مدیرالنفیسه

  • خانه 
  • In the name of Allah the merciful and the compassionate 
  • تماس  
  • ورود 

نادیا مراد: من در یک زمان "برده جنسی" ۱۳ مرد بودم!

14 مهر 1397 توسط مدیر النفیسه

 

 

فرارو نوشت: در پی اهدای جایزه نوبل صلح به نادیا مراد، از دختران ایزدی کُرد و دنیس موک‌وگ، پزشک کنگویی به‌دلیل مبارزه آن‌ها با خشونت جنسی علیه زنان، دولت عراق در پیامی اعلام کرد که حیدر عبادی، نخست‌وزیر این کشور موفقیت نادیا مراد شهروند عراقی را تبریک می‌گوید. دولت عراق در توئیتی آورده است که با «بهترین احترامات صمیمانه» این جایزه را به نادیا مرادی برای «کارزار شجاعانه‌اش در دفاع از قربانیان خشونت جنسی در طول درگیری‌ها تبریک می‌گوید. دولت عراق از قربانیان خشونت جنسی داعش در کشور حمایت می‌کند و عدالت را برای بازماندگان باز خواهد گرداند». ویان دخیل، نماینده کردهای ایزدی در پارلمان عراق نیز در پیامی نوشته است: «هزاران تبریک برای نادیا مراد به‌خاطر به‌دست آورد جایزه نوبل صلح. این پیروزی خوبی و صلح بر نیروهای تاریکی بود.»

 

من در یک زمان “برده جنسی” ۱۳ مرد بودم! نادیا مراد ۲۱ ساله بود وقتی که جنگجویان داعش او را ربودند، کتکش زدند و به او تجاوز کردند. او یک ایزدی بود که داعشی‌ها آنها را کافر به حساب می‌آورند، در دو سال اخیر او تنها به دنبال تحقق عدالت درباره آنهاست. آنچه بر او رفته در کتابی به نام آخرین دختر آمده است. داستانی تکان دهنده از اسارت و فرار او از چنگال داعش. نادیا مراد، یکی از ۷۰۰۰ زن و دختری که از سوی تروریست‌های داعش ربوده شده بودند، خاطراتش را در کتابی گرد آورده است. نادیا که در آن زمان بیست و یک سال داشت و از روستایش به نام کوچو ربوده شده بود، مجبور شده بود تا بردن اعضای خانواده اش توسط کامیون را تماشا کند و پس از آن نزدیک به یک ساعت صدای شلیک تفنگ‌ها را می‌شنیده است. شش تن از برادران او به همراه مادرش قتل عام شدند، هرچند دو تن از اعضای خانواده‌اش با وجود زخم های جدی زنده ماندند و او مجبور شد سوار اتوبوسی شده تا به موصل برده شود.

 

او در کتابش به نام «آخرین دختر: داستان من از اسارت و مبارزه علیه داعش» می‌نویسد که چگونه از همان زمان سوار شدن به اتوبوس یک داعشی سعی کرد به او تعرض کند. او می‌نویسد: «احساس سوختن داشتم. تا پیش از آن هرگز کسی مرا آن گونه لمس نکرده بود… اشک‌های من روی دستش چکید، اما او بس نکرد». زندگی نادیا مراد بعد از حمله داعش به روستای «کوچو» در عراق دگرگون شد. سوم آگوست سال ۲۰۱۴ بود و داعش از مدتی قبل توانسته بود شمال عراق را تصرف کند. اقلیم کردستان که تا آن وقت هنوز تسلیم داعش نشده بود، مورد هجوم تروریست‌ها قرار گرفت و سرانجام ایزدی‌ها هدف قرار گرفتند: «داعشی‌ها به روستا حمله کردند و گفتند باید اسلام بیاورید. پنج روز در روستا مهلت دادند و در این پنج روز ما در محاصره آن‌ها بودیم. روز پنجم اعلام کردند که همه در مدرسه روستا جمع شویم. مدرسه دو طبقه بود و آن‌ها زنان و بچه‌ها را به طبقه بالا فرستادند و مردها را در حیاط مدرسه جمع کردند. ما از پنجره نگاه می‌کردیم که مردان را به صف کرده و پسربچه‌های نابالغ را به گوشه‌ای فرستاده بودند. بعد، صدای رگبار گلوله بود و جنازه‌هایی که یکی یکی نقش زمین می‌شدند. خون حیاط مدرسه را پر کرد و زنانی که در طبقه بالا حبس بودند، شیون می‌کردند؛ جلوی چشمم دیدم که ۶ برادرم، خواهرزاده و برادرزاده هایم و عزیزانم یکی یکی کشته می‌شوند. تعداد کشته‌های آن روز به بیش از چهار هزار نفر رسید و بعد همه زنان باقیمانده را داعش به اسارت گرفت.»

زنان جوان‌تر را به‌ بند کردند تا به‌عنوان برده جنسی میان گروه‌های مختلف داعش تقسیم شوند. ۸۰ زن میانسال و پیر از جمله مادر نادیا، اما همانجا ماندند و بعد نادیا شنید که همگی‌شان را کشته‌اند. او می‌گوید: «همه دختران جوان و حتی کودک را گروه گروه کردند و من به همراه ۱۵۰ زن دیگر به موصل برده شدیم. از همان لحظه، حتی در طول مسیر هم مورد آزار و اذیت قرارمان دادند. بعد در ساختمانی اسکان داده شدیم که پیش از ما زنان دیگری هم به آنجا آورده شده بودند. در آنجا توهین‌ها، آزارها و بی‌حرمتی‌ها به اوج رسید. هر کداممان را چند بار خرید و فروش می‌کردند، بچه‌ها مثل هدیه، دست به دست می‌شدند و ما هم از دست یک گروه متجاوز به دست گروهی دیگر می‌افتادیم. من در یک زمان، برده جنسی ۱۳ مرد بودم و گاهی در یک روز آنقدر به من تجاوز می‌شد که از هوش می‌رفتم و دیگر نمی‌فهمیدم کجا هستم. گاهی دست و پایم را می‌بستند و با زنجیر به جایی قفلم می‌کردند و مثل حیوان سرم می‌ریختند و آزارم می‌دادند. گاهی تنم را با ته سیگار می‌سوزاندند و هر وقت می‌فهمیدند که قصد فرار دارم، سلمان، سرکرده آن‌ها چند نفر از مردانش را می‌فرستاد سراغم.» ۳ ماه از زندگی نادیا به همین شکل گذشت و بعد، وقتی داشتند او را به یکی از رانندگان داعش می‌فروختند، توانست فرار کند: «راننده داشت من را به خانه‌اش می‌برد که در یک لحظه فرصت فرار پیدا کردم و از ماشین پیاده شدم. شروع کردم به دویدن در کوچه پس کوچه‌ها. به هر خانه‌ای که می‌رسیدم در می‌زدم شاید کسی در را به رویم باز کند و پناهم دهد. بالاخره یکی از خانه‌ها در را باز کرد و من خودم را به داخل خانه انداختم و نجات پیدا کردم. چند شبی را با این خانواده مسلمان ماندم و آن‌ها کمک کردند تا با مدارک شناسایی دخترشان، کارت شناسایی جعلی برای خودم بسازم و از مناطق تحت کنترل داعش فرار کنم.»

نادیا بعد از دشواری‌های بسیار توانست از مرز بگذرد و همراه با دیگر آوارگان به آلمان برود. جایی که او را بسرعت پذیرفتند، برایش امکانات زندگی فراهم کردند و با صدور یک پاسپورت آلمانی، او را به‌عنوان شهروند به رسمیت شناختند: «اینجا ۳ خواهرم را پیدا کرده‌ام و با هم زندگی می‌کنیم؛ اما امنیتی که اینجا داریم باعث نمی‌شود به فکر دیگر دختران عراقی در بند نباشیم. همه تلاش من این است که لااقل بتوانم دختران دیگر را از چنگ داعش نجات دهم و چهره کثیف این گروه تروریست را برای دنیا روشن کنم. این طور فکر می‌کنم رنجی که در این ۳ ماه کشیدم بیهوده نبوده است.» گذشته برای نادیا خاطره محو و کمرنگی است که هیچ چیز از آن به جا نمانده. نه خانه بزرگشان در کوچو، نه خانواده پرجمعیت‌شان و نه حتی کتاب‌های تاریخی که به آن‌ها علاقه داشت.

او درباره گذشته‌اش می‌گوید: «وقتی داعش به روستایمان حمله کرد من ۱۹ ساله بودم و در خانه بزرگی با مادر و ۱۲ خواهر و برادرم زندگی می‌کردیم. پدرم را ۱۳ سال قبل از دست دادم و کودکی سخت و فقیرانه‌ای را گذراندیم، اما کم کم برادرهایم بزرگتر شدند و با کار بی‌وقفه، به زندگی‌مان سر و سامان دادند. درست همان روزهایی که زندگی ما کمی رنگ راحتی و آسایش به خود گرفت، سر و کله داعش پیدا شد و خوشبختی‌مان را پایان داد؛ درس من خیلی خوب بود. عاشق تاریخ بودم و می‌خواستم در همین رشته درس بخوانم. برای آدمی مثل من که حافظه قوی و بی‌نقصی داشت، تاریخ خواندن سراسر لذت بود، اما دیگر آن آدم سابق نیستم. هیچ چیزی در خاطرم نمی‌ماند و حافظه‌ام بشدت ضعیف شده است.» هنوز هم حرف زدن از دوران اسارت و بردگی برای نادیا دشوار است. او وقتی برای سخنرانی به سازمان ملل دعوت شد، بارها میان صحبت‌هایش به گریه افتاد، بارها سکوت کرد تا بتواند شهامت رویارویی با خاطراتش را پیدا کند: «این سه ماه بند بند وجود من را دگرگون کرد. بشدت احساس پیری دارم و فکر نمی‌کنم دیگر هیچ وقت همان آدم سابق شوم. زندگی من از آگوست ۲۰۱۴ به بعد ویران شد.»

نادیا پس از آزادی تلاش کرد تا آنچه را که بر سر کردهای ایزدی و دیگر قربانیان آمده بود به گوش جهانیان برساند. او در جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد، فاجعه‌ای را که به چشم دیده بود بازگو کرد و وعده داد که برای آزادی همه زنانی که به‌عنوان ابزار در اسارت داعش هستند تلاش کند. به دلیل همین تلاش‌ها نادیا به‌عنوان «نخستین سفیر حسن نیت و کرامت بازماندگان از مسأله قاچاق انسان» معرفی شد و سال گذشته نامش به فهرست کاندیداهای دریافت جایزه صلح نوبل راه یافت. او حالا مسئول ارجاع پرونده جنایات داعش توسط شورای امنیت سازمان ملل به دادگاه جنایی بین‌المللی است و می‌خواهد تروریست‌هایی که او را به این روز انداختند به اتهام حمله به ایزدی‌ها و نسل کشی مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند.

از آنجا او به یک اردوگاه آوارگان در دوهوک در شمال عراق می رود. در آنجا نخستین خبرنگار غربی را می بیند و به تدریج به عنوان یکی از ۱۰ هزار زنی که از سوی برنامه پناهندگان که توسط دولت محلی «بادن- ووتمبرگ» در جنوب غرب آلمان اجرا می شد، انتخاب شد. او سپس به عنوان یک فعال اجتماعی کارش را آغاز کرد و امروز توانست برنده جایزه نوبل ۲۰۱۶ شود. او در کتابش می نویسد: من می خواهم آخرین دختری باشم که داستانی این چنینی دارد»

 نظر دهید »

امروز زادروز گاندی است. مردی که به عنوان نماد مبارزه بدون خشونت شناخته می شود.

10 مهر 1397 توسط مدیر النفیسه


✅ امروز زادروز گاندی است. مردی که به عنوان نماد مبارزه بدون خشونت شناخته می شود.

بسیاری از هندی ها او را تا سر حد پرستش دوست دارند اما آرامگاهش تنها یک سنگ سیاه است و بس.

✅ ۲۰ سال پیش کتاب سرگذشت_من را از او خواندم. اتفاقی از یک دستفروش که کتاب های دست دومش را در گوشه ای از بازار اندیمشک پهن کرده بود خریدم.

زندگی اش را به زبانی ساده شرح داده بود. جایی حتی اعتراف کرده که در دوران نوجوانی یواشکی به غاری رفته و با یکی دو دوست گوشت خورده است! امری که در آیین او منع شده بود.

✅ اما از میان همه گفتارها و کردارهایی که به او نسبت می دهند هیچکدام را به اندازه روزه سکوت دوست ندارم.

گاندی در هر هفته یک روز را روزه سکوت می گرفت. امتناع از حرف زدن را مایه آرامش درونی می‌انگاشت این آموزه را هم از آیین برهما واصل موناشافتی یعنی سکوت و آرامش داشت.

✅ وقتی سخنان ناپخته، بی مایه، غیرضروری و هزینه زای برخی مسئولان را در رسانه ها می خوانم و می شنوم به این فکر می کنم که کاش مسئولان همین یک نکته از گاندی را می آموختند.

✅ بسیاری از مسئولان ما وسط آن “وی افزود"، “ایشان بیان داشت"، “خاطرنشان ساخت” و … هیچ حرف تازه و مفیدی برای گفتن ندارد که ریشه اش بر می گردد به عدم مطالعه، ندیدن فیلم و تئاتر، نشنیدن …. و وقت نگذراندن با صاحبان فکر و اندیشه.

✅ بسیاری از این عزیزان که نه حرف زدن بلدند و نه می توانند حرف نزنند! هر وقت سخنرانی می کنند بیشتر جامعه را متلاطم و نگران می کنند.

✅ کاش در هفته یک روز سکوت کنید، حرف نزنید، مصاحبه نکنید و به یاد گرفتن و تمرکز به کرده ها و گفته های پیشین تان فکر کنید! همین!

ehsanmohammadi

 نظر دهید »

4 نکته از یک سرقت!

09 مهر 1397 توسط مدیر النفیسه

علم بهتر است یا ثروت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

4 نکته از یک سرقت!

1- در دزدی از یک بانک ، دزد فریاد زد:
هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است.
بااین حرف همه به آرامی روی زمین دراز کشیدند.
به این می گویند «شیوه تفکر»

2- وقتی دزدان به مخفیگاهشان رسیدند،دزد جوان که لیسانس تجارت داشت به دزد پیرکه شش کلاس سواد داشت گفت: بیاپولها را بشماریم.
دزد پیرگفت: وقت زیادی میبرد، امشب تلویزیون مبلغ را اعلام میکند.
به این می گویند «تجربه»

3 - بعداز رفتن دزدها مدیر بانک به ریسش گفت فورا به پلیس اطلاع میدهم ولی رییس گفت : صبرکن تا خودمان هم مقداری برداریم و به برداشتهای قبلی خود اضافه کنیم وبارقم دزدی اعلام کنیم.
به این می گویند «با موج شنا کردن»

4 - وقتی تلویزیون رقم را اعلام کرد دزدان پول رو شمردند و بسیار عصبانی شدند که ما زندگیمان راگذاشتیم و 20میلیون گیرمان آمد ولی رئیسان بانک در یک لحظه و بدون خطر 80 میلیون بدست آوردند.
به این میگویند «دانش بیشتر از طلا میارزد»

 1 نظر

انبار مخفی اتمی «آقای رضایی و شرکا»!

07 مهر 1397 توسط مدیر النفیسه

انبار مخفی اتمی «آقای رضایی و شرکا»!

ایسنا نوشت: «تهران، تورقوزآباد، کوچه ماهر، انبار اتمی مخفی ایران»؛ این آدرسی بود که روز پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۹۷ بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در سخنرانی سالانه خود در مجمع عمومی سازمان ملل داد و از یوکیا آمانو- مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی- خواست تا پیش از آنکه ایرانی‌ها این انبار هسته‌ای را پاک‌سازی کنند، به آنجا برود و بازدید کند!
 
در این سخنرانی نتانیاهو با در دست داشتن نقشه‌ای که سر درِ یک ساختمان را نشان می‌داد، مدعی شد: ایران یک انبار سرّی اتمی در منطقه تورقوزآباد تهران دارد که تاکنون فاش نشده است و من اکنون آن را برملا می‌کنم؛ امروز من برای نخستین بار این مسأله را افشا می‌کنم که ایران تأسیسات سرّی دیگری در تهران دارد؛ یک انبار سرّی هسته‌ای برای انبار کردن حجم وسیعی از تجهیزات و مواد از برنامه مخفی اتمی ایران؛ این محل در یک قالی‌شویی ساده است؛ مانند محلی در شورآباد در نزدیکی پایتخت که اسناد اتمی ایران در آن پنهان شده بود!

طرح این ادعا آن هم توسط نخست وزیر رژیم صهیونیستی کافی بود تا بنیامین نتانیاهو و شوخی جدید او دست‌مایه طنز مردم دنیا به ویژه مردم ایران شود و آنها در فضای مجازی با انتشار تصاویری از لحظه اعلام کشف جدید نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل، او را مخاطب طنزهای خود قرار دهند. واکنش‌ها به ادعاهای جدید نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به سطح مسئولان ارشد دستگاه دیپلماسی کشور نیز رسید و علاوه بر وزیر امور خارجه، یکی از معاونان و همچنین سخنگوی این وزارت‌خانه، طرح این ادعاها را بی پایه و اساس عنوان و آن را تکذیب کردند.

برای رفتن به تورقوزآباد باید ابتدا وارد بزرگراه خلیج فارس شد و سپس ۵-۶ کیلومتر بعد از عوارضی تهران- قم، وارد خروجی دوم کمربندی دوم تهران(جاده واوان) شد و جاده را تا رسیدن با تابلوی «به روستای شهیدپرور فاطمیه (تورقوزآباد) خوش آمدید»، طی کرد. این مسیر را عصر جمعه به همراه عکاس رفتم تا درباره انبار سری اتمی ایران در این روستا گزارشی تهیه کنم. وقتی وارد روستای تورقوزآباد شدیم، همان ابتدا از افرادی که در ایستگاه اتوبوس اول روستا نشسته بودند، آدرس کوچه‌ی «ماهر» را گرفتم، اما هیچ کدام اطلاعی نداشتند؛ کسبه روستا نیز کوچه‌ای با چنین نام را نمی‌شناختند؛ تا اینکه پسر بچه‌ای دوچرخه سوار به کمک‌مان آمد و ما را تا محل ادعایی همراهی کرد. در آن محل آقای رضایی و شریکش که صاحبان کارگاهی که روبروی انبار اتمی ادعایی نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی بود، جلوی در کارگاه خود ایستاده بودند و همان ابتدا که دوربین عکاس را دیدند، به شوخی به ما گفتند که دیر آمدید؛ قبل‌تر از شما هم کلی خبرنگار به اینجا آمدند تا بمب‌ها را ببینند! آقای رضایی و شریکش صاحبان کارگاه قالی‌شویی «یکتا» هستند؛ همان کارگاهی که نتانیاهو از آن به عنوان یک قالی‌شویی ساده که محل انبار سری اتمی ایران است، یاد کرده است.

از آقای رضایی درباره درستی ادعای نتانیاهو پرسیدم و او نیز ابتدا با تمسخر نخست‌وزیر اسرائیل به‌خاطر طرح چنین ادعایی و سپس با جدیت تمام گفت که او قصد تخریب فضای دنیا علیه ایران را دارد و می‌خواهد بگوید که مقامات ایران به دنبال بمب هسته‌ای هستند، اما همه دنیا می‌دانند که این حرف‌ها به هیچ وجه صحت ندارد! شریک آقای رضایی که از شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی در جریان ماجرای انبار مخفی قرار گرفته بود نیز درباره احساسش از شنیدن این ادعا گفت که به محض اینکه تصاویر انبار روبرویی کارگاهش را در دست نتانیاهو دیده، اول تعجب کرده و بعد از تعجب، تنها نگرانی‌اش آنست که کار و کاسبی‌اش تحت شعاع این ادعا قرار بگیرد.

از آنها همچنین درباره علت اینکه اهالی روستایی کوچه ماهر را نمی‌شناسند، پرسیدم که آنها ما را به سمت تابلوی کوچه راهنمایی کردند؛ تابلویی روی آن نوشته شده بود«کوچه مهر». آقای رضایی در حال شمردن تعداد خبرنگارانی که از بامداد جمعه جلوی کارگاهش آمدند، بود که شریکش ما را به داخل کارگاه دعوت کرد تا گشتی در آن بزنیم. همراه با صاحبان قالی‌شویی و عکاس وارد کارگاه شدیم که شریک آقای رضایی محلی را به ما نشان داد و با شوخی گفت که آنجا همان انبار مخفی معروف است؛ جلوتر که رفتیم، دیدم که در انبار کارگاه یکتا تعدادی قالی و فرش شسته شده وجود دارد که آماده تحویل هستند! آقای رضایی و سایر اهالی کوچه مهر که عمدتاً نگهبانان انبارهای آن کوچه هستند، می‌گویند که انبار ادعایی تا جایی که اطلاع دارند، خالیست و تنها یک نفر به‌عنوان نگهبان در آن زندگی می‌کند، اما انبار مجاور آن محل نگهداری لوازم آرایشی و بهداشتی و عطر و ادکلن است.

همچنان که در کوچه مهر ایستاده بودیم و با صاحبان کارگاه قالی‌شویی صحبت می‌کردیم، خودروی گشت کنترل و نظارت بخشداری کهریزک هم درحال عبور از کوچه بود که با دیدن ما ایستاد و دو مامور آن به ما پیوستند؛ هر دو از طریق تلگرام در جریان ماجرا قرار گرفته بودند؛ یکی از آنها بعد از آنکه با سر در انبار ادعایی از همان زاویه‌ای که در تصویر در دست نتانیاهو بود، سلفی گرفت، خنده‌کنان گفت که «من سه ساله روزی دو سه بار اینجا گشت می‌زنم؛ اصلاً ازین خبرا نیست؛ بنده خدا(نتانیاهو) رو ایستگاه کردن(سر کار گذاشتن)!»‌

صحبت‌مان که تمام شد، گشتی در سایر کوچه‌ها و خیابان‌های روستای تورقوزآباد زدیم و با تعدادی از ساکنان این روستا درباره ماجرای انبار اتمی مخفی صحبت کردیم؛ به جز چند نفر، سایر افرادی که با آنها هم‌صحبت شدیم از ماجرا با خبر بودند؛ یکی از آنها که مردی میان‌سال بود از اینکه چنین شایعه‌ای درباره روستای تورقوزآباد در سطح دنیا مطرح شده بود، ابراز خوشحالی می‌کرد و امیدوار بود که با جهانی شدن نام روستایش، قیمت زمین‌های آن افزایش یابد. فرد دیگری که با او هم‌صحبت شدیم نیز از اینکه نام روستایشان مشهور شده، خوشحال و مطمئن بود که فردی با ارائه اطلاعاتی اشتباه، قصد فریب دادن نخست وزیر رژیم صهیونیستی را داشته است.

حال اگر به قول این روستایی، واقعا پای «شخصی» در میان باشد که توانسته با ارائه اطلاعاتی این چنینی، نتانیاهو را آنقدر با ادعای خود همراه کند که نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی دل به دریا بزند، در مجمع عمومی سازمان ملل متحد با شور و هیجان از کشف تازه اش سخن بگوید و از آمانو هم دعوت کند در توهماتش با او همراه شود؛ پس باید منتظر افشای نام و نشان این «منبع آگاه» نتانیاهو باشیم که البته پرداختن به او نیز خود، نگارش گزارش دیگری را طلب می‌کند.

 نظر دهید »

هیهات من الذله ،آموزه ای برای همه دوران

30 شهریور 1397 توسط مدیر النفیسه

هیهات من الذله ،آموزه ای برای همه دوران

چند روزی است عکسی در فضای مجازی منتشر می شود که بعضی از مسئولین وآقازاده ها را مشغول دیدن عزاداری ازvip نشان می دهد!!!!!!!
اونا نگاه می کنند مردم هم عزادلری می کنند

در این عکس هیچ اعتراضی از طرف عزاداران به این کار نمی شود شاید!!!به تشویق صحنه گردان های مراسم هم بهتر از همیشه عزاداری می کنند تا حسینیه شان از بقیه کم نیاورد

راستی چه کسانی این افراد را به طرف vipهدایت کرده اند ؟؟؟؟؟!!!!

آیا این vip برای افراد حاضر در این عکس ساخته شده یا همیشه بوده است ولی استفاده کنندگان از آن مورد توجه جناح ما نبوده اند ویا خودی محسوب می شده اند واینکار اشکالی نداشته است

چرا از طرف عزاداران حاضر که آمده اند برای مردی سوگواری کنند که شعارش هیهات من الذله بوده است اعتراضی نشده است؟؟؟!!!!!!

اگر نمی توانستند یا نمی خواستند برای حفظ آبرو یا ترس اعتراضی بکنند نمی توانستند حسینسه را ترک کنند!!!؟؟؟

چه کسی مسئول فاصله بین مردم ومسئولین است!!!

امام حسین(ع) در ماجرای کربلا و بیعت نکردن با یزید، دربارة عزّت نفس و دوری از ذلّت، بسیار سخن گفت، به عنوان نمونه فرمود:

موت فی عزّة خیر من حیاة فی ذلّه

مرگ با عزّت، بهتر از زندگی با ذّلت است.


تا وقتی مردم عزت نفس خودشان را حفظ نکنند ودیدگاه چاپلوسانه برای اصحاب قدرت داشته باشند این صحنه ها تکرار خواهد شد

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 39
  • 40
  • 41
  • ...
  • 42
  • ...
  • 43
  • 44
  • 45
  • ...
  • 46
  • ...
  • 47
  • 48
  • 49
  • ...
  • 64
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 <   >
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

مدیرالنفیسه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • اجتماعی
  • احکام
  • امام خمینی
  • امام زمان (عج)
  • ایام مذهبی و ملی و مناسبتی
  • بارداری
  • بدون موضوع
    • نهج البلاغه
  • بهداشتی
  • تاریخی
  • تربیت کودک
  • تربیتی
  • تغذیه
  • حدیث
    • تربیتی
  • حکایت
  • خانه داری
  • خانواده
  • خانواده
  • سیاسی
  • سیره وسخنان بزرگان
  • شبهات
  • شهدا
  • طنز
  • طنز
  • عصر بخیر
  • فن بیان
  • قانون
  • قرآن
  • متن ادبی
  • مقام معظم رهبری
  • نشر کتاب
  • همسرانه
  • یک صفحه کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

کاربران آنلاین

  • راضيه فارغ
  • خلوت نشینِ گوشه‌ی گوهرشاد

رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 24
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 20
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 14
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس