﻧﻤﯿﺒﺮﻩ،ﭼﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﯾﻠﮑﺲ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ .
ﺍﮔﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪﺗﻮﻥ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺨﺮﻩ،ﭼﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺁﯾﻨﺪﺗﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ،ﭼﻮﻥ ﭼﺎﺭﻩ ﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎ ﮐﺸﺘﻨﺶ ﺟﺮﻡ ﻭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﻪ … |-:
از وقتی بچهدار شدهایم هر کسی که به دیدن ما میآید برای کوچولویمان یک هدیه میآورد و حسابی خوش به حال کوچولویمان است. اما خب در کنار این همه جایزهٔ خوشگل آدمها انتظار دارند که از کادوهایشان هم خوب مراقبت کنیم. این دیگر واقعاً برایم عجیب است.
کوچولوی ما سه ماهه که بود دخترعمویم یک فرش بچگانهٔ بانمک برایش خریده بود. فرش زیبایی بود که رنگهای شاد زیادی داشت و توی اتاق هم خیلی قشنگ شده بود. اما بعد از چند وقت دیدیم که این فرش نخهایش دائم پاره میشود و روی فرش معلوم است. کوچولوی من هم که تازه چهاردستوپا رفتن را یاد گرفته بود هر بار سراغ این نخها میرفت و سعی میکرد آنها را از فرش جدا کند. از ترس اینکه نکند یک روز نخها را بخورد فرش را جمع کردم و چون رنگهایش را دوست داشتم آن را توی بالکن پهن کردم تا هر موقع خواستیم برویم آنجا بنشینیم. بعد از مدتها دوباره دخترعمویم به خانهمان آمد و فرش مذکور را توی بالکن دید. متوجه شدم که کمی ناراحت شد اما به روی خودش نیاورد. بعدتر مادرم گفت میخواهد برای کوچولویم ماشین اسباببازی بخرد و من گفتم لازم نیست، چون بچهٔ ما همه را میشکند و برای خودش هم خطرناک است. همان موقع دخترعمویم یک فرصت خوب گیر آورد و گفت: «خب نباید بدی دستش. معلومه بچهها همه چیو خراب و کثیف میکنن. باید بذاری بالای کمد، نه جلو دست و تو بالکن.» من هم که فهمیدم چرا دخترعمویم این حرف را میزند توضیح دادم که بچهها عاشق هدیههایشان هستند و منصفانه نیست آنها را قایم کنیم یا جایی بگذاریم که فقط بتوانند از دور نگاهش کنند. بعد از آن همیشه پیش خودم فکر میکنم پس آنها برای چه به کودک هدیه میدهند؟
