مدیرالنفیسه

  • خانه 
  • In the name of Allah the merciful and the compassionate 
  • تماس  
  • ورود 

قدیمی‌ترین کتابی که شهادت حضرت زهرا را گزارش کرده چیست؟

05 دی 1401 توسط مدیر النفیسه

 

 

قدیمی‌ترین کتابی که شهادت حضرت زهرا را گزارش کرده چیست؟



یکی از مهم‌ترین چالش‌های مربوطه به تاریخ اهل‌بیت و معصومین (علیهم‌السلام) سندیت و وثاقت آثار و منابعی است که از آن‌ها در پژوهش‌های تاریخی، مجالس روضه و آثار تحلیلی استفاده می‌شود. در باب تاریخ زندگی حضرت فاطمه زهرا این پرسش و مطالبه به علت بحث‌برانگیز بودن موضوع، دوچندان است. در ادامه به معرفی اثری می‌پردازیم که به ادعای برخی تنها اثر موصوله از قرن اول هجری است. 

«کتابُ سُلَیْم بْن قِیْس هِلالی» کتابی تاریخی و به زبان عربی از شیخ ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی است. گفته‌اند این اثر اولین کتاب شیعه است و در زمان امیرالمؤمنین علی(ع) نگاشته شده است. کتاب سلیم بن قیس هلالی حاوی روایاتی درباره فضایل اهل بیت، امام‌شناسی و اخباری درباره حوادث پس از رحلت رسول خدا(ص) است. درباره انتساب و عدم انتساب کتاب به سلیم بن قیس بین علمای شیعه مباحث بسیاری درگرفته است. شاید بتوان مفصل‌ترین تحقیق در باب اصالت این کتاب را جلد یک کتاب سلیم‌بن‌قیس هلالی از انتشارات «دلیل ما» دانست که در آن حجت‌الاسلام انصاری زنجانی طی طول و تفصیلی دراز سندیت کتاب را ثابت کرده و به شبهات و خدشه‌های وارده بر آن ردیه نوشته است. 

شیخ ابوصادق، سُلَیم بن قیس هلالی عامری کوفی، از خواص اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و امام زین العابدین(ع) و امام باقر(ع) است. سُلیم، دو سال قبل از هجرت به دنیا آمده و در نتیجه، هنگام رحلت پیامبر اکرم(ص) ۱۲ سال داشته است. او در زمان خلافت خلیفه دوم یعنی ۱۶سالگی اش وارد مدینه شده و در ابتدای ورود با حوادث دردناکی روبرو شد و به خیل نزدیکان امام علی پیوست و به دلیل بهره‌مندی از نعمت سواد و توانایی نوشتن، به دستور حضرت امیر مأمور به ثبت وقایع مهم تاریخیِ پس از پیامبر شد.وی پس از فرار از دست عمّال اموی به ایران در سال ۷۶ هجری در شهر نوبندجان فارس در سن ۷۸ سالگی بدرود حیات گفت و ظاهراً در همان شهر به خاک سپرده شده است.

سلیم در ابتدای ورود به شهر مدینه، با حوادث عجیبی روبه‌رو شد که هر مسلمانی از شنیدن آن رنج می‌برد و چه بسا همین حوادث انگیزه‌ای برای تألیف این کتاب گردید. او مشاهده کرد که اهل بیت(ع)، که حافظان حقیقی دین و منصوب شدگان از طرف خداوند هستند، در جامعه اسلامی کنار زده شده‌اند و سفارش «حدیث ثقلین» نادیده گرفته شده و بین قرآن و عترت جدایی افتاده است. سلیم با مشاهده این وضعیت، با احساس وظیفه‌ای که در درونش بود، در اوان جوانی تمام وجود خود را وقف در راه حفظ سیره رسول خدا و تاریخ صحیح اسلام کرد.

نقل شده که سلیم مخفیانه با اصحاب راستین پیامبر(ص) آشنایی پیدا کرد. در اولین مرحله ملازمت امیرالمؤمنین علی(ع) را بر خود لازم دانست و خود را به منبع وحی متصل نمود، سپس با اصحاب آن حضرت، به خصوص سلمان، ابوذر، مقداد و برخی دیگر ارتباط خصوصی برقرار کرد. او از آن‌ها در مورد سیره پیامبر اکرم و وقایع بعد از رحلت آن حضرت به دقت می‌پرسید و جزئیات قضایا را جویا می‌شد. آنان نیز بدون تقیه جواب می‌دادند، سلیم همه مطالب آن‌ها را نوشته و ثبت می‌کرد. وی در طول شصت سال از عمرش این کتاب را جمع‌آوری و تألیف کرد.

سلیم پس از فرار از شر حجاج بن یوسف و ورود به شهر نوبندجان بیش از یک سال دوام نیاورد و بیمار شد. همین که آثار مرگ را در خود دید مخفیانه مسئله کتابش را با ابان بن ابی عیاش در میان گذاشت و سرگذشت خود را در تألیف کتاب برای او تشریح کرد و او را متوجه این نکته نمود که نباید در دسترس هر نااهلی قرار بگیرد. ابان بن ابی‌عیاش جوانی ایرانی بود که وقتی سلیم به نوبندجان آمد به او پناه برد. ابان به وسیله سلیم با اهل‌بیت پیامبر آشنا شد و از معارف این خاندان مستفیض گشت.



وی سپس سه شرط اساسی با ابان قرار داد و در مورد آن‌ها عهد و پیمان الهی از او گرفت، که آن‌ها از این قرارند:1ـ تا سلیم زنده است از کتاب و مطالب آن به کسی خبر ندهد.2ـ پس از رحلت او نیز کتاب و مطالبش را جز به موثقین از شیعه خبر ندهد.3ـ هنگام مرگ کتاب را به شخصی موثق و دین‌دار از شیعه بسپارد.

سلیم بن قیس در کتاب خویش درباره مسائلی مانند امامت ائمه، فضائل اهل بیت(ع)، سخنان امامان شیعه درباره معارف دین، پیشگویی‌های پیامبر(ص)، اسرار سقیفه، شهادت حضرت زهرا(س)، جریانات پس از رحلت پیامبر(ص)، احتجاجات امام علی(ع)با خلفای راشدین، جنگ‌های جمل، صفین و نهروان، فتنه‌ها و جنایات معاویه علیه شیعیان و… بحث می‌کند. یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز این اثر اخبار و روایاتی است که درباب تظلم‌های حضرت زهرا و نحوه شهادت ایشان گزارش شده است، به طوری‌که در آثار دیگر نیامده و یا اگر آمد نقل از همین کتاب سلیم بن قیس هلالی است. 

همانطور که گفته شد در باب اعتبار کتاب سخن‌های زیادی رفته است؛ اما این نکته که در برخی از منابع مورد وثوق و اعتنا شیعه از قول ائمه مدح‌هایی از کتاب شده است، کتاب سلیم را بیش از پیش مهم جلوه می‌دهد. امام صادق (علیه‌السّلام)، در باره این کتاب، می‌فرماید: «هر کس از شیعیان و دوستان ما کتاب سلیم بن قیس هلالی را نداشته باشد، چیزی از مسائل ولایت ما نزد او نیست و از اسباب ما آگاهی ندارد. آن کتاب، الفبای شیعه و سری از اسرار آل محمد (علیه‌السّلام) است».

امام زین العابدین (علیه‌السّلام)، می‌فرماید: «سلیم راست گفته است، خدا او را رحمت کند. همه اینها احادیث ما است که از آنها خبر داریم».

امام حسن و امام حسین (علیهماالسّلام) درباره این کتاب به سلیم فرموده‌اند: «راست گفتی، پدرمان، علی (علیه‌السّلام)، این حدیث را برای تو گفت و ما نشسته بودیم و ما این حدیث را از رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حفظ کرده بودیم، همان گونه که پدرمان برای تو نقل کرد بدون آنکه چیزی کم یا زیاد شود.»

امیر المؤمنین، علی (علیه‌السّلام)، در این باره می‌فرماید: «خدایا! سلیم را از اولیای من قرار بده. ‌ای سلیم! این امر ولایت ما که خداوند معرفت آن را به تو داده است و به این وسیله بر تو منت گذارده، شناختن و خبره شدن در آن، از شناخت طلا و نقره مشکل‌تر است و عده کمی از امت، به آن، معرفت دارند، پس خدا را شکر کن و آنچه به تو عطا کرده و تو را به آن اختصاص داده با سپاسگزاری نگهدار.»

 نظر دهید »

نگاهی نو به معنای «أم ابیها»

25 آذر 1401 توسط مدیر النفیسه

نگاهی نو به معنای «أم ابیها»

یکی از کنیه‌ها یا القاب حضرت فاطمه زهرا س «ام ابیها» است به معنای مادر پدر خویش. درباره علت این کنیه اختلاف زیادی وجود دارد؛ برای مثال: - همان طور که پیامبر اسلام(ص) خود را مدیون مادرش آمنه می‌دانست، خود را مدیون دخترش فاطمه(س) نیز می‌دانست. ازاین‌رو، آن حضرت به فاطمه(س)، لقب أم‌ ابیها را داد. (مظاهری، فاطمه دختری از آسمان، 1386ش، ص28.)

گفته شده از آنجا که رفتار پیامبر(ص) نسبت به دخترش، همانند رفتار فرزند نسبت به مادر بود و رفتار فاطمه(س) با پدرش نیز همچون رفتار مادر با فرزند بود، به فاطمه(س)، ام ابیها گفته شده است (ام عاطفی)؛ چنان که نقل شده است پیامبر(ص) دست فاطمه(س) را می‌بوسید، هنگام سفر آخرین نفر از او خداحافظی می‌کرد و پس از بازگشت از سفر نیز نخست به دیدار او می‌رفت. در مقابل، فاطمه(س) نیز همچون مادر به پیامبر(ص) محبت می‌ورزید، از او نگهداری می‌کرد و زخم‌ها و درد و رنج‌هایش را درمان می‌کرد. (رحمانی همدانی، فاطمة الزهرا(س) بضعة قلب مصطفی(ص)، 1413ق، ج1، ص204.)

مادر هر چیزی، اصل و ریشه آن است مانند ام الکتاب و ام القری(مکه). ممکن است مراد پیامبر(ص) از این کنیه، این بوده که فاطمه(س)، اصل و اساس درخت نبوت است، فرزندان او، میوه‌اش و شیعیان شاخ و برگ‌های آن هستند. (رحمانی همدانی، فاطمة الزهرا(س) بضعة قلب مصطفی(ص)، 1413ق، ج1، ص204 و 205.)

از آنجا که همسران پیامبر(ص)، با کنیه «أم المؤمنین» گرامی داشته شدند، برای اینکه گمان نشود که آنها برترین زنان هستند، پیامبر(ص)، فاطمه(س) را أم أبیها خواند تا بفهماند که اگر همسران پیامبر، مادر مؤمنان هستند، فاطمه، مادر پیامبر است. (رحمانی همدانی، فاطمة الزهرا(س) بضعة قلب مصطفی(ص)، 1413ق، ج1، ص204.)

-منظور از «أم ابیها» أم تربیتی است. (این تفسیر منسوب به آیت الله بهاء الدینی است.)

هرچند هریک از تفاسیر فوق ممکن است صحیح باشد ولی ممکن است برخی ذوق‌ها و فهم‌ها - مانند ذوق و فهم این فقیر حقیر الی الله - را سیراب نکند و آرام‌بخش عطش فهم نباشد؛ از این رو آنچه پس از تأمل در وجه این کنیه به آن ملهَم شدم، این است که «ام ابیها» از جهت وجودی و بقای آن است.

توضیح این‌که: فرزند وجودش را از طریق مادر به دست می‌آورد و در رحم او پرورش می‌یابد، از طرفی امامان معصوم ع ادامه دهنده راه پیامبر اکرم ص و گویا ضمان بقای وجودی او هستند و از این رو حضرت فرمود: «حسین منی و انا من حسین». حسین من معلوم است ولی «انا من حسین» به این اعتبار است که عاشورا ضامن بقای شریعت پیامبر خاتم ص است؛ بنابراین، چون امامان معصوم ع ادامه دهنده حاصل زحمات پیامبر اکرم ص و به تعبیر دیگر گویا ضامل بقای حیات پیامبرند و همه از فرزندان حضرت زهرا س هستند، از این رو پیامبر(ص) ادامه حیات خود را از دخترش دارد و بر این اساس فرمود: «ام ابیها»؛ یعنی کسی که پدرش حیات خود را از او دارد؛ زیرا اگر او نبود فرزندان او هم نبودند و اگر فرزندان او نبودند، شریعت کامل نمی‌شد و همه چیز ابتر می‌ماند، و این تفسیر را می‌توان تفسیر «لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما» دانست؛ زیرا با وجود علی(ع) و فاطمه(س) است که امامان معصوم(ع) به وجود آمدند و با وجود آن‌هاست که شریعت کامل شد و اگر این‌ها نبودند شریعت ناقص باقی می‌ماند و چون خدا کار ناقص انجام نمی‌دهد، اساساً پیامبر اکرم ص و به تبع او کائنات را خلق نمی‌کرد و این است معنای «لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما».

حجت الاسلام سیدمحمدحسن جواهری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

1671173476380111.jpg

 6 نظر

معنای وحدت مسلمین و چالش های آن

21 مهر 1401 توسط مدیر النفیسه



 
در هفته‌ای هستیم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به جهت نشان دادن انسجام مسلمین در برابر دشمن واحد، هفته وحدت نامیده شد. مقوله وحدت چندسالی می‌شود که به شدت با چالش‌های جدی روبه‌رو است و بعضا کج‌فهمی‌های صورت گرفته از آن، این موضوع را در سرحد کفر، نفاق، کوتاه آمدن از عقاید دینی، بی‌غیرتی دینی، عدم تعلق خاطر به اشخاص بزرگ مذهب و… کشانده است! در اردوگاه شیعه و سنی اگر نظری بیفکنیم کسانی را خواهیم یافت که مقوله وحدت برایشان به معنای «یکی» شدن با پیروان سایر مذاهب است و این قضیه را خیانت به باورهای دینی خویش می‌اگارند. 

ابتدا نقل قولی را از حکیم انقلاب بیان می‌کنیم تا بعد تعریف ساده آن روشن شود:« امروز نهضت اسلامی در دنیای اسلام شیعه و سنی نمی‌شناسد؛ شافعی و حنفی و جعفری و مالکی و حنبلی و زیدی نمی‌شناسد؛ عرب و فارس و بقیه‌ی قومیت‌ها را نمی‌شناسد؛ در این میدان عظیم، همه هستند. سعی کنیم دشمن بین ما تفرقه نیندازد. همه با هم احساس برادری کنیم، هدف را مشخص کنیم. هدف، اسلام است؛ هدف، حکومت قرآنی و اسلامی است. البته بین کشورهای اسلامی مشترکاتی وجود دارد، تمایزهائی هم وجود دارد.»

با توجه به کلام رهبری معظم، مهدی مسائلی تبیین خوبی از تعریف وحدت می‌کند:« وحدت اسلامی به معنای یکی شدن مذاهب نیست. این وحدت نه شدنی است و نه منظور داعیان این وحدت است. وحدت به معنای نادیده گرفتن اختلافات و شیعه شدن سنی، یا سنی شدن شیعه نیست. مقصود از وحدت اسلامی همبستگی مسلمانان و اتحاد پیروان مذاهب گوناگون با وجود اختلافات مذهبی، در برابر دشمنان اسلام و بیگانگان است. معنای صحیح وحدت شیعه و اهل سنت این است که با توجه به این که بین دو مذهب مشترکات بسیاری است، دو گروه باید بر محور این مشترکات به هم نزدیک شوند؛ برای حفظ و تعالی اسلام با همدیگر همکاری و همیاری داشته باشند؛ چرا که هر دو دشمن واحدی دارند. دشمنان اسلام، دشمنان هر دو مذهب هستند. در برابر این دشمنان و برای جلوگیری از سوء استفاده آنان از اختلافات باید در مقابل آنها بر وجوه اشتراک خود تکیه کنند، تا بتوانند بر دشمنان اسلام که دشمن مشترک شیعه و سنی هستند، از خود دفاع کنند.»

گاهی افراد، وحدت را تأیید عقاید و مقدسات طرف مقابل می‌شمرند که با توجه به آنچه که گفته شد باطل بودن این حرف مشخص گردید. اختلاف مذهبی چیزی است که در درون مذاهب نیز دیده می‌شود. مگر اهل‌سنت در امور فقهی با هم اختلاف ندارند؟ مگر اشعری و ماتریدیه و معتزله یکی هستند؟ مگر اهل‌سنت قربانی افراطگرایی وهابیت عربستان نشدند؟ پس آنچه که مشخص است واضح بودن اختلافات است، اما نوع مواجهه ما با این اختلافات و این که این اختلاف چه سرنوشتی را برای ما به ارمغان می‌آورد نقطه اصلی بحث است. 

شیعه و سنی، قرن‌های طولانی است که در مسائل گوناگون اختلاف نظر دارند و این امر، گاه از سوی فتنه انگیزان مایه گسست‌ها، بلکه نزاع‌های فراوان در تاریخ شده است، و بی‌گمان، یکی از عللِ ضعف مسلمانان در حال حاضر در برابر هجمه استعمار غرب، همین امر بوده است. در قرون اولیه اسلامی هرچند گاهی نزاع مذهبی بالا می‌گرفت و درگیری‌های محله شیعه نشین کرخ با محله سنی نشین بغداد از مشهورات تاریخ است، اما همچنان زیست مسلمین با هر عقیده و نظری در کنار یکدیگرمعمول بود و جریان داشت. شیخ صدوق نزد اهل‌سنت خراسان حدیث فرا می‌گرفت که حاصلش شد عیون‌الاخبار الرضا، از آن طرف هم مسلم و بخاری از محدثان شیعه حدیث نقل کردند که نتیجه‌اش شد صحیحین. 

شیعه و سنی هر دو مسلمان و در اعتقادات، احکام، اخلاق و … دارای مشترکات زیادی هستند، البته اختلاف هایی هم دارند که انکارشدنی نیست، اما این اختلاف ها نباید منجر به خصومت و دشمنی شود و به اساس اتحاد و برادری اسلامی ضربه وارد سازد . علامه شرف الدین می گوید:«سیاست سبب جدایی شیعه و سنی شد، همو نیز باید سبب اتحاد شیعه و سنی شود.» منظور این است که سیاست استعماری و دسیسه‌های بیگانگان فرق اسلامی و از جمله شیعه و سنی را از هم جدا کرده است، باید سیاست اسلامی به منظور مقابله با دشمن مشترک نیز آنها را به هم پیوند دهد.

وحدت اسلامی اساسی ترین موضوعی که ایجاب می‌کند حفظ احترام یکدیگر، عدم سب و توهین و دروغ به یکدیگر و فاصله گرفتن از تمسخر منطق فکری مسلمین است که این حکم عقل و فطرت انسانی است؛ چرا که هر کسی عقایدی دارد و اگر قرار است ما با آن عقاید مخالفت بکنیم نوع مواجهه ما در وهله اول نباید به شکلی باشد که حساسیت و تشنج ایجاد بکند بلکه باید با زبان لیّن  و استدلال برهانی باشد تا بتوان با گفت و گو و ایجاد دیالوگ به نتیجه مثبت و راه حقیقت رسید همان که قرآن کریم می فرماید:« ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبيلِهِ ۖ وَهُوَ أَعلَمُ بِالمُهتَدينَ. یعنی با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت‌یافتگان داناتر است»

محمد مهدی اسکندری

 4 نظر

دعوت به حکمت اساس دعوت پیامبران و امامان است

03 مهر 1401 توسط مدیر النفیسه

دعوت به حکمت اساس دعوت پیامبران و امامان است


ما در ایام دهه آخر ماه صفر، با سوگواری برای چهار معصوم مواجه هستیم.

اولا رسول خدا که خداوند او را اسوه ما معرفی کرده و صریحا توصیه می کند «و لکم فی رسول الله اسوة حسنة».

دوم شهادت امام حسن مجتبی که از حضرت رسول منقول است که فرمود: لو کان العقل رجلا، لکان الحسن، اگر عقل در قیافه مردی ظاهر می شد، همانا «حسن» بود. مورخان نوشته اند که آن حضرت در روزهای آخر ماه صفر به شهادت رسیده است. برخی هم اوائل ماه ربیع را نوشته اند.

سوم امام حسین است که به تازگی از اربعین آن حضرت گذشته ایم و اصل سوگواری متعلق به اوست.

چهارم شهادت امام رضا که آقا و مولایمان است و به خصوص ما ایرانی ها مفتخریم که آن حضرت در ایران ما مدفون شده و اسباب برکت و هدایت بوده و هست. ایشان روز آخر صفر درگذشته است.
در اینجا می خواهم سه وجه از امامت این بزرگواران را به اجمال بیان کنم و نتیجه ای بگیرم.

ما یک وجه امامت الهی داریم که هم در انبیاء بزرگ الهی هست و هم در امامان ما. آنها واسطه فیض الهی هستند و بر اساس مذهب تشیع، حجت خداوند در روی زمین هستند. آنها امام هستند، چه امام رسمی جامعه باشند و چه نباشند.

یک وجه دیگر، امامت علمی آنهاست، زیرا روایات آنها، مبیّن قرآن، و پشتوانه دین و فقه ماست. ما دین خود را از آن بزرگواران می گیریم. البته و در جایی که نیاز به تعمق در آیات و اخبار باشد، بیشتر دقت می کنیم و روی عقل خودمان هم حساب باز می کنیم، اما در جایی که دین نظری دارد، شیعه، نظر امام علی (ع) آن هم نظری که امام جعفر صادق از او نقل می کند را قبول می کند.

یک وجه دیگر امامت تربیتی آنهاست که ما بر اساس مشی آنها در زندگی می توانیم آنها را اسوه خویش قرار داده و حیات و ممات خود را حیات و ممات محمد و آل محمد قرار دهیم. پیامبر ما و همین طور امامان ما، اسوه اخلاق و تربیت بودند و از هر حیث، سعی می کردند اخلاق انسانی را به منصه ظهور بگذارند. این اعمال و رفتار آنها، برخی بر اساس توصیه های الهی بروز یافته و برخی نیز از آن روی که حضرات ائمه، انسانهای والا و شایسته و کامل هستند، و عامل به کارهای خیر و نیک اند، از آنان بروز یافته است. اعمالی است که انبیاء و انسانهای عاقل و متدین، معمولا وقتی در مقام عمل قرار می گیرند، همان کارها را انجام می دهند.

با این حال، باید توجه داشته باشیم که ما یک وجه انسانی و حِکمی هم در زندگی مان هست، که عقل و دانش خود ما باید آن را مطابق آموزه های قرآن و ائمه و با استناد به عقل و عرف، تشخیص داده و به آنها عمل کند. این مسأله، یک وجه نظری دارد که همان اعتبار و ارزش عقل ماست و به عنوان یک شیعه، برای این عقل حجیت قائلیم و گاهی به آن عقل نظری گفته می شود. دیگری یک عقل عملی است که معنایش این است که ما تشخیص حسن و قبح را با عقلمان می دهیم. این بخش، هم در بعد نظری و هم عملی، وجه مهمی از زندگی فکری و اعمال روزانه ما را تشکیل می دهد. البته منشأ عملی هم در واقع نظر و عقل، اما ناظر به عمل است.

نام بخش عقل نظری و خروجی آن را در معنایی که گذشت، می شود «حکمت» گذاشت، چیزی که آن را هم مثل همه چیز خداوند می دهد (چنان که به لقمان داده: و لقد آتینا لقمان الحکمه) و در قرآن، حکمت کنار تورات و انجیل است، نه عین آنها. « وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ».

در بخش عقل عملی، می شود عنوان «خیر» را مطرح کرد که خداوند علاوه بر انجام اعمال شرعی و عبادی، دعوت به انجام «خیر» علاوه بر توصیه های صریح شرع، ظاهرا مصادیقی را که ما هم تشخیص بدهیم خیر است، می کند. به هر حال، مواردی هست که ممکن است ما آیه و حدیث هم در باره موضوعاتی به صراحت نداشته باشیم، یا کارهایی باشد که آن زمان معمول و معروف نبوده، بعدها پدید آمده، و ما باید با عقل خود خوبی و خیر آنها را درک کنیم و به آنها عمل کنیم. قرآن و امامان، در آیات و اخبار و عملشان، ما را دعوت به کار خیر و اعمال نیک می کنند. علاوه بر خیر، شاید آنجا که کلی از «اعملوا صالحا» یاد می کند، بتوانیم بگوییم مانند «وافعلوا الخیر» است.

خداوند ضمن آن که از ما خواسته است به تکالیف الهی خویش عمل کنیم، خواسته است تا به این وجه انسانی هم بنگریم و آنچه را که به نظرمان خیر و خوبی و عمل صالح است، محقق سازیم.

ممکن است به نظرتان بیاید که عمل صالح، در درجه اول، عبادات شرعی است، و البته همین طور است، اما وقتی خداوند خطاب به انبیای خود می فرماید: یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ (مومنون:۵۱) یک مواردی از عمل صالح را مشخص می کند، و مواردی را هم به عنوان کار خوب، بر عهده خود بندگان خود می گذارد.

در زمینه تکالیف اجتماعی، آیت زیر، یکی از بهترین آیات الهی است که می فرماید: وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ (آل عمران، ۱۰۴). مخاطب، امام باشد یا دیگران، یا هردو، دعوت به خیر شده است.

در اولین مرحله، کار این برگزیدگان دعوت به خیر است. سوال این است:

دعوت به «خیر» چیست؟

شاید اطلاق کلمه خیر، به معنی بهترین ها، نشان دهد که خداوند به تشخیص آدمیان برای کار خیر احترام می گذارد و البته در این زمینه راهنمایی هم دارد.

دنبالش از دعوت به «معروف» یاد می کند، و از پرهیز دادن از «منکر» سخن می گوید. در اینجا هم باز به صراحت از مصادیق نام نمی برد، و این هم به معنای آن است که خداوند همان طور که در باره کلمه «خیر» اطلاق دارد، از نوع «معروف» و دعوت به آن ستایش کرده و از «منکر» پرهیز می دهد. آنگاه قومی را که به «خیر» و «معروف» عمل کند و از منکر بپرهیزد، قومی رستگار و اهل فلاح می داند.

دست کم در یک مورد دیگر هم در قرآن، از دعوت و عمل به «خیر» یاد می کند. آنجا از عمل به دستورات عبادی اسلام سخن گفته و در مرحله بعد از «وافعلوا الخیر» یاد می کند. در هر دو آیه «فلاح» را نتیجه تحقق این عمل می داند. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (حج : ۷۷). ممکن است جدا کردن خیر از رکوع و سجود و عبادت، به معنای آن باشد که خیر، امری مستقل از عبادات و خود مصداق یک تکلیف روشن الهی برای مومنان در عمل به آن است. کار نیک کردن.

امام علی در نهج البلاغه در باره این آیت که «وافعلو الخیر» می گوید: افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ وَ لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَی بِفِعْلِ الْخَیْرِ مِنِّی».

امام تأکید می کند که کار خیر، و انجام آن بسیار مهم است. نباید به کوچکی و بزرگی آن نگاه کرد، در واقع، نباید کار خیر را تحقیر کرد. کوچک آن هم بزرگ و کم آن هم زیاد است. هیچ کسی هم نمی تواند مسوولیت انجام کار خیر را از دوش خود بردارد و بگوید، دیگری انجام دهد.

برخی از ما فکر می کنم، باید همه اعمالی که انجام می دهیم، فقط همانها باشد که مصداق صریح و روشن آیه و روایت هستند. طبعا چنین نیست. این تصور، این نتیجه را دارد که ما مسوولیتی در قبال کارهای خیر در جامعه احساس نمی کنیم به صرف، تعبد نسبت به شرع، آن را برای فلاح خود کافی می دانیم. در حالی که خداوند، یکی از پایه های فلاح ورستگاری را نتیجه عمل به کار خیر می داند.

بدفهمی ما در باره خیر یک مصداق این است که فکر می کنیم، فقط وقف برای کارهای مذهبی درست است، برای همین نود درصد موقوفات ما برای کارهای دینی است. در حالی که دعوت کلی به خیر معنایش این است که ما باید معنای خیر را وسیع تر بفهمیم و وقتی وقف می کنیم، دایره وقف را گسترده تر ببینیم. یک اثرش در وقف کتابخانه و دانشگاه است که ما کمتر به آن می پردازیم و بیش از همه به مسجد و حسینیه و آثار دینی می پردازیم. البته خیلی از مومنان به مساله حمام سازی و پل سازی هم توجه داشته اند، اما در کل، وقف را بیش از همه در امور مذهبی صریح رعایت می کنند.

به هر روی، جامعه دیندار در دنیا، به خصوصا مومنان مسلمان، در این زمینه، کوتاهی دارند و اصولا تلقی درستی از درک عقلی خود نسبت به معروف و عمل خیر و کار نیک کمتر دارند. اگر ما نگاه دینی را تعریف می کنیم، باید توجه داشته باشیم که کارهای انسانی، یک مصداق مهم از کار دینی هستند. اگر هم این طور نگاه نمی کنیم، فکر کنیم که دین بخشی از کارهای درست را به ما گوشزد می کند، و بخش دیگر را عقل و عرف مقبول و مشروع به ما توصیه می کنند. نتیجه عملی اینها، هر کدام که باشد، این است که فلاح و رستگاری جامعه، در گروه «افعلوا الخیر» هم هست.

به نظر می رسد، یکی از علل بی توجهی به کارهای صرفا انسانی در جوامع، امری که مشترک میان همه مذاهب و در واقع، به عقل و فطرت انسانی است، همین است که مسلمانان تصور می کنند، هر چیز خوب، منحصر در موارد شرعی است. این یکی از علل عقب افتادگی جوامع اسلامی هم هست.

 

رسول جعفریان

 نظر دهید »

ی تواصی به حق و تواصی به صبر برای همیشه و بخصوص برای امروز ما یک دستورالعمل اساسی است.

26 شهریور 1401 توسط مدیر النفیسه

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای امروز در مراسم عزاداری دانشجویان ،با اشاره به تلاش‌های بی‌وقفه بدخواهان و رهزنان حقایق بر ضد حوادث مهمی همچون راهپیمایی شورانگیز اربعین، همگان را به وظیفه‌شناسی سفارش و خاطرنشان کردند: دو جمله حیاتی و جاودانی قرآن یعنی تواصی به حق و تواصی به صبر برای همیشه و بخصوص برای امروز ما یک دستورالعمل اساسی است.


ایشان، صبر را به معنای پایداری، ایستادگی، خسته نشدن و خود را در بن‌بست ندیدن دانستند و خطاب به جوانان عزیزِ هیئتی و قرآنی گفتند: هم خودتان راه حق را بروید هم تلاش کنید با منوّر کردن محیطهای گوناگون از جمله دانشگاه به رنگ خدا، دیگران نیز به این راه هدایت شوند.

16634197681330537_355.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 11
  • 12
  • 13
  • ...
  • 14
  • ...
  • 15
  • 16
  • 17
  • ...
  • 18
  • ...
  • 19
  • 20
  • 21
  • ...
  • 63
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 <   >
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مدیرالنفیسه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • اجتماعی
  • احکام
  • امام خمینی
  • امام زمان (عج)
  • ایام مذهبی و ملی و مناسبتی
  • بارداری
  • بدون موضوع
    • نهج البلاغه
  • بهداشتی
  • تاریخی
  • تربیت کودک
  • تربیتی
  • تغذیه
  • حدیث
    • تربیتی
  • حکایت
  • خانه داری
  • خانواده
  • خانواده
  • سیاسی
  • سیره وسخنان بزرگان
  • شبهات
  • شهدا
  • طنز
  • طنز
  • عصر بخیر
  • فن بیان
  • قانون
  • قرآن
  • متن ادبی
  • مقام معظم رهبری
  • نشر کتاب
  • همسرانه
  • یک صفحه کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

کاربران آنلاین

رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 14
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 21
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 13
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس